اینجانب ابراهیم منصوری دانشجوی کارشناسی ارشد دانشکده صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با راهنمایی استاد بزرگوار دکتر گیویان این وبلاگ را راه اندازی کرده تا از این طریق مطالب علمی حوزه علوم ارتباطات رابه شما دوستداران این حوزه تقدیم کند.
مطبوعات، رادیو و تلویزیون از جمله رسانه های جمعی هستند که ضمن داشتن محاسن و مزایای فراوان آموزشی، هنری تفریحی، القاء عقیده، سازمان یابی، کسب مهارت، سرگرمی، آگاهی و … ، بدآموزی های اجتماعی را نیز به همراه دارند. رسانه های جمعی جزو وسایل ارتباطی محسوب می شوند که در آنها در اکثر اوقات ارتباط یک طرفه آن هم از سوی کارگردان به سوی مصرف کننده شکل می گیرد و این کارگردان است که قادر است آنچه را که خود خواهان آن است، در اختیار مصرف کننده قرار دهد. در ارتباطات جمعی به جای «دیالوگ» (گفتگوی دو طرفه) یک حالت «منولوگ» (گفتگوی یک طرفه) وجود دارد. رسانه های جمعی معمولاً ارزش های کلان جامعوی و جنبه های هنری خرده فرهنگ ها را به مردم عرضه می دارند. مثلاً در فیلم ها تاکید روی ارزش های کلان چون میهن پرستی، وظایف افراد به عنوان پدر، مادر، فرزند ، شوهر و … و یا مسایل دینی هست. الگوهای خرده فرهنگ مانند تبلیغات تجاری، مقررات و آئین های گروهی با قشر خاص از طریق رسانه های جمعی به اعضای جامعه کلان منتقل می شود. پیر و جوان، زن و مرد به طور پیوسته تحت تاثیر تصاویر و گفتار برنامه های سینمایی یا رادیویی و تلویزیونی قرار می گیرند. روزانه صدها مجله پر از داستان های پرخاشگرانه و یا فیلم های مملو از اعمال خشن پر از قساوت و شقاوت در مقابل چشمان مصرف کنندگان قرار می گیرد و تاثیرات خود را بر روی رفتار، کردار، پندار و عواطف مصرف کنندگان می گذارد.
نقش معجزه آسا رسانه های جمعی برای رسیدن برخی افراد به اهداف خود
بازرگانان و سوداگران همگی از اثرات معجزه آسای رسانه های جمعی در بالا بردن میزان فروش کالاها آگاه هستند و بدین جهت همه روزه مبالغ گزافی برای تبلیغ کالاهای خویش از طریق مطبوعات، سینما، رادیو و تلویزیون اختصاص می دهند و مسلماً از برکت همین وسایل چندین برابر سود به کف می آورند. این پدیده به خوبی اثر انکارناپذیر رسانه های جمعی را در انتخاب و تصمیم گیری (برای مواد مصرفی) و غیره نشان می دهد. تنها گروه جامعوی فوق الذکر نیستند که از اثرات شگفت انگیز رسانه های جمعی آگاهی دارند بلکه سیاستمداران و سیاست گذاران نیز با توجه به نقش تعیین کننده این وسایل برای موفقیت در جامعه و جلب طرفداران، نظرات و هنر خویش را چون کالایی به رسانه های جمعی می سپارند تا به گوش یا دیده مردمان برسانند و پیروزی آنان را تضمین کنند.
تاثیر رسانه های جمعی بر انحرافات اجتماعی
در ادامه به اثرات رسانه های عمده جمعی، مانند فیلم سینمایی، رادیو، ویدئو، تلویزیون، مطبوعات اعم از روزنامه و مجله بر انحرافات اجتماعی می پردازیم.
فیلم های سینمایی
فیلم سینمایی نقشی موثری در انحراف و بزهکارهای جوانان بازی می کند؛ نمایش اعمال خشونت بار، کشتار، جنایت، خون آشامی (دراکولا) و نیز صحنه های هیجان انگیز در فزونی و تشدید اعمال انحرافی و بژه اثر بسزایی دارد. اگر در گذشته تماشاگران فیلم های سینمایی به طور نسبی به اختیار خویش فیلم دلخواه خود را (در شهرهای بزرگ) بر می گزیدند و خانه را به سوی سالن های سینمایی ترک می کردند، امروزه مسئولان و کارگردانان تلویزیون، بدون توجه به اثرات نیک و بد فیلم روی گروه سنی، جامعوی و جنسی گوناگون، آنها را به همه خانه هایی که دریچه تلویزیون بر روی آنها باز می شود صادر می کنند و افراد خانواده، زن و مرد، کوچک و بزرگ، بدون این که امکان انتخاب داشته باشند چشم و گوش خود را به کانال های فرستنده می سپارند. نقش فیلم ها در بزهکاری، جرم و جنایت از این امر ناشی می شود که آنها صحنه های پرخاشگرانه مانند تندخویی، سخت دلی، بیرحمی، آدمکشی و … را با تمام فنون رنگی، حرکتی و صوتی مربوط نمایش می دهند. فیلم های جنایی زمینه را برای تجسم بصری و عینی فنون و شیوه های جنایت فراهم می آورد.
مطبوعات و جرایم
امروزه مطبوعات همه روزه اخبار مربوط به جرم و جنایت و جنگ را منعکس می کنند. تنظیم کنندگان صفحات حوادث روزنامه ها یا مجلات عامیانه می کوشند حادترین و خشن ترین جنایات را با طول و تفصیل منتشر کنند. درباره متهمان یا مجرمان حتی پیش از صدور حکم قطعی داوری می کنند و شاید این داوری های نابجا در رای قضات دادگاه ها بی اثر نباشد. در بسیاری از مطبوعات غربی، و به تقلید از آنها در مطبوعات ایرانی، حوادث جنایی در مرکز دقت روزنامه نگاران قرار می گیرند تا در پناه آن آگهی های تبلیغاتی کالاهای مصرفی را بدیده خوانندگان برسانند. اگر نسبت فضایی را که حوادث جرم و جنایت، آگهی های تبلیغاتی و صفحه مرگ و میر به خود اختصاص می دهند، را به نسبت کل مطالب مندرج بسنجیم در می یابیم که بیشتر فضا به مسایل فوق اختصاص یافته است. و محتوی پاره ای از روزنامه ها مربوط به اخبار کشت و کشتار، مرگ و میر و اعمال خشونت بار است. انتشار اخبار مربوط به جرم و جنایت و بزهکاری ها تنها به روزنامه ها و مجلات ختم نمی شود، بلکه بعدها در محافل دوستانه، زنانه و مردانه دوباره بازگو شده و از جهات گوناگون مورد تعبیر و تفسیر قرار می گیرند. برخی از مطبوعات برای این که اثرات داستانهای جنایی را فزونتر سازند تنها به نقل مطالب اکتفا نکرده بلکه با عکسهای رنگین حوادث را به واقعیت نزدیک می کنند. معمولاً مطبوعات در قبال حوادث و تاثیر آنها بر روی خوانندگان بی تفاوت هستند. مهمترین مسأله برای مدیران مطبوعات افزایش تیراژ نشریات می باشد. از یک سوی تجارت آزاد و سودآوری دست نویسندگان و ناشران را در تهیه رپرتاژ و داستانهای جنایی، جنسی و احضار ارواح باز گذارده است تا مبادا به آزادی قلم خدشه ای وارد شود ولی از سوی دیگر مسئولیت های جامعوی و اثرات نوشته ها در ضمیر جوانان و عواقب بعدی آن در طی سالیان آینده ایجاد می کند که مسئولین مربوطه باید در این زمینه نیز چون سایر امور نقش ارشادی و کنترل خود را نادیده نگیرند.
نقش تلویزیون و ویدیو در بزهکاری
برخی اوقات برنامه بدآموز ویدیو و تلویزیون اثرات منفی بر روی افراد جامعه می گذارد و نگرانی هایی را حادث می شود؛ این نگرانی ها از مسایلی مانند موارد زیر ناشی می شود: ۱) برنامه های تله- ویدیویی به نحو اغراق آمیزی صحنه های عصیانگری، پرخاش جویی، کشتار، خشونت، قانون شکنی و هوسبازی یا به طور خلاصه لذت جویی دنیوی را نمایش می دهد، و این صحنه ها همراه با اسباب بازی های جنگی ضمیر کودکان را می توانند مسموم سازند. ۲) گسترش عرصه فرهنگ و ارزش های غیر دینی و ملی از برنامه های تله – ویدئویی موجب می شود که فرهنگ و ارزش های غیردینی و ملی که هنوز به طور کامل در رفتار و پندار نوجوانان و جوانان استوار نشده است بدرستی تنفیذ نشود و نسل جوان به فرهنگ و ارزش هایی روی آورند که در جوامع دیگر تحت شرایط دیگری، پدید آمده اند و جامعه ما با آن ها هم راستا نیست. ۳) در فیلم های تلویزیونی و آگهی های تبلیغاتی بسیاری از مسایل جامعوی مخصوصاً بزرگ جلوه داده می شوند. سالمندان بغیر واقعی و تصنعی بودن آنها واقف هستند لیکن کودکان و کسانی که آگاهی و تجارب کافی ندارند آنها را واقعیت پنداشته مظهری از زندگی نو می پندارند و بدان پای بند می شوند. در بسیاری از مواد افراد خانواده در ساعات سرگرمی، بویژه عصرها و روزهای تعطیل، در جلوی صفحه تلویزیون به همدیگر می پیوندند. ولی احتمالا این حضور بیشتر یک حضور جسمی است تا فکری. زیرا تک تک افراد خانواده، خاموش به صورت غیرفعال، در تنهایی خویش، به صفحه تلویزیون خیره می شوند. «ماکوبی» در این خصوص می گوید: «جمع شدن افراد خانواده در برابر تلویزیون مفهوم جامعوی کمتری داراست و از محدوده تقسیم تصاویری بصری بین افراد خانواده تجاوز نمی کند.» در خانواده های نابسامان و پر از تشتت پنهان و آشکار، انتخاب برنامه های تلویزیونی انگیزه ای برای تشدید اختلافات خانوادگی است. بویژه به واسطه برداشت های متفاوت گروه های جنسی، سنی، جامعوی و وابستگی به سنت ها و پیوستگی به نوآوری ، زمینه مساعد برای بروز چنین اختلافاتی فراهم می آید به طوری که خردسالان با برنامه مطلوب بزرگسالان و مردان با برنامه اختصاصی زنان و نوجوانان با برنامه های سنتی به مخالفت بر می خیزند و «کودک سالاری» برقرار می کنند. یاد آور می شود که خود محتوای برنامه های جدی، سیاسی، دینی و اگهی های تجاری اعصاب کسانی که با آنان موافقت ندارند و گاهی احتمالاً مضر به حال جامعه می پندارند تحریک می کند. معمولاً اعضای خانواده برنامه کار و زندگی خود را طوری تعیین می کنند که بتوانند بموقع از تماشای برخی از برنامه ها بهره مند شوند. بسیاری از بینندگان برنامه ها نیز می کوشند به هر وسیله ای که شده باشد در ساعت نمایش خود را به نزدیک ترین گیرنده تلویزیون برسانند. در جریان مسابقات المپیک و جام جهانی فوتبال نیز مشاهده می شود که عده ای تحت تاثیر برنامه های تهیج کننده تلویزیون آن چنان برانگیخته می شوند که با التهاب و هیجان تمام در انتظار پخش برنامه مسابقه، پای تلویزیون تمام شب را بیدار می مانند و برخلاف معمول نمی توانند ساعت ۸ صبح به سر کار بروند. تاثیر برنامه های تلویزیونی در تغیر ساعات خواب کودکان را می توان به خوبی مشاهده کرد؛ اغلب کودکان با توجه به علاقه شدید خود به برنامه های تلویزیونی برنامه استراحت و خواب خود را تغییر می دهند؛ با پایان برنامه تلویزیونی به خواب رفته و با آغاز برنامه آن بیدار می شوند و در موارد بسیاری امکان اینکه آنها را بتوان قانع کرد که بموقع و پیش از پایان برنامه های تلویزیون بخواب روند و یا بموقع تکالیف مدرسه خود را آماده کنند، وجود ندارد.
تاثیر رادیو بر انحرافات اجتماعی
برغم ناتوانی فنی رادیو برای واقعیت بخشیدن به صحنه های نمایش (مانند نشان دادن صحنه های خون آلود یا قیافه های آشفته) مسایل جرم و جنایت در آن کم نیست؛ از اخبار ترور، اعدام و کشتار گرفته تا داستان های شب، با خنده های وحشتناک و نمایشنامه های رعب آور، کم و بیش در حالات روانی کودکان و بزرگسالان اثر می بخشند.
نتیجه گیری:
رسانه های جمعی نیز مانند بسیاری از یافته ها و ساخته های انسانی می توانند مفید یا مضر باشند. این انسان ها هستند که نیک و بد روزگار را در آن منعکس می سازند و باز انسان ها هستند که مفاهیم نیکی و بدی را به محتوای برنامه های منتشر شده نسبت می دهند. بنابراین رادیو، تلویزیون، فیلم های سینمایی و مطبوعات خود وسیله تعیین کننده و تاثیرگذار بر روی انحرافات اجتماعی نیستند بلکه ابزاری در دست انسان ها می باشند . لذا تعیین کننده قاطعیت مثبت یا منفی آن مربوط به محتوای برنامه هایی است که بوسیله انسان ها از این وسایل انتشار می یابد. تاثیرات رسانه های جمعی بر روی انحرافات اجتماعی، مربوط به تغییراتی است که انسانهای سازنده، اداره کننده و پخش کننده برنامه های آگاهانه یا ناآگاهانه به جامعه عرضه می دارند. این نکته را همواره به خاطر داشته باشیم که رسانه های جمعی، در مبارزات داخلی ملت ها و پیکارهای خارجی بین المللی برای تهیج و بسیج عقاید عمومی، و نیز گاهی برای سرکوبی آن، یکی از قاطع ترین و تعیین کننده ترین حربه ها هستند. نکته دیگر که ذکر آن مهم می نماید، این است که اگر بنا باشد تمام داستان ها و حوادث جرم و جنایت از صحنه های تلویزیون، از بلندگوی رادیو و ستونهای مجلات خذف شوند، بازهم احتمالاً در جوامع بهمان اندازه مجرم و جانی و بزهکار پیدا خواهد شد که امروزه وجود دارد. اما نباید فراموش کرد که رسانه های جمعی می توانند با پرداختن به برنامه های اصولی و کارشناسی شده از بروز برخی انحرافات اجتماعی بکاهند و جامعه ایده آل و عاری از جرم و جنایت را تداعی نمایند.
نویسنده: علیرضا تاجریان منبع: جامعه شناسی انحرافات و مسایل جامعوی، دکتر داور شیخاوندی، زمستان ۱۳۷۹، چاپ ایران نما
تاثير رسانه ها بر روابط بين الملل
دوشنبه,13 آذر 1383 (تعداد دفعات خوانده شده:5798)
نويسنده: امير دبيري مهر منبع: باشگاه انديشه
انقلاب نوين اطلاعاتي دودهه قبل واژه اي وارد فرهنگ ارتباطات و اطلاعات شد كه غريب مي نماياند. انقلاب ارتباطات و اطلاعات بسياري كه از اين واژه استفاده مي كردند چندان به معناي دقيق اين واژه آگاه نبودند ـ يعني نمي دانستند كه در پي طرح و تثبيت انقلاب اطلاعات و ارتباطات چه تغييري در زندگي بشر رخ مي دهد. تئوريسين هاي علوم ارتباطات براي بيان اهميت اين انقلاب كه ـ پس از انقلاب هاي اقتصادي و صنعتي و سياسي و فرهنگي ـ مدعي تحولات زيربنايي بود، اعلام كردند انقلاب ارتباطات و اطلاعات مباني قدرت را جابجا مي كند. به اين معنا كه تا قبل از رنسانس در غرب مبناي قدرت، قهر و سلطه بود و هركس زورش بيشتر قدرتش بيشتر. پس از آن مبناي قدرت زمين شد و ما شاهد بروز فئوداليسم بوديم ولي در پي انقلاب صنعتي اول و دوم در قرون 18 و 19 مبناي قدرت از زمين به ابزار توليد و سرمايه منتقل شد و تا سالهاي پس از جنگ دوم ابزار توليد و جنگ افزارهاي نظامي مبناي قدرت را تشكيل مي دادند و جنگ سرد امريكا و شوروي نيز برسر اين دو موضوع بود اما از اواخر دهه 70 ميلادي و با ظهور اينترنت هاي اوليه و انقلاب در فناوري اطلاعات و ارتباطات صحنه جهاني تغييراتي بزرگي را شاهد بود و مقوله اي به نام رسانه وارد معادلات قدرت شد.
سه تئوري درباره رسانه و قدرت با ظهور و مانور رسانه ها در زندگي بشر اعم از رسانه هاي تصويري، صوتي، نوشتاري و در اين اواخر چند رسانه اي ها حداقل 3 تئوري درخصوص رابطه رسانه ها با قدرت مطرح شد.
1- رسانه به مثابه ابزار: براساس اين تئوري رسانه ها به ابزاري در دست سياستمداران و صاحبان كمپاني هاي بزرگ اقتصادي تقليل يافتند. در اين رويكرد رسانه ها به خاطر پرهزينه بودن اداره آنها گريزي جز تن سپردن به منافع و مصالح اصحاب و ارباب قدرت ندارند هرچند سعي مي كنند خود را مستقل نشان دهند از اين جهت طرفداران اين نظريه هر رسانه اي را ارگان نهاد و دستگاهي مي دانند و آن را به جايي منسوب مي سازند. بعنوان مثال وقتي مي گويند روزنامه نيويورك تايمز حتماً قيد وابسته به دموكراتها در امريكا را ذكر مي كنند يا وقتي نحوه سخن FoxNews مي شود قيد تلويزيون دولتي گنجانده مي شود.
2- رسانه فعال مايشاء: در اين تئوري رسانه فعال مايشاء تلقي مي شود يعني صاحب قدرت و اراده كامل براي توليد، انتقال و القاي پيام. طرفداران اين نظر گاهي چنان به قدرت رسانه ها باور دارند كه گويي همه عالم خلق شده است كه اين رسانه باشد و به اظهار نظر و موضع گيري درقبال مسائل بپردازد. و گويي تنها اين رسانه ها هستند كه مي توانند مشكل يابي و گره گشايي كنند و به عبارت ديگر رسانه ها حلقه مفقوده زندگي بشر هستند.
3- نظريه تعاملي قدرت و رسانه: در پي طرح و منطقي جلوه گر شدن نقاط ضعف دو تئوري مذكور تئوري سومي مطرح شد كه بر رابطه تعاملي و دو جانبه قدرت ( اعم از سياسي، اقتصادي، فرهنگي، نظامي ) و رسانه تاكيد مي كند. به اين معنا كه رسانه چون توليد كننده و رساننده پيام است در خلأ به توليد و پردازش پيام نمي پردازد بلكه ضمن داشتن اهداف و تقيد به رسالتهاي خود كه هم مادي و هم ارزشي است از ارباب قدرت و مصالح و منافع آنها تأثير پذير است. رسانه ضمن اينكه مزدور و سرسپرده ارباب قدرت نيست در عين حال سرجنگ و ستيز هم با چارچوب هاي موجود ندارد و البته به ميزاني كه آگاهانه و مستقل تصميم گيري مي كند و در تصميم سازي ها ايفاي نقش مي نمايد قدرتمند است. امروزه تئوري سوم يا نظريه تعاملي قدرت و رسانه تقريباً فراگير شده و جامعيت يافته است.
ويژگي هاي نوين وسايل ارتباط جمعي با اين حال وسايل ارتباط جمعي ينز تحولاتي را پشت سرگذاشته اند كه انقلاب ارتباطات و اطلاعات را عميق تر كرده و نظريه سوم را نيز مستحكم تركرده است. اين ويژگي ها عبارتند از:
1- تعاملي بودن Interactivity: اين ويژگي كه بر رابطه دو سويه مخاطب و رسانه شكل گرفته و قوام يافته خدشه اي اساسي بر نظريه دوم وارد كرد كه مدعي بود رسانه هاي عامل اصلي تغييرات هستند و مخاطبان تنها تأثيرپذير هستند. براساس اين ويژگي امروزه رسانه ها به مخاطب به عنوان يك واقعيت جهت ساز نگاه مي كنند يعني به علائق وسلائق مخاطبان نه تنها اهميت مي دهند بلكه برنامه ريزي هاي خود را براين اساس سامان مي دهند يعني حتي اگر قصد ايجاد تغييرات در مخاطب را دارند از مجراي نياز مخاطبان عبور مي كنند. شدت وحدت تعاملي بودن در رسانه هاي جهان متفاوت است. نبايد از اين مهم غافل بود، رسانه هايي كه كاملاً مطيع خواسته ها و تمايلات مخاطبان هستند در طول زمان به ورطه لودگي، سطح نگري و حتي ابتذال مي افتند. شبكه هاي پورنوگراف ماهواره و اينترنتي مطيع و سرسپرده تامين يكي از سطحي ترين نيازهاي مخاطبان يعني نيازهاي جنسي هستند ولي آيا كسي امروز در دنيا وجود دارد كه اين شبكه ها را موفق در جذب مخاطب معرفي كند؟ به عبارت ديگر تعاملي بودن در رسانه ها موجب تغيير سمت و سوي رابطه مخاطب و رسانه نشده است يعني از جهت گيري رسانـه به مخاطب تبـديل به جهت گيـري مخاطب به رسانه نشـده است بلكه دوسويه و دو جانبه است. عدم درك درست رابطه تعاملي رسانه و مخاطب موجب انحرافات بزرگي در سطوح تصميم گيري هاي خرد و كلان رسانه اي شده است.
2- جمع زدايي و تخصصي شدن: Demassification زماني سخن از داشتن و نداشتن راديو و تلويزيون و روزنامه صبح و عصر بود ولي امروز سخن از شبكه اختصاصي و روزنامه تخصصي است. زماني مردم همگي بيننده يك كانال تلويزيوني بودند و همه اعضاي خانواده يك روزنامه را مي خواندند. اما امروز پدر كانال يك را مي بيند، مادر كانال 2، پسر كانل 3 و دختر كانال 4 وديگري وب گردي را ترجيح مي دهد ضمن اينكه هريك مجله متفاوتي را آبونه هستند. زماني سخن از Broadcasting مي گفتيم ولي امروز از Narrowcasting سخن مي گوييم. پخش عمومي و فراگير به پخش خصوصي و محدود تبديل شده است. از اين رو اغلب سازمان هاي راديويي و تلويزيوني بزرگ جهان به تعريف و تحديد شبكه هاي راديويي و تلويزيوني خود پرداخته اند تا مخاطب خاصي را تعريف و با آن ارتباط برقرار كنند. در سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران ينز اين هويت گذاري صورت گرفته است شبكه 1 سيما شبكه ملي و عمومي، شبكه 2 سيما شبكه فرهنگي، شبكه 3 سيما شبكه جوان و ورزش، شبكه 4 شبكه فرهيختگان، شبكه خبر شبكه اطلاع رساني نام گذاري شده است و شبكه هاي استاني و برون مرزي و آموزش نيز تعريف و هويت خود را يافته اند.
3ـ ناهمزماني: امروز مخاطبان رسانه مجبور نيستند براي تامين نيازهاي خود اعم از، تفريحي، عاطفي و احساسي خود به تطبيق نيازهاي خود با برنامه ريزي هاي رسانه مدنظر بپردازند بلكه انتظار دارند رسانه ها براساس نيازهاي ايشان برنامه ريزي كنند. بعنوان مثال امروز شهروندان براي كسب خبر كم صبر و بي حوصله شده اند و نمي توانند چند ساعت منتظر بمانند تا از شبكه مشخصي و در ساعت معينـي به كسب خبر بپردازند بلــكه براي رفع نياز خود به يكي شبكه ها و رسانه ها بويژه رسانه هاي اينترنتي مراجعه مي كنند. شايد يكي از دلايل اقبال گسترده مردم به راديو پيام و شبكه خبر سيما فاصله كوتاه بخش هاي خبري آنهاست يا زيرنويس هاي online شبكه العالم.
4- ضرفيت بيشترhigher Capacity : ويژگي آخري كه در اين نوشتار ذكرمي كنم ظرفيت زياد و تقريباً نامحدود رسانه ها در عصر حاضر است. ظرفيت ذخيره و انتشار اطلاعات در رسانه هاي امروز با گذشته قابل مقايسه نبود. زماني براي تهيه بسته خبري هنر سردبير جستجوي بهتر و دقيق براي يافتن خبرهاي مورد نياز مخاطبان بود ولي امروز هنر سردبير دروازه باني خبر و انتخاب بهترين ها از كلكسيون خبرهاي مورد نياز مخاطبان است. آنچه كه امرزو بعنوان بمباران اطلاعاتي مي شناسيم همين است.
سه روايت رسانه اي مقدمات مذكور بستر مناسبي را براي اصل بحث نگارنده فراهم كرده است تا گوشه اي از تأثيرگذاري رسانه هاي برون مرزي را واكاوي كنيم.
1- روايت مسلط: امروزه رسانه هاي جهاني كه گستره پوشش فراملي دارند مهمترين هدف خود را انگاره سازي با هدف تامين منافع و مصالح قدرتهاي جهاني قرارداده اند. اهداف كلاني مثل توجيه افكار عمومي براي فرايند جهاني شدن ( پروسه ) يا جهاني سازي ( پروژه). تقريباً غالب رسانه هاي جهاني امروزه قرائت و روايت نزديك به هم و قريبي از تحولات و رويدادهاي پيراموني دارند. اگر مخاطبي براي كسب اخبار امروز عراق شبكه هاي CNN، FoxNews، MSNBC، CBS، ABC، NBC و PBC را كه همگي آمريكايي هستند مونيتور كند تقريباً پيام مشتركي را دريافت مي كند و آن اين است كه امريكا براي ايجاد آزادي و دموكراسي در عراق با چالش بزرگي روبروست و هيچ گاه سخن از عدم مشروعيت دولت امريكا بـراي ملت و دولت سازي در عراق در ميان نيست. يا اگرمخاطبي از رسانه هاي مشابه اخبار فلسطين را دريافت كنند هيچگاه اين سخن را نمي شنود كه رابطه حقيقي مردم فلسطين و رژيم صهيونيستي رابطه يك ملت و دولت وحكومت مشروع نيست بلكه رابطه مردمي مظلوم و رژيمي اشغالگر و متجاوز است. اين همان انگاره سازي است كه از آن سخن رفت، روايت مسلط تلاش مي كند و تا حدودي هم موفق بوده تا قرائت يكپارچه و واحد و غيرقابل خدشه اي از واقعيات پيراموني براي افكار عمومي ارائه دهد تا براساس آن صاحبان قدرت و ثروت در جهان بتوانند برنامه ريزي لازم براي حفظ و افزايش قدرت و ثروت خود داشته باشند. زيرا همانطور كه در مقدمه اين بحث ذكر شد صاحبان قدرت و ثروت نمي توانند به افكار عمومي بي اعتنا باشند و رسانه ها هم نمي توانند به صاحبان و ارباب قدرت و ثروت بي اعتنا باشند و به قولي اگر بتوان قلبها را فتح كرد خالي كردن جيب شهروندان و بازي با مغر و افكار آنها مثل يك موم آسوده خواهد بود.
2- روايت انعفالي: اين روايت هرچند امروزه ناكارآمدي خود را نشان داده ولي همچنان اثراتي در عملكرد رسانه اي كشورهاي درحال توسعه بويژه كشورهاي خاورميانه باقي گذاشته است. اين روايت سرجنگ و ستيز عريان و بي پرده با روايت و قرائت رسانه هاي مسلط ـ بدون بكارگيري تاكتيك هاي موثر ـ دارد. اصحاب روايت انفعالي صرف افشاگري و پرده دري درخصوص ماهيت و اهداف رسانه هاي متعلق به ارباب قدرت وثروت را براي مخاطب اقناع كننده مي دانند درحالي كه به ظرافتهاي ارتباطي و اطلاعاتي آگاه نيستند و چندان مخاطب شناس نيستند. از اين رو چون توان جذب و اقناع مخاطب ندارند در حاشيه مي مانند و جزيره اي عمل مي كنند نه جهاني.
3- روايت موثر: آنچه كه من روايت موثر مي دانستم متعلق به عملكرد رسانه هاي كشورمان است با تمركز بر مساله عراق. علي رغم وارد بودن بسياري از انتقادها به عملكرد شبكه وسع رسانه اي جمهـوري اسلامي در مـوضوع عـراق قدرت اين شكبه بويژه در حوزه برون مرزي در تغيير انگاره سازي مخاطبان قابل دفاع و بررسي است. هرچند مي توان خيلي موضوعات مثل جهاني سازي، خاورميانه جديد، فلسطين و مساله هسته اي ايران را از اين منظر و نقشي كه شبكه رسانه اي نظام در آن ايفا كرده مورد بررسي قرارداد ولي در اينجا و به اختصار مساله عراق را مي كاويم. اشغال عراق با عنوان عمليات آزاد سازي عراق آغاز شد و رسانه هاي مسلط يا سلطه گر ضمن ارائه تصويري مخوف از صدام و رژيم بعثي كه البته تصويري درست بود مقدمات كاررا فراهم كردند؛ تا اينجا بحثي نيست و شبكه رسانه اي نظام هم جز اين تصويري از صدام و حكومتش ارائه نداده بود ولي نقطه اختلاف آنجا بود كه آمريكا تصميم گرفت اين تصوير را از عراق بزدايد بدون اينكه به 2 سوال پاسخ دهد. 1-اين تصوير كريه از عراق را در خاورميانه چه كساني كشيدند؟ 2- مباي مشروعيت امريكا براي پاك كردن اين تصوير چيست؟ رسانه هاي وابسته به آمريكا از طرح اين سوالات براي مخاطبان به شدت پرهيز مي كردند و تمام توان خود را در نفرت آور نشان دادن صدام و رژيم بعثي متمركز كردند. پخش تصوير ملاقات رامسفلد وزير جنگ امريكا كه سردمدار عمليات عراق بود با صدام در ساليان گذشته و افشاي اين خبر كه سفير امريكا در عراق به صدام براي حمله به كويت چراغ سبز نشان داده از جانب رسانه هاي مستقل و موثر چالش رسانه اي بين دو روايت مسلط و موثر را آغاز كرد و افكار عمومي تا حدودي هشيار شد كه اين قصه زواياي ناگفته دارد. مردم منطقه خاورميانه اين گونه اخبار را بيشتر از شبكه هاي سحر و العالم برون مرزي و شبكه خبر و جام جم كه روي ماهواره قرار دارند مي ديديدند و مي شنيدند. تا الجزيره و العربيه و CNN و BBC. پس از اشغال عراق و سقوط صدام نه تنها اين قصه پايان نيافت كه ابعاد جديدي به خود گرفت. موضوعات مهمي مثل ترورهاي كور، ترور شخصيتهاي مطـرح و محبوب مثـل آيت ا... حكيم، گروگانگيـري و سربريـدن اتباع بيگانه، بمب گذاريهاي مشكوك، دعوت از اعضاي سابق استخبارات براي همكاري با امريكا و دولت موقت عراق، قراردادهاي پنهاني با شركت هاي امريكايي براي بهره برداري از نفت عراق بعنوان دومين ذخيره نفتي جهان، حملات تبليغاتي به جمهوري اسلامي ايران و اين اواخر حمله به نجف و رويارويي با جوانان شيعه در كوت، بصره، نجف وكوفه و شهرك صدر برخي از موضوعات حساس و مهمي است كه رسانه هاي مسلط سعي كردند قرائت وروايت واحدي از آن در ذهن مخاطبان در خاورميانه و اقصي نقاط جهان ايجاد كنند تا انگاره سازي كلان آنها يعني آزاد سازي عراق بعنوان مقدمه اي براي ايجاد خاورميانه جديد بعنوان يك حقيقت نمود يابد در حالي كه ماجرا به اين سادگي ها نبود و با تحليل هاي روشن گر و اطلاع رساني به موقع شبكه هاي اطلاع رساني با روايت موثر، افكار عمومي جهان بويژه درخاورميانه و ر عراق با مسائل به شكل ديگري مواجه شد. قرائت ديگر اما موثر اين بود كه عراق بخاطر برخورداري از دومين ذخاير نفتي جهان و موقعيت ژئوپلتيك خود از ديرباز دندان طمع امريكا را تيز كرده بود و امريكاييها كه همواره نگران برهم خوردن جريان آزاد نفت خليج فارس بوده و هستند بايد نقطه اتكايي جديد داشته باشند كه آن عراق است. عراق هم مرز با ايران، سوريه، تركيه، اردن و همجوار خليج فارس. اما پارادوكس اينجاست كه اكثر مردم اين كشور شيعه هستند و برخوردار از رويكرد سياسي خاصي كه متضمن منافع امريكا نيست. و امريكا اگر بخواهد تن به دموكراسي بدهد بايد حاكميت و اكثريت شيعيان را بپذيرد و اگر تن به دموكراسي ندهد كه با نقض غرض مواجه است. امريكا در اين شرايط پيچيده همزمان چند پروژه را اجرا كرد و رسانه هاي سلطه گر نيز سعي در تحقق آنها داشتند. كه رويدادهاي ماههاي اخير در اين كشور باتوجه به اين پروژه ها قابل درك است و نوع اطلاع رساني را سمت و سو مي دهد. 1ـ پيگيري جدي خط اختلاف بين شيعيه و سني 2- وارد كردن سلفي ها و وهابي ها در عراق و گشوده بال كردن آنها با 3 هدف. يكي اقدام عليه شيعيان براي تامين هدف شماره 1. دوم نشان دادن چهره اي سياه از اسلام با نشان دادن سربريده گروگانها و سوم نشان دادن اوج قدرت و قساوت دشمن امريكا يعني القاعده يا به قول رسانه هاي امريكايي مسلمانان ستيزه جو 3- حذف چهره هاي كليدي ومحبوب و در عين حال مستقل، از صحنه سياسي عراق براي جا بازكردن براي مهره هاي خارج نشين و سرسپرده آمريكا 4- تاخير در برگزاري انتخابات و ايجاد ساختارهاي انتصابي براي در دست داشتن كنترل اوضاع 5- مشاركت و دخالت بعثي هاي سابق و عوامل استخبارات و بي توجهي به خواسته هاي مردم و نفرت ديرين ايشان از بعثي ها 6- فرافكني افكار عمومي از چالش هاي امريكا در عراق با تبليغات بي اساس عليه ايران آن هم با استفاده از مهره هاي امريكايي عراقي تبار 7- محدود نشان دادن مخالفت مردم عراق با اقدامات امريكا با تقليل آن به درگيري طرفداران مقتدي صدر در نجف شبكه اطلاع رساني جمهوري اسلامي بويژه در حوزه برون مرزي با داشتن چنين چارچوبي نظري و تحليلي از اوضاع عراق رويدادهاي 2 سال اخير را زير نظر داشته و به اطلاع رساني پرداخته است و با اقبال خويي هم در عراق، خاورميانه و جهان مواجه شده است و فراموش نكنيم كه اگر امروز امريكا در عراق موقعيت خوبي ندارد و اگرهيات حاكمه ايالات متحده در امريكا و اروپا تحت فشار است نمي توانيم در اين معادله جايي فراخ براي رسانه ها باز نكنيم.
+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت
22:36 |