تبليغاتX
رسانه ای

من انسانی الهی هستم . با کمک نور مجددا راه خود را خواهم یافت وبه هر قیمتی به تلاش خود ادامه میدهم تاراه رسیدن به خویشتن الهی درون وسرمنزل اصلی الهی را بیابم:در درونم سرزمینی کشف نشده هست که هم اکنون بر من آشکارخواهد شد . با موانع طرح دوستی میریزم تا هر مانعی پله ای شود برای بالا رفتنم هر چه در این عا لم وجود دارد . مرئی و نامرئی . در کار است تا به حق خود برسم :اکنون با اقتدار و اراده ای مقاومت ناپذیر آنچه را که حق الهی منست از جوهر جهان به سوی خود می کشانم . من همانقدر به خدا محتاجم که او به من مشتاق . زیرا من ابزاری هستم در دست او تا مشیت خود رااز طریق من به انجام برساند .

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:42 |



تاثیر رسانه های جمعی بر انحرافات اجتماعی

مطبوعات، رادیو و تلویزیون از جمله رسانه های جمعی هستند که ضمن داشتن محاسن و مزایای فراوان آموزشی، هنری تفریحی، القاء عقیده، سازمان یابی، کسب مهارت، سرگرمی، آگاهی و … ، بدآموزی های اجتماعی را نیز به همراه دارند.
رسانه های جمعی جزو وسایل ارتباطی محسوب می شوند که در آنها در اکثر اوقات ارتباط یک طرفه آن هم از سوی کارگردان به سوی مصرف کننده شکل می گیرد و این کارگردان است که قادر است آنچه را که خود خواهان آن است، در اختیار مصرف کننده قرار دهد.
در ارتباطات جمعی به جای «دیالوگ» (گفتگوی دو طرفه) یک حالت «منولوگ» (گفتگوی یک طرفه) وجود دارد. رسانه های جمعی معمولاً ارزش های کلان جامعوی و جنبه های هنری خرده فرهنگ ها را به مردم عرضه می دارند. مثلاً در فیلم ها تاکید روی ارزش های کلان چون میهن پرستی، وظایف افراد به عنوان پدر، مادر، فرزند ، شوهر و … و یا مسایل دینی هست. الگوهای خرده فرهنگ مانند تبلیغات تجاری، مقررات و آئین های گروهی با قشر خاص از طریق رسانه های جمعی به اعضای جامعه کلان منتقل می شود. پیر و جوان، زن و مرد به طور پیوسته تحت تاثیر تصاویر و گفتار برنامه های سینمایی یا رادیویی و تلویزیونی قرار می گیرند.
روزانه صدها مجله پر از داستان های پرخاشگرانه و یا فیلم های مملو از اعمال خشن پر از قساوت و شقاوت در مقابل چشمان مصرف کنندگان قرار می گیرد و تاثیرات خود را بر روی رفتار، کردار، پندار و عواطف مصرف کنندگان می گذارد.

نقش معجزه آسا رسانه های جمعی برای رسیدن برخی افراد به اهداف خود

بازرگانان و سوداگران همگی از اثرات معجزه آسای رسانه های جمعی در بالا بردن میزان فروش کالاها آگاه هستند و بدین جهت همه روزه مبالغ گزافی برای تبلیغ کالاهای خویش از طریق مطبوعات، سینما، رادیو و تلویزیون اختصاص می دهند و مسلماً از برکت همین وسایل چندین برابر سود به کف می آورند. این پدیده به خوبی اثر انکارناپذیر رسانه های جمعی را در انتخاب و تصمیم گیری (برای مواد مصرفی) و غیره نشان می دهد. تنها گروه جامعوی فوق الذکر نیستند که از اثرات شگفت انگیز رسانه های جمعی آگاهی دارند بلکه سیاستمداران و سیاست گذاران نیز با توجه به نقش تعیین کننده این وسایل برای موفقیت در جامعه و جلب طرفداران، نظرات و هنر خویش را چون کالایی به رسانه های جمعی می سپارند تا به گوش یا دیده مردمان برسانند و پیروزی آنان را تضمین کنند.

تاثیر رسانه های جمعی بر انحرافات اجتماعی

در ادامه به اثرات رسانه های عمده جمعی، مانند فیلم سینمایی، رادیو، ویدئو، تلویزیون، مطبوعات اعم از روزنامه و مجله بر انحرافات اجتماعی می پردازیم.

فیلم های سینمایی

فیلم سینمایی نقشی موثری در انحراف و بزهکارهای جوانان بازی می کند؛ نمایش اعمال خشونت بار، کشتار، جنایت، خون آشامی (دراکولا) و نیز صحنه های هیجان انگیز در فزونی و تشدید اعمال انحرافی و بژه اثر بسزایی دارد.
اگر در گذشته تماشاگران فیلم های سینمایی به طور نسبی به اختیار خویش فیلم دلخواه خود را (در شهرهای بزرگ) بر می گزیدند و خانه را به سوی سالن های سینمایی ترک می کردند، امروزه مسئولان و کارگردانان تلویزیون، بدون توجه به اثرات نیک و بد فیلم روی گروه سنی، جامعوی و جنسی گوناگون، آنها را به همه خانه هایی که دریچه تلویزیون بر روی آنها باز می شود صادر می کنند و افراد خانواده، زن و مرد، کوچک و بزرگ، بدون این که امکان انتخاب داشته باشند چشم و گوش خود را به کانال های فرستنده می سپارند.
نقش فیلم ها در بزهکاری، جرم و جنایت از این امر ناشی می شود که آنها صحنه های پرخاشگرانه مانند تندخویی، سخت دلی، بیرحمی، آدمکشی و … را با تمام فنون رنگی، حرکتی و صوتی مربوط نمایش می دهند. فیلم های جنایی زمینه را برای تجسم بصری و عینی فنون و شیوه های جنایت فراهم می آورد.

مطبوعات و جرایم

امروزه مطبوعات همه روزه اخبار مربوط به جرم و جنایت و جنگ را منعکس می کنند. تنظیم کنندگان صفحات حوادث روزنامه ها یا مجلات عامیانه می کوشند حادترین و خشن ترین جنایات را با طول و تفصیل منتشر کنند. درباره متهمان یا مجرمان حتی پیش از صدور حکم قطعی داوری می کنند و شاید این داوری های نابجا در رای قضات دادگاه ها بی اثر نباشد.
در بسیاری از مطبوعات غربی، و به تقلید از آنها در مطبوعات ایرانی، حوادث جنایی در مرکز دقت روزنامه نگاران قرار می گیرند تا در پناه آن آگهی های تبلیغاتی کالاهای مصرفی را بدیده خوانندگان برسانند. اگر نسبت فضایی را که حوادث جرم و جنایت، آگهی های تبلیغاتی و صفحه مرگ و میر به خود اختصاص می دهند، را به نسبت کل مطالب مندرج بسنجیم در می یابیم که بیشتر فضا به مسایل فوق اختصاص یافته است. و محتوی پاره ای از روزنامه ها مربوط به اخبار کشت و کشتار، مرگ و میر و اعمال خشونت بار است.
انتشار اخبار مربوط به جرم و جنایت و بزهکاری ها تنها به روزنامه ها و مجلات ختم نمی شود، بلکه بعدها در محافل دوستانه، زنانه و مردانه دوباره بازگو شده و از جهات گوناگون مورد تعبیر و تفسیر قرار می گیرند. برخی از مطبوعات برای این که اثرات داستانهای جنایی را فزونتر سازند تنها به نقل مطالب اکتفا نکرده بلکه با عکسهای رنگین حوادث را به واقعیت نزدیک می کنند.
معمولاً مطبوعات در قبال حوادث و تاثیر آنها بر روی خوانندگان بی تفاوت هستند. مهمترین مسأله برای مدیران مطبوعات افزایش تیراژ نشریات می باشد. از یک سوی تجارت آزاد و سودآوری دست نویسندگان و ناشران را در تهیه رپرتاژ و داستانهای جنایی، جنسی و احضار ارواح باز گذارده است تا مبادا به آزادی قلم خدشه ای وارد شود ولی از سوی دیگر مسئولیت های جامعوی و اثرات نوشته ها در ضمیر جوانان و عواقب بعدی آن در طی سالیان آینده ایجاد می کند که مسئولین مربوطه باید در این زمینه نیز چون سایر امور نقش ارشادی و کنترل خود را نادیده نگیرند.

نقش تلویزیون و ویدیو در بزهکاری

برخی اوقات برنامه بدآموز ویدیو و تلویزیون اثرات منفی بر روی افراد جامعه می گذارد و نگرانی هایی را حادث می شود؛ این نگرانی ها از مسایلی مانند موارد زیر ناشی می شود:
۱) برنامه های تله- ویدیویی به نحو اغراق آمیزی صحنه های عصیانگری، پرخاش جویی، کشتار، خشونت، قانون شکنی و هوسبازی یا به طور خلاصه لذت جویی دنیوی را نمایش می دهد، و این صحنه ها همراه با اسباب بازی های جنگی ضمیر کودکان را می توانند مسموم سازند.
۲) گسترش عرصه فرهنگ و ارزش های غیر دینی و ملی از برنامه های تله – ویدئویی موجب می شود که فرهنگ و ارزش های غیردینی و ملی که هنوز به طور کامل در رفتار و پندار نوجوانان و جوانان استوار نشده است بدرستی تنفیذ نشود و نسل جوان به فرهنگ و ارزش هایی روی آورند که در جوامع دیگر تحت شرایط دیگری، پدید آمده اند و جامعه ما با آن ها هم راستا نیست.
۳) در فیلم های تلویزیونی و آگهی های تبلیغاتی بسیاری از مسایل جامعوی مخصوصاً بزرگ جلوه داده می شوند. سالمندان بغیر واقعی و تصنعی بودن آنها واقف هستند لیکن کودکان و کسانی که آگاهی و تجارب کافی ندارند آنها را واقعیت پنداشته مظهری از زندگی نو می پندارند و بدان پای بند می شوند.
در بسیاری از مواد افراد خانواده در ساعات سرگرمی، بویژه عصرها و روزهای تعطیل، در جلوی صفحه تلویزیون به همدیگر می پیوندند. ولی احتمالا این حضور بیشتر یک حضور جسمی است تا فکری. زیرا تک تک افراد خانواده، خاموش به صورت غیرفعال، در تنهایی خویش، به صفحه تلویزیون خیره می شوند. «ماکوبی» در این خصوص می گوید: «جمع شدن افراد خانواده در برابر تلویزیون مفهوم جامعوی کمتری داراست و از محدوده تقسیم تصاویری بصری بین افراد خانواده تجاوز نمی کند.»
در خانواده های نابسامان و پر از تشتت پنهان و آشکار، انتخاب برنامه های تلویزیونی انگیزه ای برای تشدید اختلافات خانوادگی است. بویژه به واسطه برداشت های متفاوت گروه های جنسی، سنی، جامعوی و وابستگی به سنت ها و پیوستگی به نوآوری ، زمینه مساعد برای بروز چنین اختلافاتی فراهم می آید به طوری که خردسالان با برنامه مطلوب بزرگسالان و مردان با برنامه اختصاصی زنان و نوجوانان با برنامه های سنتی به مخالفت بر می خیزند و «کودک سالاری» برقرار می کنند. یاد آور می شود که خود محتوای برنامه های جدی، سیاسی، دینی و اگهی های تجاری اعصاب کسانی که با آنان موافقت ندارند و گاهی احتمالاً مضر به حال جامعه می پندارند تحریک می کند.
معمولاً اعضای خانواده برنامه کار و زندگی خود را طوری تعیین می کنند که بتوانند بموقع از تماشای برخی از برنامه ها بهره مند شوند. بسیاری از بینندگان برنامه ها نیز می کوشند به هر وسیله ای که شده باشد در ساعت نمایش خود را به نزدیک ترین گیرنده تلویزیون برسانند. در جریان مسابقات المپیک و جام جهانی فوتبال نیز مشاهده می شود که عده ای تحت تاثیر برنامه های تهیج کننده تلویزیون آن چنان برانگیخته می شوند که با التهاب و هیجان تمام در انتظار پخش برنامه مسابقه، پای تلویزیون تمام شب را بیدار می مانند و برخلاف معمول نمی توانند ساعت ۸ صبح به سر کار بروند.
تاثیر برنامه های تلویزیونی در تغیر ساعات خواب کودکان را می توان به خوبی مشاهده کرد؛ اغلب کودکان با توجه به علاقه شدید خود به برنامه های تلویزیونی برنامه استراحت و خواب خود را تغییر می دهند؛ با پایان برنامه تلویزیونی به خواب رفته و با آغاز برنامه آن بیدار می شوند و در موارد بسیاری امکان اینکه آنها را بتوان قانع کرد که بموقع و پیش از پایان برنامه های تلویزیون بخواب روند و یا بموقع تکالیف مدرسه خود را آماده کنند، وجود ندارد.

تاثیر رادیو بر انحرافات اجتماعی

برغم ناتوانی فنی رادیو برای واقعیت بخشیدن به صحنه های نمایش (مانند نشان دادن صحنه های خون آلود یا قیافه های آشفته) مسایل جرم و جنایت در آن کم نیست؛ از اخبار ترور، اعدام و کشتار گرفته تا داستان های شب، با خنده های وحشتناک و نمایشنامه های رعب آور، کم و بیش در حالات روانی کودکان و بزرگسالان اثر می بخشند.

نتیجه گیری:

رسانه های جمعی نیز مانند بسیاری از یافته ها و ساخته های انسانی می توانند مفید یا مضر باشند. این انسان ها هستند که نیک و بد روزگار را در آن منعکس می سازند و باز انسان ها هستند که مفاهیم نیکی و بدی را به محتوای برنامه های منتشر شده نسبت می دهند. بنابراین رادیو، تلویزیون، فیلم های سینمایی و مطبوعات خود وسیله تعیین کننده و تاثیرگذار بر روی انحرافات اجتماعی نیستند بلکه ابزاری در دست انسان ها می باشند . لذا تعیین کننده قاطعیت مثبت یا منفی آن مربوط به محتوای برنامه هایی است که بوسیله انسان ها از این وسایل انتشار می یابد. تاثیرات رسانه های جمعی بر روی انحرافات اجتماعی، مربوط به تغییراتی است که انسانهای سازنده، اداره کننده و پخش کننده برنامه های آگاهانه یا ناآگاهانه به جامعه عرضه می دارند.
این نکته را همواره به خاطر داشته باشیم که رسانه های جمعی، در مبارزات داخلی ملت ها و پیکارهای خارجی بین المللی برای تهیج و بسیج عقاید عمومی، و نیز گاهی برای سرکوبی آن، یکی از قاطع ترین و تعیین کننده ترین حربه ها هستند.
نکته دیگر که ذکر آن مهم می نماید، این است که اگر بنا باشد تمام داستان ها و حوادث جرم و جنایت از صحنه های تلویزیون، از بلندگوی رادیو و ستونهای مجلات خذف شوند، بازهم احتمالاً در جوامع بهمان اندازه مجرم و جانی و بزهکار پیدا خواهد شد که امروزه وجود دارد. اما نباید فراموش کرد که رسانه های جمعی می توانند با پرداختن به برنامه های اصولی و کارشناسی شده از بروز برخی انحرافات اجتماعی بکاهند و جامعه ایده آل و عاری از جرم و جنایت را تداعی نمایند.

نویسنده: علیرضا تاجریان
منبع: جامعه شناسی انحرافات و مسایل جامعوی، دکتر داور شیخاوندی، زمستان ۱۳۷۹، چاپ ایران نما

 

 

 

 


تاثير رسانه ها بر روابط بين الملل
دوشنبه,13 آذر 1383 (تعداد دفعات خوانده شده:5798)

نويسنده: امير دبيري مهر
منبع: باشگاه انديشه

انقلاب نوين اطلاعاتي
دودهه قبل واژه اي وارد فرهنگ ارتباطات و اطلاعات شد كه غريب مي نماياند. انقلاب ارتباطات و اطلاعات بسياري كه از اين واژه استفاده مي كردند چندان به معناي دقيق اين واژه آگاه نبودند ـ يعني نمي دانستند كه در پي طرح و تثبيت انقلاب اطلاعات و ارتباطات چه تغييري در زندگي بشر رخ مي دهد. تئوريسين هاي علوم ارتباطات براي بيان اهميت اين انقلاب كه ـ پس از انقلاب هاي اقتصادي و صنعتي و سياسي و فرهنگي ـ مدعي تحولات زيربنايي بود، اعلام كردند انقلاب ارتباطات و اطلاعات مباني قدرت را جابجا مي كند.
به اين معنا كه تا قبل از رنسانس در غرب مبناي قدرت، قهر و سلطه بود و هركس زورش بيشتر قدرتش بيشتر. پس از آن مبناي قدرت زمين شد و ما شاهد بروز فئوداليسم بوديم ولي در پي انقلاب صنعتي اول و دوم در قرون 18 و 19 مبناي قدرت از زمين به ابزار توليد و سرمايه منتقل شد و تا سالهاي پس از جنگ دوم ابزار توليد و جنگ افزارهاي نظامي مبناي قدرت را تشكيل مي دادند و جنگ سرد امريكا و شوروي نيز برسر اين دو موضوع بود اما از اواخر دهه 70 ميلادي و با ظهور اينترنت هاي اوليه و انقلاب در فناوري اطلاعات و ارتباطات صحنه جهاني تغييراتي بزرگي را شاهد بود و مقوله اي به نام رسانه وارد معادلات قدرت شد.

سه تئوري درباره رسانه و قدرت
با ظهور و مانور رسانه ها در زندگي بشر اعم از رسانه هاي تصويري، صوتي، نوشتاري و در اين اواخر چند رسانه اي ها حداقل 3 تئوري درخصوص رابطه رسانه ها با قدرت مطرح شد.

1- رسانه به مثابه ابزار:
براساس اين تئوري رسانه ها به ابزاري در دست سياستمداران و صاحبان كمپاني هاي بزرگ اقتصادي تقليل يافتند. در اين رويكرد رسانه ها به خاطر پرهزينه بودن اداره آنها گريزي جز تن سپردن به منافع و مصالح اصحاب و ارباب قدرت ندارند هرچند سعي مي كنند خود را مستقل نشان دهند از اين جهت طرفداران اين نظريه هر رسانه اي را ارگان نهاد و دستگاهي مي دانند و آن را به جايي منسوب مي سازند. بعنوان مثال وقتي مي گويند روزنامه نيويورك تايمز حتماً‌ قيد وابسته به دموكراتها در امريكا را ذكر مي كنند يا وقتي نحوه سخن FoxNews مي شود قيد تلويزيون دولتي گنجانده مي شود.

2- رسانه فعال مايشاء:
در اين تئوري رسانه فعال مايشاء تلقي مي شود يعني صاحب قدرت و اراده كامل براي توليد، انتقال و القاي پيام. طرفداران اين نظر گاهي چنان به قدرت رسانه ها باور دارند كه گويي همه عالم خلق شده است كه اين رسانه باشد و به اظهار نظر و موضع گيري درقبال مسائل بپردازد. و گويي تنها اين رسانه ها هستند كه مي توانند مشكل يابي و گره گشايي كنند و به عبارت ديگر رسانه ها حلقه مفقوده زندگي بشر هستند.

3- نظريه تعاملي قدرت و رسانه:
در پي طر‍‍ح و منطقي جلوه گر شدن نقاط ضعف دو تئوري مذكور تئوري سومي مطرح شد كه بر رابطه تعاملي و دو جانبه قدرت ( اعم از سياسي، اقتصادي، فرهنگي، نظامي ) و رسانه تاكيد مي كند. به اين معنا كه رسانه چون توليد كننده و رساننده پيام است در خلأ به توليد و پردازش پيام نمي پردازد بلكه ضمن داشتن اهداف و تقيد به رسالتهاي خود كه هم مادي و هم ارزشي است از ارباب قدرت و مصالح و منافع آنها تأثير پذير است. رسانه ضمن اينكه مزدور و سرسپرده ارباب قدرت نيست در عين حال سرجنگ و ستيز هم با چارچوب هاي موجود ندارد و البته به ميزاني كه آگاهانه و مستقل تصميم گيري مي كند و در تصميم سازي ها ايفاي نقش مي نمايد قدرتمند است.
امروزه تئوري سوم يا نظريه تعاملي قدرت و رسانه تقريباً فراگير شده و جامعيت يافته است.

ويژگي هاي نوين وسايل ارتباط جمعي
با اين حال وسايل ارتباط جمعي ينز تحولاتي را پشت سرگذاشته اند كه انقلاب ارتباطات و اطلاعات را عميق تر كرده و نظريه سوم را نيز مستحكم تركرده است. اين ويژگي ها عبارتند از:

1- تعاملي بودن Interactivity:
اين ويژگي كه بر رابطه دو سويه مخاطب و رسانه شكل گرفته و قوام يافته خدشه اي اساسي بر نظريه دوم وارد كرد كه مدعي بود رسانه هاي عامل اصلي تغييرات هستند و مخاطبان تنها تأثيرپذير هستند. براساس اين ويژگي امروزه رسانه ها به مخاطب به عنوان يك واقعيت جهت ساز نگاه مي كنند يعني به علائق وسلائق مخاطبان نه تنها اهميت مي دهند بلكه برنامه ريزي هاي خود را براين اساس سامان مي دهند يعني حتي اگر قصد ايجاد تغييرات در مخاطب را دارند از مجراي نياز مخاطبان عبور مي كنند. شدت وحدت تعاملي بودن در رسانه هاي جهان متفاوت است. نبايد از اين مهم غافل بود، رسانه هايي كه كاملاً مطيع خواسته ها و تمايلات مخاطبان هستند در طول زمان به ورطه لودگي، سطح نگري و حتي ابتذال مي افتند. شبكه هاي پورنوگراف ماهواره و اينترنتي مطيع و سرسپرده تامين يكي از سطحي ترين نيازهاي مخاطبان يعني نيازهاي جنسي هستند ولي آيا كسي امروز در دنيا وجود دارد كه اين شبكه ها را موفق در جذب مخاطب معرفي كند؟ به عبارت ديگر تعاملي بودن در رسانه ها موجب تغيير سمت و سوي رابطه مخاطب و رسانه نشده است يعني از جهت گيري رسانـه به مخاطب تبـديل به جهت گيـري مخاطب به رسانه نشـده است بلكه دوسويه و دو جانبه است. عدم درك درست رابطه تعاملي رسانه و مخاطب موجب انحرافات بزرگي در سطوح تصميم گيري هاي خرد و كلان رسانه اي شده است.

2- جمع زدايي و تخصصي شدن: Demassification
زماني سخن از داشتن و نداشتن راديو و تلويزيون و روزنامه صبح و عصر بود ولي امروز سخن از شبكه اختصاصي و روزنامه تخصصي است. زماني مردم همگي بيننده يك كانال تلويزيوني بودند و همه اعضاي خانواده يك روزنامه را مي خواندند. اما امروز پدر كانال يك را مي بيند، مادر كانال 2، پسر كانل 3 و دختر كانال 4 وديگري وب گردي را ترجيح مي دهد ضمن اينكه هريك مجله متفاوتي را آبونه هستند. زماني سخن از Broadcasting مي گفتيم ولي امروز از Narrowcasting سخن مي گوييم. پخش عمومي و فراگير به پخش خصوصي و محدود تبديل شده است. از اين رو اغلب سازمان هاي راديويي و تلويزيوني بزرگ جهان به تعريف و تحديد شبكه هاي راديويي و تلويزيوني خود پرداخته اند تا مخاطب خاصي را تعريف و با آن ارتباط برقرار كنند. در سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران ينز اين هويت گذاري صورت گرفته است شبكه 1 سيما شبكه ملي و عمومي، شبكه 2 سيما شبكه فرهنگي، شبكه 3 سيما شبكه جوان و ورزش، شبكه 4 شبكه فرهيختگان، شبكه خبر شبكه اطلاع رساني نام گذاري شده است و شبكه هاي استاني و برون مرزي و آموزش نيز تعريف و هويت خود را يافته اند.

3ـ ناهمزماني:
امروز مخاطبان رسانه مجبور نيستند براي تامين نيازهاي خود اعم از، تفريحي، عاطفي و احساسي خود به تطبيق نيازهاي خود با برنامه ريزي هاي رسانه مدنظر بپردازند بلكه انتظار دارند رسانه ها براساس نيازهاي ايشان برنامه ريزي كنند. بعنوان مثال امروز شهروندان براي كسب خبر كم صبر و بي حوصله شده اند و نمي توانند چند ساعت منتظر بمانند تا از شبكه مشخصي و در ساعت معينـي به كسب خبر بپردازند بلــكه براي رفع نياز خود به يكي شبكه ها و رسانه ها بويژه رسانه هاي اينترنتي مراجعه مي كنند. شايد يكي از دلايل اقبال گسترده مردم به راديو پيام و شبكه خبر سيما فاصله كوتاه بخش هاي خبري آنهاست يا زيرنويس هاي online شبكه العالم.

4- ضرفيت بيشترhigher Capacity :
ويژگي آخري كه در اين نوشتار ذكرمي كنم ظرفيت زياد و تقريباً نامحدود رسانه ها در عصر حاضر است. ظرفيت ذخيره و انتشار اطلاعات در رسانه هاي امروز با گذشته قابل مقايسه نبود. زماني براي تهيه بسته خبري هنر سردبير جستجوي بهتر و دقيق براي يافتن خبرهاي مورد نياز مخاطبان بود ولي امروز هنر سردبير دروازه باني خبر و انتخاب بهترين ها از كلكسيون خبرهاي مورد نياز مخاطبان است. آنچه كه امرزو بعنوان بمباران اطلاعاتي مي شناسيم همين است.

سه روايت رسانه اي
مقدمات مذكور بستر مناسبي را براي اصل بحث نگارنده فراهم كرده است تا گوشه اي از تأثيرگذاري رسانه هاي برون مرزي را واكاوي كنيم.

1- روايت مسلط:
امروزه رسانه هاي جهاني كه گستره پوشش فراملي دارند مهمترين هدف خود را انگاره سازي با هدف تامين منافع و مصالح قدرتهاي جهاني قرارداده اند. اهداف كلاني مثل توجيه افكار عمومي براي فرايند جهاني شدن ( پروسه ) يا
جهاني سازي ( پروژه). تقريباً غالب رسانه هاي جهاني امروزه قرائت و روايت نزديك به هم و قريبي از تحولات و رويدادهاي پيراموني دارند. اگر مخاطبي براي كسب اخبار امروز عراق شبكه هاي CNN،‌ FoxNews، MSNBC، CBS، ABC‌، NBC و PBC را كه همگي آمريكايي هستند مونيتور كند تقريباً پيام مشتركي را دريافت مي كند و آن اين است كه امريكا براي ايجاد آزادي و دموكراسي در عراق با چالش بزرگي روبروست و هيچ گاه سخن از عدم مشروعيت دولت امريكا بـراي ملت و دولت سازي در عراق در ميان نيست. يا اگرمخاطبي از رسانه هاي مشابه اخبار فلسطين را دريافت كنند هيچگاه اين سخن را نمي شنود كه رابطه حقيقي مردم فلسطين و رژيم صهيونيستي رابطه يك ملت و دولت وحكومت مشروع نيست بلكه رابطه مردمي مظلوم و رژيمي اشغالگر و متجاوز است. اين همان انگاره سازي است كه از آن سخن رفت، روايت مسلط تلاش مي كند و تا حدودي هم موفق بوده تا قرائت يكپارچه و واحد و غيرقابل خدشه اي از واقعيات پيراموني براي افكار عمومي ارائه دهد تا براساس آن صاحبان قدرت و ثروت در جهان بتوانند برنامه ريزي لازم براي حفظ و افزايش قدرت و ثروت خود داشته باشند. زيرا همانطور كه در مقدمه اين بحث ذكر شد صاحبان قدرت و ثروت نمي توانند به افكار عمومي بي اعتنا باشند و رسانه ها هم نمي توانند به صاحبان و ارباب قدرت و ثروت بي اعتنا باشند و به قولي اگر بتوان قلبها را فتح كرد خالي كردن جيب شهروندان و بازي با مغر و افكار آنها مثل يك موم آسوده خواهد بود.

2- روايت انعفالي:
اين روايت هرچند امروزه ناكارآمدي خود را نشان داده ولي همچنان اثراتي در عملكرد رسانه اي كشورهاي درحال توسعه بويژه كشورهاي خاورميانه باقي گذاشته است. اين روايت سرجنگ و ستيز عريان و بي پرده با روايت و قرائت رسانه هاي مسلط ـ بدون بكارگيري تاكتيك هاي موثر ـ دارد. اصحاب روايت انفعالي صرف افشاگري و پرده دري درخصوص ماهيت و اهداف رسانه هاي متعلق به ارباب قدرت وثروت را براي مخاطب اقناع كننده مي دانند درحالي كه به ظرافتهاي ارتباطي و اطلاعاتي آگاه نيستند و چندان مخاطب شناس نيستند. از اين رو چون توان جذب و اقناع مخاطب ندارند در حاشيه مي مانند و جزيره اي عمل مي كنند نه جهاني.

3- روايت موثر:
آنچه كه من روايت موثر مي دانستم متعلق به عملكرد رسانه هاي كشورمان است با تمركز بر مساله عراق. علي رغم وارد بودن بسياري از انتقادها به عملكرد شبكه وسع رسانه اي جمهـوري اسلامي در مـوضوع عـراق قدرت اين شكبه بويژه در حوزه برون مرزي در تغيير انگاره سازي مخاطبان قابل دفاع و بررسي است. هرچند مي توان خيلي موضوعات مثل جهاني سازي، خاورميانه جديد، فلسطين و مساله هسته اي ايران را از اين منظر و نقشي كه شبكه رسانه اي نظام در آن ايفا كرده مورد بررسي قرارداد ولي در اينجا و به اختصار مساله عراق را مي كاويم.
اشغال عراق با عنوان عمليات آزاد سازي عراق آغاز شد و رسانه هاي مسلط يا سلطه گر ضمن ارائه تصويري مخوف از صدام و رژيم بعثي كه البته تصويري درست بود مقدمات كاررا فراهم كردند؛ تا اينجا بحثي نيست و شبكه رسانه اي نظام هم جز اين تصويري از صدام و حكومتش ارائه نداده بود ولي نقطه اختلاف آنجا بود كه آمريكا تصميم گرفت اين تصوير را از عراق بزدايد بدون اينكه به 2 سوال پاسخ دهد.
1-اين تصوير كريه از عراق را در خاورميانه چه كساني كشيدند؟
2- مباي مشروعيت امريكا براي پاك كردن اين تصوير چيست؟
رسانه هاي وابسته به آمريكا از طرح اين سوالات براي مخاطبان به شدت پرهيز مي كردند و تمام توان خود را در نفرت آور نشان دادن صدام و رژيم بعثي متمركز كردند.
پخش تصوير ملاقات رامسفلد وزير جنگ امريكا كه سردمدار عمليات عراق بود با صدام در ساليان گذشته و افشاي اين خبر كه سفير امريكا در عراق به صدام براي حمله به كويت چراغ سبز نشان داده از جانب رسانه هاي مستقل و موثر چالش رسانه اي بين دو روايت مسلط و موثر را آغاز كرد و افكار عمومي تا حدودي هشيار شد كه اين قصه زواياي ناگفته دارد. مردم منطقه خاورميانه اين گونه اخبار را بيشتر از شبكه هاي سحر و العالم برون مرزي و شبكه خبر و جام جم كه روي ماهواره قرار دارند مي ديديدند و مي شنيدند. تا الجزيره و العربيه و CNN و BBC. پس از اشغال عراق و سقوط صدام نه تنها اين قصه پايان نيافت كه ابعاد جديدي به خود گرفت. موضوعات مهمي مثل ترورهاي كور، ترور شخصيتهاي مطـرح و محبوب مثـل آيت ا... حكيم، گروگانگيـري و سربريـدن اتباع بيگانه، بمب گذاريهاي مشكوك، دعوت از اعضاي سابق استخبارات براي همكاري با امريكا و دولت موقت عراق، قراردادهاي پنهاني با شركت هاي امريكايي براي بهره برداري از نفت عراق بعنوان دومين ذخيره نفتي جهان، حملات تبليغاتي به جمهوري اسلامي ايران و اين اواخر حمله به نجف و رويارويي با جوانان شيعه در كوت، بصره، نجف وكوفه و شهرك صدر برخي از موضوعات حساس و مهمي است كه رسانه هاي مسلط سعي كردند قرائت وروايت واحدي از آن در ذهن مخاطبان در خاورميانه و اقصي نقاط جهان ايجاد كنند تا انگاره سازي كلان آنها يعني آزاد سازي عراق بعنوان مقدمه اي براي ايجاد خاورميانه جديد بعنوان يك حقيقت نمود يابد در حالي كه ماجرا به اين سادگي ها نبود و با تحليل هاي روشن گر و اطلاع رساني به موقع شبكه هاي اطلاع رساني با روايت موثر، افكار عمومي جهان بويژه درخاورميانه و ر عراق با مسائل به شكل ديگري مواجه شد.
قرائت ديگر اما موثر اين بود كه عراق بخاطر برخورداري از دومين ذخاير نفتي جهان و موقعيت ژئوپلتيك خود از ديرباز دندان طمع امريكا را تيز كرده بود و امريكاييها كه همواره نگران برهم خوردن جريان آزاد نفت خليج فارس بوده و هستند بايد نقطه اتكايي جديد داشته باشند كه آن عراق است. عراق هم مرز با ايران، سوريه، تركيه، اردن و همجوار خليج فارس. اما پارادوكس اينجاست كه اكثر مردم اين كشور شيعه هستند و برخوردار از رويكرد سياسي خاصي كه متضمن منافع امريكا نيست. و امريكا اگر بخواهد تن به دموكراسي بدهد بايد حاكميت و اكثريت شيعيان را بپذيرد و اگر تن به دموكراسي ندهد كه با نقض غرض مواجه است. امريكا در اين شرايط پيچيده همزمان چند پروژه را اجرا كرد و رسانه هاي سلطه گر نيز سعي در تحقق آنها داشتند. كه رويدادهاي ماههاي اخير در اين كشور باتوجه به اين پروژه ها قابل درك است و نوع اطلاع رساني را سمت و سو مي دهد.
1ـ پيگيري جدي خط اختلاف بين شيعيه و سني
2- وارد كردن سلفي ها و وهابي ها در عراق و گشوده بال كردن آنها با 3 هدف. يكي اقدام عليه شيعيان براي تامين هدف شماره 1. دوم نشان دادن چهره اي سياه از اسلام با نشان دادن سربريده گروگانها و سوم نشان دادن اوج قدرت و قساوت دشمن امريكا يعني القاعده يا به قول رسانه هاي امريكايي مسلمانان ستيزه جو
3- حذف چهره هاي كليدي ومحبوب و در عين حال مستقل، از صحنه سياسي عراق براي جا بازكردن براي مهره هاي خارج نشين و سرسپرده آمريكا
4- تاخير در برگزاري انتخابات و ايجاد ساختارهاي انتصابي براي در دست داشتن كنترل اوضاع
5- مشاركت و دخالت بعثي هاي سابق و عوامل استخبارات و بي توجهي به خواسته هاي مردم و نفرت ديرين ايشان از بعثي ها
6- فرافكني افكار عمومي از چالش هاي امريكا در عراق با تبليغات بي اساس عليه ايران آن هم با استفاده از مهره هاي امريكايي عراقي تبار
7- محدود نشان دادن مخالفت مردم عراق با اقدامات امريكا با تقليل آن به درگيري طرفداران مقتدي صدر در نجف
شبكه اطلاع رساني جمهوري اسلامي بويژه در حوزه برون مرزي با داشتن چنين چارچوبي نظري و تحليلي از اوضاع عراق رويدادهاي 2 سال اخير را زير نظر داشته و به اطلاع رساني پرداخته است و با اقبال خويي هم در عراق، خاورميانه و جهان مواجه شده است و فراموش نكنيم كه اگر امروز امريكا در عراق موقعيت خوبي ندارد و اگرهيات حاكمه ايالات متحده در امريكا و اروپا تحت فشار است نمي توانيم در اين معادله جايي فراخ براي رسانه ها باز نكنيم.

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:36 |

خداوندا!

آرامش عطا فرما،

تا بپذيرم آنچه را نمي توانم تغغير دهم،

شهامتي تا تغيير دهم آنچه را مي توانم

ودانشي تا بدانم تفاوت آن دو را

 خوشبختي هاي بزرگ در پشت لحظه هاي کوچک است

 

آنتوني رابينز در کتاب به سوي کاميابي معتقد است : "ساختمان مغز و اعصاب افراد بشر کم و بيش شبيه به هم هستند ، پس اگر کسي در نقطه اي از دنيا توانسته است کاري بزرگ انجام دهد ، ديگري هم که داراي مغز و اعصاب مشابه اوست مي تواند عينا همان کار را انجام دهد و به همان نتيجه برسد ، به شرط آن که ؛ دقيقا از همان راهي که او رفته ، برود و طرز فکر و رفتارش شبيه به او باشد و اين همان مشاهده الگوهاي موفق است."


ادموند اسپنسر مي گويد : "اين ذهن ماست که ما را شاد يا ناشاد ، بدبخت يا سعادتمند و غني يا فقير مي سازد." هرگز خود را دست کم نگيريد و از همه توان خود براي رسيدن به موفقيت استفاده کنيد. به اين سخن ژرف بينديشيد که : "زندگي کوتاه تر از آن است که بخواهد دست کم گرفته شود." مردم غالبا اين حقيقت بزرگ را از ياد مي برند که براي رسيدن بايد اولين قدم را بردارند و سپس خود را براي برداشتن قدم هاي بعدي آماده کنند .


يک روانشناس سوئدي مي گويد : "موفقيت هاي بزرگ هنگامي نصيب ما مي شوند که از شروع هاي کوچک راضي باشيم." همواره بايد به ياد داشته باشيم که :همه راه ها از نخستين گام آغاز مي شود .و اين گام اول است که دشوار است . و در واقع کسي که به پشت در رسيده است ، تقريبا نيمه سخت سفر را پشت سر گذاشته است.



مشکل اساسي اين است که ما از حد آرزو کردن فراتر نمي رويم و اکثرا در برداشتن اولين گام دچار ترديد هستيم بي آن که بدانيم چه افسوني در همين گام نخست نهفته است .مساله اينجاست که بيشتر مردم از برداشتن اولين گام پروا دارند و اين بزرگترين خطاي آنهاست .



در مسير رسيدن به موفقيت هرگز نبايد آرزو کردن را با اعتقاد داشتن اشتباه گرفت . آرزو نمي تواند جاي ايمان را بگيرد .يک روان شناس مي گويد : "همواره سعي کنيد آرمان هاي بزرگ داشته باشيد ، نه آرزوهاي بزرگ." مسلما کسي که معتقد است نمي توان به اين آرزوها رسيد ،قادر نخواهد بود پله هايي را که به اوج موفقيت مي رسند کشف کند .انديشه و رفتار چنين افرادي ، از حد رفتار و انديشه هاي افراد متوسط فراتر نمي رود .



انديشه مثبت و خلاق ، نخستين گام براي رسيدن به موفقيت است و هيچ کس ادعا نمي کند که به صرف انديشيدن يا آرزو کردن همه چيزهاي ناممکن ، ممکن مي گردند . اما بزرگ ترين گام براي رسيدن به موفقيت هاي عظيم ، کشف اين حقيقت است که "ايمان قادر است کوه را از جا بلند کند."ايمان در دوران ما حتي مي تواند کارهايي عظيم تر از جابه جايي کوه ها انجام دهد .اگر دانشمندان ما شهامت ، علاقه و ايمان به فتح فضا را نداشتند ،هنوز ماه تسخير نشده بود .

امرسون مي گويد : "مردان بزرگ ، کساني هستند که مي دانند انديشه ها برجهان فرمان مي رانند."

انديشه هاي ما سرنوشت ما را رقم مي زنند . آن چه امروز هستيم ، ثمره انديشه هاي ديروز ماست و فردا چيزي جز انديشه هاي امروز ما نيست .شادي و خوشبختي ما ، امکانات و توانايي هاي ما و حتي ميزان موجودي بانکي ما به نوع تفکر ما بستگي دارد .و بدانيد که در بزرگ انديشي و خوش بيني ؛ افسوني نهفته است ! براي رسيدن به هر چيز ، نيازمند ابزاري هستيم و براي موفقيت ، به انديشه هاي استوار نيازمنديم . پس ، از همين حالا شروع کنيد !بزرگ بينديشيد تا بزرگ زندگي کنيد . بزرگي زندگي ، در خوشحالي و کاميابي است .


دکتر بهنام غفاري مي گويد : "در مورد نيروي انگيزشي ايمان مي توان گفت که همه چيز از انديشه ها و باورهاي ما ناشي مي شود و برزبان ما جاري مي گردد. بنابراين بايد ذهن و زبان خود را هدايت کنيم زيرا انديشه ، زيربناي عمل است." متاسفانه بسياري از مردم گرايش ناخودآگاهي به شکست دارند ؛ آنها دوست دارند خود را فرسوده ببينند و نشان دهند که به هر دري زده اند و نيرو و انرژي خود را به پايان رسانده اند .طوري حرف مي زنند که گويي از خود دست کشيده اند .اما کافي است نگرش خود را اصلاح کنند و شروع به بهره برداري از امکانات و توانايي هايشان نمايند .در واقع با تغيير نگرش و خودباوري ، به يک ذخيره انرژي استخراج نشده مي رسند ؛ گويي به يک پس انداز دست نخورده و عظيم دست مي يابند .



مثبت نگري و خوش بيني ، بهترين و ارزان ترين سرگرمي و درعين حال مهمترين ابزار براي رسيدن به موفقيت است .هرگز اجازه ندهيد افکارتان عليه شما به کار افتد ! اجازه ندهيد زبان شما به زيان شما بچرخد ! نيروهاي خود به ويژه ذهن و زبان خود را به خدمت بگيريد و از هرانديشه و هر کلام ، پله اي براي تعالي و پيشرفت خود بسازيد .ذهن انسان کارگاه انديشه است ، کارگاهي که کارش توليد انديشه است .کافي است اسير ياس شويد و با کلمات منفي ، دمار از روزگار خود درآوريد به جاي آن که بگوييد :"امروز ، روز بدي است." بگوييد :" معرکه است و من امروز مي توانم چند کار عقب مانده را جلو بيندازم." بدانيد که ؛ نخستين ايستگاه انديشه ، ايمان داشتن به توانايي هاي خويشتن است . به خود بگوييد که شخص منحصر به فردي هستيد و خود را باور داشته باشيد.چون اگر شما خودتان را باور نکنيد ، براي ديگران نيز مشکل است که شما را آن طور که شايسته است باور داشته باشند .افکار اميد بخش را جايگزين انديشه هاي ياس آور نماييد .وقتي فرصتي به شما روي آورد ، به خود بگوييد :"مي توانم انجامش دهم ." فراموش نکنيد که ايده ها و نقشه هاي بزرگ ، گاه آسانتر از نقشه هاي کوچک هستند!


و نکته آخر اينکه : اين شماييد که بايد از فرصت ها بهره مند شويد و هنر تماشا کردن و ديدن را بياموزيد .متاسفانه اکثر مردم تماشاگران خوبي نيستند . در حالي که از مشاهده اطراف خود ، درس هاي ارزنده اي خواهيد آموخت .فرانک تايگر مي گويد :" هنر گوش دادن را فرابگيريد ؛ فرصت ها گاه به آهستگي در مي زنند." همانا خوشبختي بزرگ را بايد پشت لحظه هاي کوچک زندگي صيد کرد .اصول موفقيت را به صورت عادت درآوريد هر چه بيشتر آن ها را تمرين کنيد .


مردم معمولا به پرورش گل و گياه علاقه دارند ، اما هيچ چيز لذتبخش تر از آن نيست که انسان روند رشد خود را طي يک برنامه منظم ببيند و شاهد شکوفايي جوانه هاي اعتماد به نفس و خوش بيني خود باشد.و به راستي هيچ چيز در دنيا لذت بخش تر از آن نيست که دريابيد در مسير موفقيت و سعادت خويش گام برمي داريد.

و چقدر لذت بخش است كه ميبينم همه ما در مسير ايده آل قرار گرفته ايم و به سمت خوشبختي  در حال حركت هستيم.

عزيزانم ! موفقيت پشت همين كوه است ،  زمان استراحت نيست بلند شو و به حركت ادامه بده دستت رو به من بده. ما ميتونيم ما قلدر و مقتدر به راهمون ادامه ميديم. ما به اميد خدا در اين راه قدم گذاشتيم و به لطف خدا تا به اينجا رسيده ايم وبه لطف و كرَم او نيز به موفقيت ميرسيم.

 

مسافران جاده سبز موفقيت و پيشرفت ؛ لطف حق همسفرتان و سفرتان پرخير و برکت باد !

 

صداي پاي بهاران صداي يزدان است
دوباره آمدن جان به جسم بي جان است
صداي رويش سبزه ، صداي زايش گل
صداي غرش طوفان آذرافشان است

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:37 |
اطلاعاتی در مورد قانون جذب
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٧  

قانون جذب قانونی انتزاعی است و به طور خلاصه بیان می‌کند که هر آنچه در ذهن انسان تصور شود اعم از خوب یا بد، زشت یا زیبا و ... در دنیای واقعی نمود خواهد یافت. سرعت و شدت به واقعیت پیوستن این تصویر ذهنی به شدت تمرکز روی آن موضوع و وضوح تصویر آن در ذهن بستگی دارد.

قانون جذب میگوید هر چه فکر کنی همان می‌شود. هیچوقت نباید فراموش کنیم که ما به چیزی که فکر میکنیم میرسیم نه به چیزی که دوست داریم. همیشه یک حس خوب یک فکر خوب به دنبال میاورد .پس حس خود را سرشار از عشق و شوق کنیم.

 


+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:21 |
به خود اطمینان کنید و ترس را از میان ببرید
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٧  

از این دستورالعمل دو مرحله ای برای کسب اعتماد و برطرف کردن ترس خود استفاده کنید :
الف : ترس خود را مهار کنید . به چهارمیخش بکشید . دقیقاً مخص کنید که از چه چیز هراس دارید .
ب : سپس دست به عمل بزنید . برای هر نوع ترس ، راه حلی وجود دارد .
به یاد داشته باید که دست روی دست گذاشتن فقط ترس را بزرگتر و هراس انگیزتر می کند . سریع اقدام کنید . مصمم باشید.
عدم اعتماد به نفس در بیش تر موارد به استفاده های غلط از حافظه ارتباط دارد.
در این جا دو مسأله ی خاص عنوان شده اند که با عمل به آن ها می توانید اعتماد به نفس خود را از طریق اداره ی صحیح بانک حافظه تان به دست آورید :
الف : فقط افکار مثبت را به بانک ذهنی خود بسپارید .
در بانک حافظه ی خود افکار مثبت بگذارید . این کار اعتماد به نفس شما را روزافزون می کند و در شما این احاس مطبوع را برمی انگیزد که " خیلی سر حال هستم ، و در ضمن ، به حفظ تندرستی شما کمک می کند " .
ب : فقط افکار مثبت را ازبانک ذهن خود برداشت کنید .
هیولاهای ذهنی نسازید . افکار ناخوشایند را از بانک حافظه ی خود بیرون آورید . هنگامی که تجربیاتی از هر نوع را به یاد می آورید ، روی قسمت های خوب آن تأکید کنید . خاطرات بد را فراموش کنید ، آن ها را دفن کنید . اگر متوجه شدید که دارید جنبه های منفی را مرور می کنید ، ذهن خود را به سوی دیگری منحرف کنید.
چرا آدم ها از یکدیگر وحشت دارند ؟ چرا بسیاری از افراد نسبت به دیگران حساسیت دارند ؟ علت کم رویی چیست ؟ برای رفع آن چه می توان کرد ؟
ترس از دیگر مردم ترس بزرگی ات ، ولی راهی برای غلبه کردن بر آن وجود دارد . اگر یاد بگیرید که درک درستی از مردم داشته باشید ، می توانید بر ترس خود از آن ها غلبه کنید .
در این جا دو راه برای یافتن درک صحیح از مردم ذکر شده است :
الف : نظرمتعادلی نسبت به مردم پیدا کنید.
این دو نکته را ضمن تماس با مردم در نظر داشته باشید : اول این که دیگگری آدم مهمی است. و بی شک آدم مهمی است ؛ چرا که هر انسانی مهم است . ولی به خاطر داشته باشید که شما هم مهم هستید . پس هنگامی که شخص دیگری را ملاقات می کنید ، این فکر را مد نظر داشته باشید ، " ما دو آدم مهم هستیم که نشسته ایم و راجع به منافع مشترک خود گفت و گو می کنیم " .
ب: نگرش عاقلانه ای اتخاذ کنید.
روراست عمل کردن ،وجدانتان را آسوده نگاه می دارد . و در شما اعتماد به نفس ایجاد می کند . وقتی کاری را که به بدی شهرت یافته است ، انجام می دهیم دو اتفاق منفی رخ می دهد : اول این که احساس گناه می کنیم و در نتیجه اعتماد به نفسمان را از بین می بریم و دیگر آن که مردم دیر یا زود متوجه خطای ما می شوند و از ما سلب اعتماد می کنند .
درتکار باشید و اعتماد به نفس خود را حفظ کنید این همان کمکی است که از فکر خود برای موفق شدن می گیرید. پس برای آن که اعتماد به نفس را در خودتان تقویت کنید، متهورانه عمل کنید.
این دستورات را با دقت بخوانید . سپس سعی کنید آن را تمرین کنید و اعتماد به نفس خود را افزایش دهید.
الف: همیشه در ردیف های جلو بنشینید .
ب : نگاه کردن به چشمان دیگران را تمرین کنید.
پ : سرعت راه رفتنتان را بیست و پنج درصد تندتر کنید.
ت : بلند و جدی حرف زدن را تمرین کنید.
ث : خندان باشید.
نیروی خنده را به اختیار خود درآورید.
از این پنج دستورالعمل ، برای پیشبرد امور خود مدد بگیرید:
الف : اقدام ، ترس را از بین می برد . ترس خود را مهار کنید و سپس دست به اقدام مؤثر بزنید .
ب : ب و روز سعی کنید که فقط افکار مثبت را در بانک حافظه ی خود بگذارید.
پ : مردم را درست بشناسید.
ت : کارهایی را انجام دهید که وجدانتان می گوید درست است .

منبع:bpdanesh.ir

+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:18 |

از ميان نهادهاي تأثير گذار در عرصه‌‌ي حيات اجتماعي آدمي ، خانواده يكي از قديميترين و اساسي ترين مباحث مطرح مي باشد و شايد بتوان گفت كه در بين مسايل انساني ، هيچ مسئله اي به سادگي ودر عين حال دامنه داري آن نيست.
به بيان روشنتر مسايل آن از آن بابت كه خانواده رايج‌ترين وآشناترين نهاد براي هر انسان است وهيچ انسان متمدني را نمي شناسيم كه خارج از خانه رشد وپرورش يافته باشد، ساده به نظر مي رسد ودامنه دارترين مسايل است، از آن جهت كه رابطه‌ي آدمي با آن نهاد داراي اثري دائمي مي باشد و بر همه ي ابعاد وجودي انسان تأثير گذار است.
اگر فرهنگ را شامل مجموعه‌ي علوم ، افكار، فلسفه، ادبيات ، آداب ورسوم ، سنن، شعائر ومناسک ، هنر ، ارزشها و دیگر یافته های اجتماعی بدانیم ، خانواده در این عرصه دارای دو نقش اساسی سرایت وآموزندگی است که ایفای نقش می نماید. جنبه هایی نظیر فضایل اخلاقی ، آداب و معاشرت و رفتارهای اجتماعی ، موضع گیری در قبال انحرافات ، قضاوت و داوری پیرامون پدیده ها وتعاون وهمکاری وصدها مهم دیگر همگی از خانواده نشات می گیرد ودر تقويت جامعه يا زايل كردن آن موثر است. خانواده يك نهاد اجتماعي است ومفهوم آن در جوامع مختلف ودر طول ادوار زندگي بشر ، همواره به يك شكل نبوده وپاي به پاي تحول اجتماعي متحول شده است . از نظر صاحبنظران علوم اجتماعي« خانواده مركب از گروهي از افراد است كه از طريق خون، ازدواج يا فرزند خواندگي به يكديگر مربوط ومنسوب بوده وبراي مدت طولاني ونامشخص با هم زندگي مي كنند»
 در عين حال خانواده قديميترين و طبيعي ترين واحد اجتماعي است كه مبنا وپايه‌ي هر اجتماع بزرگتر مي باشد.
مهمترين وارزشمندترين نقش خانواده تأمين محبت واقعي وسرپرستي وحمايت از فرزندان خود را برعهده گرفته وآنان را در زماني كه نياز به حمايت وياري پدر ومادر دارند در اجتماع تنها وبي پناه رها نسازد. افرادي كه از حمايت خانواده محرومند نه تنها از نظر عاطفي واخلاقي دچار كمبود هستند بلكه در مقابل مشكلات فراوان خارج از خانواده تنها وبي يار مي مانند وهمواره در معرض فساد وتباهي قرار دارند.پيامبر مكرم اسلام (ص) مي فرمايند:« هيچ بنياد اسلامي نزد خداوند پسنديده تر از بناي ازدواج وخانواده نيست ».
بر همين مبنا در مقدمه‌ي قانون اساسي تصرح شده است كه « خانواده واحد بنيادين جامعه وكانون اصلي ورشد وتعالي انسان است و توافق عقيدتي وآرماني در تشكيل خانواده كه زمينه ساز اصل حركت تكاملي ورشد يابنده انسان است، اصل اساسي بوده وفراهم كردن امكانات جهت نيل به اين مقصود از وظايف حكومت اسلامي است ».
در تعاليم اسلامي علاوه بر تكاليف عمومي كه افراد نسبت به يكديگر در زمينه‌ي حسن معاشرت دارند زوجين حقوق وتكاليف ويژه اي به هم نيز دارند. پيامبر اكرم(ص) مي فرمايند:« كاملترين مومنان از حيث ايمان خوش خلق ترين آنهاست وشايسته ترين شما آنها هستند كه با زنهايشان خوش رفتارند». در قانون مدني ماده‌ي 1103 آمده است :« زن وشوهر مكلف به حسن معاشرت با يكديگرند ودر زمينه هاي تربيت فرزندان در ماده‌ي 1104مي گويد « زوجين بايد در تشييد مباني خانواده وتربيت اولاد خود به يكديگر معاضدت نمايند».
در اهميت تربيت ونگهداري فرزندان وتوجه تربيتي آنان در قانون مدني ماده‌ي 1172 اشعار مي دارد :« هيچ يك از ابوين حق ندارند در مدتي كه حضانت طفل برعهده‌ي آنهاست از نگهداري او امتناع كند. در صورت امتناع يكي از ابوين حاكم بايد به تقاضاي ديگري يا تقاضاي قيم يا يكي از اقربا ويا به تقاضاي مدعي العموم نگهداري طفل را به هر يك از ابوين كه حضانت بر عهده‌ي اوست الزام كند و در صورتي كه الزام ممكن يا موثر نباشد حضانت را به خرج پدر وهر گاه پدر فوت شده باشد به خرج مادر تأمين كند». در ماده‌ي 1173 تصرح دارد كه:« هرگاه در اثر عدم مواظبت يا انحطاط اخلاقي پدر يا مادري كه طفل تحت حضانت اوست، صحت جسماني ويا تربيت اخلاقي طفل در معرض خطر باشد، محكمه مي تواند به تقاضاي اقرباي طفل يا به تقاضاي قيم او و يا به تقاضاي رييس حوزه‌ي قضايي هر تصميمي را كه براي حضانت طفل مقتضي بداند ، اتخاذ كند.
موارد ذيل از مصاديق عدم مواظبت ويا انحطاط اخلاقي هر يك از والدين است: 1- اعتياد زيان آور به الكل، مواد مخدر و قمار 2- اشتهار به فساد اخلاق و فحشاء 3- ابتلا به بيماري هاي رواني با تشخيص پزشك قانوني 4- سوء استفاده از طفل يا اجبار او به ورود در مشاغل ضد اخلاقي مانند فساد وفحشاء ، تكديگري وقاچاق 5- تكرار ضرب وجرح خارج از حد متعارف ».
از نظر مكتب حياتبخش اسلام مادر در خانواده همان كودك ديروز است كه در دامان مادري ديگر رشد نموده است و امروز پرورش نسل بعد جامعه را در خانواده عهده دار است . از نظراسلام مرد و زن دو صنف اند از يك نوع، نه دو نوع از يك جنس و به همين جهت در عين داشتن وحدت نوعيه هر كدام از ويژگي هاي خاص خويش برخوردارند ، برهمين اساس كمترين اختلافي در انسانيت و ارزشهاي انساني بين آنان پديدار نيست و كانون خانواده بر عشق ومحبت وتربيت استوار است كه آنان را از نظركسب حقوق اجتماعي وسياسي با ويژگي هايي خاص خود براي ورود به عرصه هاي مختلف اجتماع آماده مي سازد.
منابع ومآخذ:
• نهج الفصاحه ترجمه وگردآوري ابولقاسم پاينده
• قانون مدني تدوين از جانگير منصور چاپ1382


+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در یکشنبه سی ام فروردین 1388 و ساعت 17:3 |

چكيده: با توجه به تأثير و نقش اساسي رسانه‌ها در فرهنگ جوامع، دقت و تأملي شايسته براي ايجاد ساز و کارهاي مطلوب پيام رساني مد نظر رسانه ملي جمهوري اسلامي (صدا و سيما) لازم است. چه اينکه رسانه ملي در مسير تحقق مصداقي رسانه ديني نيازمند پيمودن مسيري طولاني تلاش و مجاهده علمي فراواني است از اين رو يکي از اقدام‌هاي جدي و لازم براي رسانه‌ها اصلاح و بهينه‌سازي نظارت و ارزيابي است که در آن هر سازماني بدنبال رصدِ تحقيق اهداف خويش است. علاوه بر سابقه ارزيابي رسانه‌اي، توجه تحقيقات رسانه‌اي مربوط به مقوله کيفيت رسانه‌اي نيز بيش از پيش بيانگر چنين واقعيتي است.

از طرفي امروز، نظريه‌هاي هنجاري رسانه‌اي به عنوان مؤيدي جدي بر لزوم هنجارگرايي رسانه‌ها مطرح شده است و نظريه بي‌هنجاري‌ها رسانه را با سئوالات جدي مواجه کرده است. در مقام عمل نيز شاهديم که کشورهاي مختلف نيز از طريق ايجاد ساز و کارهاي ارزيابي بدنبال مطلوب‌سازي و بهينه‌سازي بهره‌برداري از رسانه‌ها در راستاي اهداف و آرمان‌هاي ملي و سازماني خود هستند.

رسانه‌ ملي جمهوري اسلامي نيز آن‌گونه که در قانون اساسي، اساسنامه و بيان رهبران انقلاب آمده است ملتزم به رعايت هنجارهاي ارزشي منبعث از شريعت و اهداف عاليه نظام مقدس جمهوري اسلامي است که به عنوان شاخص کليدي در ارزيابي آن بايستي لحاظ شود.

 

كليدواژه‌ها: رسانه ‌ديني ـ رسانه ملي ـ ارزيابي رسانه‌اي ـ کيفيت رسانه‌اي ـ سازمان‌هاي رسانه‌اي ـ نظريه هنجاري.

مقدمه

رسانه‌هاي جمعي تأثير بسزا و نقش چشم‌گيري در شکل‌گيري فرهنگ‌ها و ارزش‌هاي هر جامعه‌اي دارند و چنين تأثير و نفوذي نيز از بدو پيدايش وسايل ارتباط جمعي کم و بيش مورد توجه بوده است.

رسانة ملي (صدا و سيما) اگر چه به عنوان رسانه‌اي جمعي از اين امتياز در شکل‌دهي و تأثيرگذاري بر فرهنگ جامعه برخوردار است امّا به دليل پيچيدگي‌هاي خاص فرآيندهاي ارتباط جمعي و مديريت پيام، لازمه تحقق چنين امري دقت، تفکر و تأملي عميق و شايسته مي‌باشد. چه اينکه رسانة ملي ايران در راستاي تحقق مصداقي رسانه ديني يعني رسانه‌اي که عملکردش منجر به گسترش ارزش‌هاي دين و انقلاب در فرد و جامعه شده و بستر ساز بندگي فردي و اجتماعي در جهت تقرب الهي مي‌باشد نيازمند پيمودن مسيري طولاني و تلاش و مجاهده علمي فراواني است. بعبارت ديگر رسانه ملي در راستاي تحقق رسانه ديني، نيازمند طراحي و تعيين مدل‌ها و ساختارهاي کارآمد در جهت مديريت پيام‌هاي رسانه‌اي است؛ و تحقيق حاضر تلاش در اين راستا به شمار مي‌آيد.

1- تعريف و ضرورت ارزيابي رسانه‌اي

رسانه‌ها به عنوان سازمان‌هاي ارتباطي بي‌نياز از نظام‌هاي نظارت و ارزيابي نيستند چه اينکه هر رسانه‌اي بدون در نظر گرفتن دستاوردها و آگاهي از تأثيرات برنامه‌هايش نمي‌تواند بر عملکردش اشراف و از صحت آن اطمينان داشته باشد به عبارتي يک سازمان موفق بدون توجه به موفقيت‌ها و شکست‌ها و حرکت به سمت اصلاح اشکالات، راه تکامل و پيشرفت را نخواهد پيمود و اين در حالي است که رسانه‌ها با عملکردي وسيع و مخاطباني گسترده به وجود چنين نظام نظارتي بيش از ساير نهادها احتياج دارند.

رسانه‌هاي جمعي خصوصاً رسانه‌هاي تصويري نيز با توجه به نقش ممتاز آنها در شکل دهي افکار عمومي و قدرت فرهنگ‌سازي بايستي همواره و از جميع ابعاد بر عملکرد خود نظارت کنند.

«نظارت در رسانه‌ها به معناي مجموعه کوشش‌ها در بازگرداندن رسانه به خصلت و اقتدار خود است اما اين کوشش‌ها نبايد چون عاملي ترس آور و مهيب جلوه کند چنانکه در برخي کشورهاي جهان با حکومت‌هاي تمرکز گرا رواج دارد بلکه بر عکس بايد به خلاقيت و نشاط کار رسانه‌اي، ياري دهد» (قاضي‌زاده، 1380، ص 46).

به نظر مي‌رسد با توجه به نقش حساس و حياتي رسانه‌ها در فرهنگ‌سازي و تأثير بر اجتماع، ارزيابي جامع و دقيق برنامه‌هاي رسانه‌اي بايد در صدر کارها و فعاليت‌هاي رسانه قرار گيرد. هدف از ارزيابي برنامه‌هاي يک مجموعه رسانه‌اي اين است که با بررسي و تجزيه و تحليل آن بتوان به سمت معيارهاي مصوب کيفيت برنامه‌ها گام برداشت. به طور کلي ارزيابي برنامه‌ها غير از آنکه به عنوان شاخه‌اي علمي با روش‌ها و معيارهاي شناخته شده به سرعت مورد توجه قرار گرفته، در مجموع فعاليت پيچيده و پر زحمتي است که بايد به شکل دقيق و با روش خاصي که خدشه ناپذير و يا تا حد امکان با کمترين ميزان خطا باشد، انجام گيرد (رضائيان، 1380، ص 85).

2- سابقه تاريخي ارزيابي رسانه‌اي

به لحاظ سابقه تاريخي نيز مي‌توان گفت ارزيابي پس از سير تکاملي خود و با بروز نتايج مثبت آن به تدريج مورد توجه شاخه‌هاي مختلف موضوع‌هاي اجتماعي قرار گرفت. انتشار مجله ارزيابي در سال 1973 در آمريکا، انتشار فصلنامه ارزيابي در سال 1977 و تأسيس جامعه پژوهش ارزيابي در سال 1976 شاهدي بر اين مدعاست. به تدريج پژوهش‌هاي ارزيابي علاوه بر برنامه‌هاي دولتي، در زمينه‌هاي آموزشي به خصوص ارزيابي کلاس‌ها و روش‌هاي آموزشي و نظاير آنها به کار گرفته شدند و رفته رفته راه خود را به سوي تلويزيون آموزشي و پس از آن تلويزيون با مخاطب عام باز کردند. پژوهش بال و بوگاتز (1970-1971) درباره برنامه معروف «خيابان سه سامي» در آمريکا و ارزيابي جردم جانسون از مجموعه تلويزيون «سبک آزاد» از جمله طرح‌هاي مدون ارزيابي برنامه‌هاي تلويزيوني به شمار مي‌روند. ولي با اين حال با وجود سابقه دو سه دهه اخير ارزيابي برنامه‌هاي رسانه‌اي امروزه اين امر در تمام دنيا مورد توجه قرار گرفته است. و به شکلي خاص دست اندرکاران رسانه‌هاي جمعي بدنبال پاسخ سئوالاتي از قبيل: چگونگي بهبود برنامه‌ها، اثرات برنامه‌ها بر مخاطبان، موجبات موفقيت يا شکست برنامه و اينکه آيا برنامه توليد شده مورد نياز جامعه است يا نه، مي‌باشند (عصام ،1380،  ص 108).

3- مطالعات انجام شده پيرامون کيفيت رسانه‌اي

مقولة کيفيت از مفاهيم متنوع و سيّالي است که به فراخور فرهنگ حاکم بر جامعه گاهي بار ارزشي آن را حاکمان سياسي و سياستگذاران، گاه عوامل و ارتباط‌گران حرفه‌اي رسانه‌ها و گاه رضامندي مخاطبان تعيين مي‌کنند. مطالعات قابل توجهي در اين زمينه صورت گرفته که حاصل آن عبارتند از:

3-1- تحقيقي از دانشگاه ايالتي ميشيگان

اين تحقيق توسط گروه ارتباطات راه دور اين دانشگاه در زمينه‌ ارزيابي کيفيت در راديو و تلويزيون همگاني[2] انجام شده است. در اين بررسي چهار زمينه اصلي كيفيت از هم تفكيك شده‌اند:

الف) كيفيت از نظر برنامه و عوامل توليد آن

ب) كيفيت دريافت برنامه‌ها (از نظر مسائل فني و پخش، ارسال و دريافت صوت و تصوير و...)

پ) كيفيت از نظر تنوع موجود در برنامه‌هاي شبكه‌ها

ت) كيفيت از نظر مخاطبان

در واقع اين چهار زمينه به چهار بعد اساسي قابل سنجش در رسانه اشاره دارد.

كيفيت از نظر برنامه و عوامل توليد به دو دسته تقسيم مي‌شود كيفيت ملموس مانند نرمش حركات دوربين، كادربندي، تدوين و ... و كيفيت غير ملموس مانند ابتكار، خلاقيت جذابيت‌هاي زيباشناختي که از طريق انتخاب در جشنواره‌ها، متون نقد و مصاحبه‌هاي عميق و طولاني سنجش مي‌شوند.

کيفيت فني با توجه به اهميت آن در جذب مخاطب از دو طريق سنجش مي‌شود: اول ـ آزمايشگاه‌هاي مهندسي و سنجش کيفيت امواج ؛ دوم ـ انجام طرح‌هاي پيمايشي نظرسنجي از مخاطبان.

کيفيت از منظر تنوع به مبناي وسعت امکان انتخاب برنامه‌ها توسط مخاطبان است و از طريق روش‌هاي آماري سنجيده مي‌شود.

کيفيت از نظر مخاطب بر اساس سنجش واکنش مخاطبان و از طريق بررسي لذت‌بخش، رضامندي، اثربخشي و تناسب با علايق مخاطبان تعيين مي‌شود. شيوه مرسوم، استفاده از طرح‌هاي پيمايشي است.

3-2- تحقيقي از کشورهاي شمالي اروپا

اين تحقيق توسط گروهي از محققان کشورهاي شمالي اروپا انجام گرفته است. در اين تحقيق ارزيابي کيفيت بر اساس استانداردهاي مبتني بر هنجارها و ارزش‌هاي تثبيت شده تعريف شده است. براي طبقه‌بندي ارزش‌ها و هنجارها روش‌هاي مختلفي نظير معيار قرار دادن شش نظريه هنجاري رسانه‌ها و تقسيم‌بندي بر اساس خرد، ميانه و کلان در رسانه بررسي شده است و در نهايت دسته‌بندي کنت آسپ[3] در كتاب قدرت رسانه‌هاي گروهي در قالب سه ارزش توصيفي، اطلاعاتي و پيامي مبناي تقسيم‌بندي چهارگانه شده است:

الف) كيفيت توصيفي برنامه‌سازي (پيام ارتباط ـ واقعيت)

ب) كيفيت استفاده فرستنده (پيام ارتباط ـ فرستنده)

پ) كيفيت استفاده دريافت كننده (پيام ارتباط ـ دريافت كننده)

ت) كيفيت حرفه‌اي (پيام ارتباط ـ صلاحيت حرفه‌اي )

هدف از ارزيابي كيفيت توصيفي، سنجش ميزان انطباق محتواي دروني برنامه‌ها با واقعيات عيني و بيرون از رسانه است. كيفيت مورد استفاده فرستنده به كاركردِ تعريف شده براي رسانه در سطح يك نظام سياسي و اجتماعي باز مي‌گردد. در كيفيت مورد استفاده دريافت كننده، به نحوه دريافت محتواي رسانه‌ها توسط مخاطبان توجه مي‌شود. تحليل چگونگي دريافت پيام، تحقيق در زمينه تأثير رسانه‌ها، استفاده و رضامندي مخاطب و مطالعات و بررسي‌هاي فرهنگي، ابعاد مختلف كيفيتِ استفاده دريافت كننده را، شامل مي‌شود.  عنصر مهم در کيفيت حرفه‌اي درجه و ميزان حرفه‌اي بودن شاغل برنامه‌سازي است يا به عبارتي صلاحيت حرفه‌اي عوامل توليد. و علي‌رغم تأکيد محققان اين طرح بر محوريت کيفيت حرفه‌اي نسبت به ساير کيفيت‌ها در رسانه روش و استانداردهاي معيني براي ارزيابي آن ارائه نشده است.

3-3- ديدگاهي از انگلستان

اين ديدگاه توسط محقق انگليس دکتر جان وابر[4] محقق برجسته کيفيت برنامه‌هاي تلويزيوني طي دهه‌هاي 80 و 90 ميلادي، انجام شده است. وي با تفکيک روش‌هاي ذهني[5] از عيني[6] معتقد است روش‌هاي ذهني از قابليت بيشتري در يك ساز و كار نظام‌مند ارزيابي برخوردار است. وي معتقد است شيوه‌هاي ذهني ارزيابي روش ساده‌تري براي سنجش كيفيت فراهم مي‌کند و از طريق گروه‌هايي با ديدگاه‌هاي انتقادي (البته موارد قابل تعميم و سازگار با هم) در ارتقاء کيفيت تأثير گذارند. شيوه ديگر روش ذهني استفاده از پانل‌هاي مشورتي است. (پانل‌هاي ترکيبي از گروه‌هاي مختلف و نيز مخاطب خاص). گاهي در ارزيابي کيفيت حرفه‌اي نيز تشکيل پانل افراد حرفه‌اي پيشنهاد شده است (رشيديان، 1380، صص 63-68).

4- نقش‌ها و کارکردهاي وسايل ارتباط جمعي

وسايل ارتباط جمعي به طور معمول با زمان فراغت انسان‌ها برخورد مي‌يابند و در اين تعامل نقش‌ها و کارکردهايي مختلفي بر جاي مي‌گذارند. در ابتدا يکي از جامع‌ترين تقسيمات را نام برده و سپس براي جلوگيري از طولاني شدن مباحث و نيز توجه به کانون اصلي مد نظر تحقيق، به توضيح سه کارکرد کليدي رسانه‌ها اشاره مي‌کنيم.

·   رسانه‌ها به عنوان يک دين ( دين به معناي کيش و آيين) 

·   رسانه‌ها به عنوان مدرسه و دانشگاه

·   رسانه‌ها به عنوان عامل پرورش افکار عمومي

·   رسانه‌ها به عنوان عامل انتقال و تشکيل فرهنگ

·   رسانه‌ها به عنوان عامل اطلاع‌رساني و خبر

·   رسانه‌ها به عنوان عامل تفريح و تفنن و سرگرمي

·   رسانه‌ها به عنوان درآمد و ثروت

·   رسانه‌ها به عنوان مشروعيت افراد و سازمان‌ها و نظام‌ها

·   رسانه‌ها به عنوان مشارکت و گفتگو

·   رسانه‌ها به عنوان بازار خريد و فروش و آگهي

·   رسانه‌ها به عنوان وسيله­اي براي اشاعه و ترويج دين

·   رسانه‌ها به عنوان ميزبان

·   رسانه‌ها به عنوان يک عادت يا اعتياد

·   رسانه‌ها به عنوان هويت­گرايي يا هويت‌شناسي

·   رسانه‌ها به عنوان يک وسيله ايمني و امنيت براي  فرد و گروه

·   رسانه‌ها به عنوان عامل مقابله با اعمال ناهنجار 

·   رسانه‌ها به عنوان عامل تشکل و بسيج فرد، گروه و يا ملت 

·   رسانه‌ها به عنوان تصديق کننده ارزش‌ها و باور­ها

·   رسانه‌ها به عنوا ن ابزاري براي جهاني بودن يا جهاني کردن يا جهاني شدن

·   رسانه‌ها به عنوان يک دوست، رفيق يا همنشين و حتي عضوي از خانواده [7]

لازم به ذکر است کارکردها بر اساس ترتيب ذکر نشده‌اند و شماره‌ها صرفاً جهت احصا مي‌باشد.

4-1- نقش و کارکرد خبري و اطلاع‌رساني

وسايل ارتباط جمعي، پخش خبر و اطلاع را بر عهده دارند. رسالت آنها در انتقال سريع و بي‌طرفانه اخبار و وقايع دنياي ماست. از اين رو اين وسايل کوچک شدن کره زمين و همسايگي ساکنان آن را موجب شده‌اند. عده‌اي اين نقش را مهمترين نقش و کارکرد وسايل ارتباط جمعي دانسته که از طريق پي‌جويي و گردآوري اطلاعات، حوادث و رويدادهاي ملي و فرا ملي را به عموم مردم انتقال مي‌دهند. در هر خبري پنج ويژگي بايستي لحاظ شود: الف) تازگي ، ب) اهميت ، پ) جذابيت ، ت) جامعيت ، ج) کوتاهي و فشردگي

از ميان وسايل ارتباط جمعي راديو و تلويزيون مهمترين وسيله پخش اخبار در عصر ما بوده و به چهار طريق مي‌تواند به نمايشي کردن و ارزش دادن به وقايع بپردازد:

·  فاصله ميان نمايش و تماشاگر را از بين ببرد.

·  مرز ميان زندگي خصوصي و اجتماعي را حذف کند.

·  هر حادثه‌اي را ولو در ابعاد وسيع در روي صفحه خود کوچک و محدود سازد.

·  به حوادث چهره‌اي حزن انگيز و يا لذت بخش بدهد.

در کناره نقش اطلاع‌رساني برخي به نقش آگاه‌سازي نيز اشاره کرده‌اند که عبارت است از تحليل و تشريح درست اخبار و نه فقط انتقال آن.

4-2- نقش و کارکرد آموزش

رسانه‌هاي جمعي و خصوصاً راديو و تلويزيون مي‌توان از طريق ويژگي‌هاي زير نقش مهم و اساسي در امر آموزش داشته باشند:

الف) دنياي خارج را به داخل کلاس آورده و موجبات برانگيختگي علاقه براي يادگيري شوند و نيز قدرت تصور ياد گيرندگان را نيز افزايش دهند.

ب) برخلاف مدرسه که تنها قشر خاصي از انسان‌ها را، آن هم به تعداد اندک و در زمان و ساعتي محدود زير پوشش مي‌گيرد، مي‌تواند همه انسان‌ها را در تمامي ساعت‌هاي شبانه روز در اختيار خويش داشته باشند.

پ) برخلاف مدرسه که صرفاً سال‌هاي محدودي از حيات فرد را در برمي‌گيرد، مي‌توانند تمامي عمر افراد را تحت پوشش آموزشي خود قرار دهند.

ت) سهولت مکاني و هزينه‌اي نيز مي‌تواند از جمله مزاياي رسانه‌ها در امر آموزش باشند چه اينکه ديگر لازم نيست مسافتي براي شرکت در کلاس درس پيموده و نيز برخي هزينه‌ها پرداخت شود.

4-3- نقش و کارکرد تفريحي و سرگرمي

همان‌طوري که قبلاً ذکر شد وسايل ارتباط جمعي به طور معمول با زمان فراغت انسان‌ها برخورد مي‌کنند، از طرفي توجه فراوان به تامين اوقات فراغت بيشتر و استفاده از اين اوقات سبب شده که انسان تدريجاً به سوي يک نوع «تمدن فراغت» گام بر دارد و با کاهش ساعت‌هاي کار و ايجاد وسايل سرگرمي از زندگي خود بيشتر لذت ببرد چه اينکه امروزه وسايل ارتباط جمعي به عنوان مهمترين ابزار تفريحي و سرگرمي افراد به شمار مي‌آيد، که از طريق پخش برنامه‌هاي سرگرم کننده، بر الگوي رفتاري اوقات فراغت انسان تأثير مي‌گذارد. به نظر مي‌رسد اوقات فراغت مي‌تواند هم جنبه اخلاقي و هم جنبه فرهنگي داشته باشد و چنانچه اين وسايل بدرستي به کار آيند مانند مدرسه‌اي بزرگ بر زندگي انسان‌ها پرتو افکند (اعضاء هيئت علمي سنجش تکميلي، 1383، صص 259-267).

نکته قابل توجه و تأمل در اين مقال آن است که با وجود کارکردهاي متعددي که براي رسانه‌ها ذکر شد امروز سرگرم کنندگي رسانه‌هاي جمعي نقش اصلي يافته به نحوي که بي‌شک وجه غالب رسانه‌هاي جمعيِ امروز، سرگرم کنندگي آنهاست. حتي مشاهده مي‌شود که کارکردهاي ديگر رسانه همچون آموزش و اطلاع‌رساني جز از بستر سرگرم کنندگي حاصل نخواهد شد بطور مثال همان‌طوري‌که ذکر شد از جمله ويژگي‌هايي که در اطلاع‌رساني رسانه‌اي مورد توجه قرار گرفته جذابيت آن است. در آموزش نيز بر ويژگي جذابيت و سرگرم کنندگي تأکيد مي‌شود. چه اينکه از بستر سرگرم شوندگي مخاطبان رسانه‌ها قادر خواهند بود، به رسالت‌هاي ديگر خود جامة عمل بپوشانند.

5- مطالعات و تحقيقات انتقادي

در مورد مسائل گوناگون ارتباطات جمعي و نيز رسانه‌هاي جمعي مطالعات و تحقيقات انتقادي بسياري انجام شده است و ما با تأکيد بر مطالعاتي که جهت‌گيري‌هاي کلانِ رسانه‌هاي جمعي را در جوامع ليبرال سرمايه‌داري نشان مي‌دهد،‌ به برخي از آنها اشاره مي‌کنيم:

يکي از مطالعات آغازين مربوط است به مطالعات مکتب فرانکفورت در آلمان که در سال 1941 در مقاله‌اي با عنوان «صنعت فرهنگي و نقش فرهنگ توده» در جوامع سرمايه‌داري، اظهار داشتند که صنايع رهنگي جديد شامل مؤسسات سينمايي و توليد فيلم و مؤسسات راديويي و مطبوعاتي در واقع در خدمت جنبه‌هاي تجارتي و سودجويانه صاحبان آنها براي فروش هر چه بيشتر کالا و بدست آوردن بازارهاي وسيع و مشتريان قرار گرفته است به نحوي که در واقع فرهنگ تبديل به يک صنعت شده است.

جامع‌ترين اثر انتقادي در اين مورد متعلق به ادگارمورن جامعه‌شناس و فيلسوف فرانسوي است. وي در سال 1962 در کتابش با نام «روح زمان يا زمان زندگي»، قرن بيستم را عصر استعمار انديشه انساني ياد مي‌کند و پس از معرفي استعمار نو و مشخصات تکنولوژيکي، بروکراتيکي و سرمايه‌داري آن، اشاره مي‌کند که کالاي فرهنگي ارائه شده از سوي صنايع فرهنگي جديد (من جمله رسانه‌هاي جمعي) در واقع فرهنگ مبتذل و سطحي است که به مشتريان انبوه عرضه مي‌شود و ضرورت‌هاي بازار ابتکار و خلاقيت هنري را از بين برده است. او مثال مي‌زند که تقليد افراد خصوصاً جوانان از ستاره‌هاي هنري و ورزشي،‌ خصوصاً سينما و فيلم آنان را در مقام همانند جويي و همزاد پنداري قرار داده است و نظام موجود در جوامع غربي با استفاده از آثار تحذيري و غير سياسي کردن و «زمان زده» کردن بيشتر افراد، داوم خود را استوارتر مي‌کند.

مطالعه در خور توجه ديگر مربوط است به ‌انديشمند آمريکائي هربرت شيلر که در کتابش باعنوان «گردانندگان افکار» از پنج اسطوره‌اي که محتواي پيام‌ها را شکل مي‌دهد سخن گفته که به آنها اشاره مي‌کنيم:

الف) اسطورة آزادي فردي و انتخاب شخصي، که مربوط است به سوء استفاده صاحبان سرمايه‌هاي بزرگ از آزادي.

ب) اسطورة بي‌طرفي، ‌براي سرپوش گذاشتن بر فريب دهي و دستکاري فکري مخاطبان.

پ) اسطوره تغيير ناپذيري طبيعت انساني، در توجيه پيام‌هاي رسانه‌اي مربوط به تجاوزگري و رفتارهاي خشونت‌آميز.

ت) اسطوره فقدان تعارض اجتماعي، براي سرپوش گذاشتن بر واقعيت‌هاي مربوط به روابط سلطه و وابستگي بين کشورهاي سرمايه‌داري و کشورهاي در حال توسعه.

ج) اسطوره تعدد وسايل ارتباط جمعي، که در واقع ناظر است به اين توهم که وجود رسانه‌هاي متعدد، موجب همساني منافع و يکنواختي داخلي پيام‌ها مي‌شود (اعضاء هيئت علمي سنجش تکميلي، 1383، صص 290-293).

به هر حال هدف از اشاره به مطالعات انتقادي توجه به اين نکته بود که منافع حاکمان و متوليان رسانه‌هاي جمعي عاملي مهم و اساسي در شيوه مديريت و ارائه پيام‌ها بوده است. از اين رو، يکي از جهت‌هاي غالب در مديريت نظام‌هاي رسانه‌اي توجه به رسانه‌ها به عنوان فعاليتي تجاري، پول ساز و سودآور است که اين خود مستلزم توجه به شيوه‌هاي بازاريابي از جمله سوءاستفاده‌هاي مبتني بر جذب مخاطب به هر طريق و از هر راه ممکن بوده است. لذا مي‌توان گفت کانوني شدن کارکرد سرگرمي و تفريحي نيز در تعامل با اين جهت‌گيري کليديِ رسانه در خدمت فروش و تجارت، راهکارها و راهبردهاي پيام رساني و ارزيابي‌ عملکرد را تعيين مي‌کند.

البته اين تجاري شدن براي شکل‌دهي فرهنگ مناسب سرمايه‌داري، لباس تهاجم نيز بر تن کرده است. اين نکته نيز قابل ذکر است که اسطوره‌هاي آزادي، بي‌طرفي و... همان‌طوري‌که شيلر به آن اشاره کرده است بيشتر براي فريب و سرپوش گذاشتن است نه يک واقعيتي که از طرف رسانه‌ها تحقق يافته باشد.

رابرت مک چسني مي‌گويد:

«دوران حاضر دوراني است که در آن بيشتر برنامه‌هاي تفريحي و روزنامه‌نگاري را تعداد انگشت شماري از شرکت‌هاي بزرگ که مواضع سياسي سودجويانه و جهاني مدارانه‌اي در باب مسائل مهم اجتماعي دارند تهيه مي‌کند» (يزدان پناه، 1380، صص 36-37 به نقل از خسرو پارسا).

کروگر[8] (1988) نيز در تحقيقات کمي جامعي اشاره مي‌کند که کانال‌هاي خصوصي جديد در آلمان مانند RTL Plus يا Sat1 در مقابل کانال‌هاي دولتي و قديمي مانند ZDF يا ARD به مراتب برنامه‌هاي سرگرم کننده بي‌محتوا[9] و تبليغات بيشتري پخش مي‌کنند. همچنين در سوئيس نيز لورتان ات آل[10] (1990) اين خطر را متذکر شد (رفيع پور، 1378، صص 7-8).

6- الگوي مبتني بر بازار جهت‌گيري غالب در تعيين محتواي پيام‌ها در کشورهاي غربي

بر اساس آنچه در بخش پيشين ذکر شد و اينکه جهت‌گيري اصلي رسانه‌ها در جوامع ليبرال سرمايه‌داري، حداکثر کردن منافع متوليان و صاحبان ثروت و قدرت مي‌باشد، لذا الگوي حاکم در تعيين محتواي پيام‌ها نيز از اين قاعده مستثني نيست. و هر چه بيشتر به سمت تجاري شدن در حرکت است و اين مستلزم توجه به مخاطبان توده و علايق و سلايق آنهاست.

دکتر جيم نيدهام، استاد گروه ارتباطات دانشگاه بال در پاسخ به سؤالي مبني بر شيوه‌ها و شاخص‌هاي ارزيابي رسانه‌اي مي‌گويد:

«ارزيابي نهايي يک محصول{رسانه‌اي} (درآمريکا) توسط بازار صورت مي‌گيرد و اين اصلي‌ترين معيار است» (حوزه رياست صدا و سيما، 1378، ص 13).

آنها از نظر سنجي‌ها به عنوان شيوه‌اي اساسي در ارزيابي استفاده مي‌کنند و در اين زمينه نحوه و ميزان رضايت و عدم رضايت مخاطبان از برنامه‌ها را از طريق طيف‌ها و مقياس‌هاي رتبه‌اي به شيوه‌هاي پيمايشي بررسي مي‌کنند (شيوه‌اي که کم و بيش در ايران در قالب تحقيقات نظر‌سنجي و پيام‌گيران انجام مي‌شود) (حوزه رياست صدا و سيما، 1378، ص12).

آنچه به نظر مي‌رسد در الگوي  ناظر به مصلحت مخاطبان  اکتفاي صرف  به  قضاوت  مخاطبان، بي‌شک نمي‌تواند مبناي ارزيابي قرار گيرد. چه اينکه در چنين وجهي دو اشکال خود نمايي مي‌کند:

اولاً: اکثريت و عوام مخاطبان وقوف کامل و جامعي به ارزش‌ها و عوامل تأثير گذاشته بر روي آنها را ندارند.

ثانياً: اکثريت توانايي تشخيص حق و باطل بودن آن را ندارند.

و شاهديم که اعضاء جامعه قبل از تغيير ارزش‌هايشان ارزش‌هايي را که قرار است به آنها انتقال يابد منفي ارزيابي مي‌کند. اما بعد از مدتي که ارزش‌هاي  جديد با  ظرافت و  زيرکي و بدون وقوف خود آنها به آنها  منتقل شد، به آن عادت کرده و آن را چيز خوبي مي‌داند و با استدلال‌هاي توجيهي[11] آن را مفيد مي‌دانند (رفيع‌پور، 1378، صص 9-10) و لذا  مي‌توان نتيجه گرفت که ارزيابي برنامه توسط بينندگان الزاماً و هميشه نتايج واقع بينانه‌اي به همراه ندارد، چه اينکه قوم لوط مطالبه چيزي کردند که خداوند به خاطر آن عذاب خويش را نازل فرمودند و چه بسا در چنين حالتي، نظام ارزشي جامعه در  جهت منفي تغيير داده خواهد شد. چرا که بينندگان به طور عام قدرت تشخيص ارزش‌هاي صالح براي يک نظام اجتماعي سالم را ندارند و در صورتي که ارزيابي به بينندگان واگذار شود هر کس مايل است هر آنچه از آن بيشتر لذت مي‌برد به يک ارزش فراگير اجتماعي تبديل گردد.

در حقيقت هر چند رسانه‌ها و خصوصاً تلويزيون در جهت تحقق رسالت پيام رساني ناگزير از توجه به اميال مخاطبان است ولي با اين حال در شکل ايده‌آل هرگز نمي‌توان سنجش محتواي مناسب را به مخاطبان سپرد.

به رغم ديدگاه‌ها آمريکايي مبتني بر الگوي بازار، ديدگاه‌هاي انگليسي تأکيد بيشتري بر مضامين حرفه‌اي دارند. تيموتي لگات مديرتحقيقات BBC طي مقاله‌اي که در سال 91 به سمينار ارزيابي NHK کيفيت ژاپن ارائه کرده، مسئله کيفيت را امري جداي از ميزان کثرت بينندگان يک برنامه قلمداد مي‌کند. وي بر اساس يک نظر سنجي اذعان مي‌کند که حتي بينندگان انگليسي برنامه‌ها نيز به طور تلويحي به اين موضوع معترفند که کيفيت برنامه‌ها لزوماً‌ مترادف با حجم بالاي مخاطبين نيست (حوزه رياست صدا و سيما، 1378، ص 14).

7- نظريه‌هاي هنجاري رسانه‌ها

ساخت و نحوه عمل نهادهاي تشکيل دهندة هر جامعه انعکاسي  از باورها،  ارزش‌ها و هنجارهاي حاکم بر آن جامعه است  و رسانه‌ها به  عنوان  نهادي ارتباطي، ملزم به عمل در چارچوب هنجارهاي پذيرفته شدة جامعه هستند چه اينکه در صورت عدم رعايت هنجارها هويت و علت وجودي خود را از دست مي‌دهند.

هنجارها ضوابط مشترک عمل اجتماعي‌‌اند. ارزش نيز مفهوم ديگري است همسو و تا حدودي هم معناي هنجار.

نظريه‌هاي هنجاري رسانه‌ها بدنبال تحليل و بيان هنجارهاي حاکم بر رسانه‌ها تدوين شده‌اند (شالچيان، 1382، صص 194-195). نظريه‌هاي هنجاري و ارزشي دربارة آنچه که بايد باشد صحبت مي‌کنند. در واقع اين نظريه‌ها انتظار جوامع و دولت‌ها از رسانه‌هاست.

سيبرت[12] و همکارانش در سال 1956 رسانه‌هاي جهان را به چهار گرايش اجتماعي تقسيم‌بندي کردند:

الف) مدل مسئوليت اجتماعي: بر اين نکته تأکيد دارد که رسانه‌هاي همگاني در کنار کارکردهاي گوناگون خود، مسئوليت‌هايي نيز بر عهده دارند.

ب) مدل رسانه‌هاي آزاد: مبتني بر آزادي از هر گونه سانسور و محدوديت در پيام رساني.

پ) مدل اقتدارگرا: رسانه ابزاري در جهت حمايت و پشتيباني از نظام‌هاي حاکم.

ت) مدل کمونيستي: در جهت شکل‌دادن به فرهنگ کمونيستي و نهادينه کردن آن.

مک کوئيل[13] با افزودن دو مدل ديگر سعي در پاسخگويي نظريه‌هاي هنجاري رسانه‌ها به اقتضائات و شرايط روز کرد.

الف) مدل توسعه‌اي رسانه‌ها: که با توجه به انتظاراتي که از رسانه‌هاي همگاني در جهت توسعه و پيشرفت وجود دارد و نيز اصول هنجاري عمل مي‌‌کند.

ب) مدل دموکراتيک- مشارکت‌جو: در مقابل مدل‌هاي محافظه‌کار مطرح شده و مصداق آن جوامع (اعضاء هيئت علمي سنجش تکميلي، 1383، صص 293-296).

به هر حال به نظر مي‌رسد اين تقسيمات با وجود برخي محاسن و تأکيد‌شان بر هنجاري بودن رسانه‌ها در تبيين و طراحي مدل رسانه ديني ناکارآمد هستند و بايستي شاخص‌ها و ويژگي‌هاي رسانه ديني به عنوان الگوي اقدام براي رسانه ملي (صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران) مورد بحث و بررسي قرار گيرد که ان شاءا... در بخش‌هاي بعدي به آن خواهيم پرداخت امّا پيش از آن به اجمال به برخي نمونه‌هاي هنجاري در مديريت رسانه‌اي جهان اشاره مي‌‌کنيم تا مشخص گردد ادعاي بي‌نيازي رسانه‌ها از هنجارها در واقعيت نيز تحقق نداشته (جداي از آنکه نظريه‌ بي‌هنجاري رسانه‌ها دچار مشکلات مبنايي و تئوريک جدي نيز هست ) و موارد نقض زيادي براي آن وجود دارد .(هر چند بر اين نمونه‌ها ملاحظاتي نيز قابل ذکر است).     

8- شوراي عالي راديو و تلويزيون فرانسه (ارگان ناظر بر عملکرد راديو و تلويزيون) 

اين شورا نهاد اداري مستقلي است که در 17 ژانويه 1989 تأسيس شده است. علاوه بر اختيارات قانونگذاري نقش مشاورتي آن نيز در سال 1994 تأييد شده است. اين شورا مرکب از 9 نفر است که به فرمان رئيس‌جمهور نصب مي‌شوند. تعيين سه تن از اعضاء توسط رئيس جمهور، سه تن ديگر توسط رئيس مجلس سنا و سه نفر باقيمانده توسط رئيس مجلس ملي صورت مي‌پذيرد.

براي اداره هر چه بيشتر شورا سه مديريت اداري و مالي، برنامه و حقوقي طراحي شده است. مديريت برنامه در بخشي از وظايف خود برنامه‌هاي سرويس‌هاي ارتباطي راديويي و تلويزيوني و شرکت‌هاي ملي برنامه‌ساز را تجزيه و تحليل مي‌کند. و بر اساس تقاضاي شورا و براي بررسي رعايت تعهداتي که بر عهده سرويس‌ها و شرکت‌هاي برنامه‌ساز و توليد کننده است نيز به انجام تحقيقات مي‌پردازد. به عنوان يکي از مهمترين وظايف خود به کنترل از طريق قوانين، آئين‌نامه‌ها، الزامات و تعهدات مي‌پردازد و حقوق آزادي مطبوعات نيز با رعايت اين حدود مؤثر است.

مقصود از کنترل، بررسي رعايت اصول اساسي در حفظ حرمت اشخاص و نظم عمومي از سوي رسانه‌هاي راديو و تلويزيوني است. امّا از ديگر اهدف آن مي‌توان به حصول اطمينان از رعايت تعهدات رسانه‌ها به هنگام پخش برنامه‌ها نيز اشاره کرد. اين تعهدات اصولاً در شش زمينة‌ اصلي متبلور است.

الف) تنوع و صحت اطلاعات آثار سينمايي و راديو- تلويزيوني به هنگام پخش

ب) واگذاري شبکه‌هاي تلويزيوني به منظور توسعه توليدات سينمايي و راديوـ تلويزيوني

پ) حمايت از کودکان و بزرگسالان در برابر برنامه‌ها

ت) تبليغات

ج) حمايت‌هاي اخلاقي و خريد از راه تلويزيون

ح) گسترش هر چه بيشتر زبان و فرهنگ فرانسوي

ضمناً قابل ذکر است که هر سال 50 هزار ساعت از برنامه‌هاي تلويزيون ملي، به صورت جامع بررسي و کنترل مي‌شود.

شورا که قانوناً وظيفة نظارت بر کيفيت برنامه‌ها را بر عهده دارد، در زمينه مسائل اخلاق حاکم برنامه‌ها، داراي اختيارات گسترده‌اي است. از جمله اين اختيارات حمايت از کودکان و بزرگسالان است که در رابطه با تصاوير خشونت‌آميز، فيلم‌هاي ممنوع براي کودکان و مسائل نژادپرستانه و ... اعمال مي‌شود. پس از قانون اول فوريه 1994 شورا اجازه يافت با شبکه‌هاي خصوصي نيز همچون شبکه‌هاي عمومي رفتار کرده و از طرفي به موجب قانون بتواند دعاوي را به وکالت راديو و  تلويزيون عمومي و خصوصي اقامه کند و ضمانت اجراهاي اداري را در دست بگيرد. از جمله اين ضمانت اجراها تعليق جواز پخش برنامه، کم کردن مدت اجازه پخش و در موارد بسيار مهم استرداد اجازه. از طرفي شورا مي‌تواند پخش کننده را به پرداخت جريمه محکوم کرده و يا از او بخواهد که اعلاميه شورا از شبکه خود پخش کند (زکي و يوسفي محله، 1380، صص 213-222).

از ديگر موارد شرکت خبر پراکني BBC است که از جمله اقداماتش مي‌توان به صدور دستورالعمل‌هاي برنامه‌سازي در راديو و تلويزيون اشاره کرد و ترجمه فارسي آن نيز موجود است (بليغ، 1380).

آنچه ذکر شد تنها نمونه‌اي بر اين مدعا بود که علي‌رغم پيشرفت دانش فني رسانه‌ها، رسانه‌ها فارغ از نظارت و کنترل نيستند و همه کشورها به نحوي با ايجاد صافي‌هايي سعي در مطلوب سازي بهره‌برداري از آن هستند، چه اينکه در طول دهه‌هاي اخير قريب به پنجاه کميسيون، شورا، مرجع، کميته و کنفرانس تشکيل شده که با وجود تفاوت در ترکيب، صلاحيت و عملکرد، همگي به دنبال برخي محدوديت‌ها و ممنوعيت‌ها در پخش و محتواي برنامه‌هاي راديو و تلويزيون بوده‌اند.

9- رسانه ملي در افق هنجارگرايانه ديني

در دنياي غرب به دليل وجود تنش‌زدايي دائمي سيستم، ناشي از اجبار طبقات پائين و متوسط به کار دائم رسانه‌هاي ارتباطي و بويژه راديو و تلويزيون نقش تحدير رواني و سرگرم سازي توده جامعه را بازي مي‌کند و اين در حالي است که نظام اسلامي با نگاه تربيتي خود سرگرمي صرف را به عنوان رسالت رسانه اسلامي تأييد نمي‌کند و از اين منظر رسانه را به عنوان يک دانشگاه عمومي، پر اهميت مي‌داند که هدفش تهذيب آحاد جامعه و تسهيل زمينه‌هاي فرهنگي و تعالي روحي آنهاست بر اين اساس نقطه اوجي که براي صدا و سيما متصور است انطباق کامل آن با رسالت ارزش‌گستري و نيز رسوخ و نفوذ دادن اسلام ناب و همه ملحقاتش در زندگي مخاطبان است (مؤسسه تحقيقاتي و فرهنگي مفيد قم، 1383، ص 361).

بر طبق قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، ايمان به خداي يکتا و اختصاص تشريع به او و لزوم تسليم در برابر امر او از پايه‌هاي نظام سياسي است. از طرفي وحي الهي و نقش بنيادين آن در بيان قوانين به عنوان اصلي مسلم، پذيرفته شده است و ايجاد محيطي مساعد براي رشد فضائل اخلاقي بر اساس ايمان و تقوي و مبارزه با کليه مظاهر فساد وتباهي از جمله وظايفي است که حکومت بايد با تمام توان براي انجام آن بکوشد. در اين تعريف دين در تمامي صحنه‌هاي زندگي فردي و اجتماعي حضور دارد و مبناي تنظيم روابط اجتماعي است.

در عرصه فعاليت وسايل ارتباط جمعي نيز  قانون اساسي با صراحت بر لزوم  و بلکه بر وجوب حاکميت ارزش‌ها تأکيد کرده است و در مقدمه آن بر لزوم حرکت وسايل ارتباط جمعي (راديو و تلويزيون) در جهت روند تکاملي انقلاب اسلامي و در خدمت اشاعه فرهنگ اسلامي سخن گفته و آنکه در اين زمينه از برخورد سالم انديشه‌هاي متفاوت بهره ‌گيرد و از طرفي از ترويج خصلت‌هاي تخريبي و ضد اسلامي جلوگيري کند.

همچنين ماده 9 قانون  اساسنامه  سازمان  صدا و سيما بر هدف  اصلي سازمان به عنوان دانشگاهي عمومي، ايجاد محيط مساعد براي تزکيه و تعليم انسان و رشد فضائل اخلاقي و شتاب بخشيدن به حرکت تکاملي انقلاب اسلامي در سراسر جهان تأکيد شده است. نکته جالب توجه اينکه بر رسالت‌گرا بودن رسانه‌ها هم از جنبه اثبات و هم از جنبه نفي تأکيد گرديده است، و بي‌شک به لحاظ قانوني اين رسانه نمونه‌اي تمام عيار از حاکميت نگاه ارزشي و تعقيب رسالت‌هاي ديني است (اسماعيلي، 1383، صص 7-23).

البته نبايستي تأثير‌ آموزه‌هاي ديني را صرفاً محدوديت‌زدايي دانست هر چند پاي‌بندي به ارزش‌ها و احکام ديني به هر حال ضوابط و محدوديت‌هايي را براي تصميم‌گيري‌ها، گفتارها و کردارها را تحميل مي‌کند امّا بي‌شک التزام واقعي به شمار فراواني از آموزه‌هاي اخلاقي و ديني مسئوليت‌زا و موجب تعهداتي است که به تحرک بيشتر رسانه‌ها مي‌انجامد (اسماعيلي، 1383، ص 29).

در اين مجال هر چند مختصر بر لزوم ارزش‌گرا بودن رسانه و داشتن تعهد اخلاقي در پيام‌رساني اشاره کرديم و نيز از منظر قانون اساسي افق‌هاي پيش روي رسانة مد نظر حکومت اسلامي را يافتيم. در پايان به سخني از مقام معظم رهبري اشاره مي‌‌کنيم:

«هدف ما اين است که صدا و سيما را به آن اوجي برسانيم که کليه برنامه‌هاي آن با بهترين کيفيت، در جهت رسوخ دادن اسلام ناب و همه ملحقاتش ـ از اخلاق و عمل- در زندگي مخاطبانش باشد... از اول صبح تا آخر شب... تک تک برنامه‌ها، حتي آرم برنامه‌ها، موزيک متن فيلم‌ها و برنامه‌هاي کارتون، حتي چهره گويندگان و مجرياني که ديده مي‌شوند و لحن کلام گويندگاني که صدايشان شنيده مي‌شود بايد وسيله سوق دادن مردم به فرهنگ اسلامي و انساني باشد. جز اين وظيفه‌اي ندارد و اگر مواردي بود که بر خلاف اين هدف وارد صدا و سيما شد نبايد پخش شود».

نتيجه‌گيري

حال با توجه به آنچه که از لزوم هنجارگرايي رسانه‌ها و نيز الگوي هنجارگرايانه رسانه ملي در قانون اساسي، بيان رهبران و نيز اساسنامه صدا و سيما صحبت شد، ارزش‌هاي حقّة اماميه اعم از عقايد، اخلاقيات و نيز احکام نوراني و مبارک آن، معيار اساسي سنجيدن پيام‌ها در راستاي الگوي رسانة ديني مي‌باشند. بي‌شک توجه به ارزش‌هاي اسلامي مستلزم دقت بر ناب و اصيل بودن آنهاست چه اينکه گاهي ارزش‌هاي عرفي حاکم بر مناسبات اجتماعي از سر غفلت بر جاي ارزش‌ها مي‌نشيند. در واقع ارزش‌ها ي الهي مبتني بر فطرت بشر و همساز و هماهنگ با عالم طبيعت و بالاتر از آن نازل شده و همگي از ناحيه عالم مطلق هستند و بدين اعتبار چراغ راه بشر در رسيدن به کمال و سعادت است. نکته قابل توجه ديگر آن است که اگر چه منابع ارزشي، هر کسي را به فراخور ظرفيت به فيض معنوي و فکري مي‌رسانند، با اين حال استفاده تخصصي از اين منابع مستلزم برخورداري از دانش ويژه آن مي‌باشد (معلمي و ديگران، 1379، ص44).

 بدون شک بهترين ملاک براي شناختن ارزش‌ها و تفکيک آنها از مسائل غير ارزشي، فهم و استنباط فقها و اسلام شناسان خبره از منابع ديني است. به هر حال حقانيت پيام‌ها روشنگر سلامت فرآيند ارتباطي است که با ايجاد کشش‌هايي مخاطب را از آنچه که هست به سوي کرامت‌ها، فضيلت‌ها رهنمون مي‌شود هر چند ارزيابي جامع و کامل برنامه‌هاي تلويزيوني علاوه بر شناخت مطلوب‌هاي حقاني و الهي، نيازمند شاخص‌ها و مولفه‌هاي ديگري نيز هست که در جاي خود قابل بررسي است.

 

پي‌نوشت‌ها:

 


* دانش‌آموخته کارشناسي ارشد رشته معارف اسلامي و مديريت دانشگاه امام صادق عليه السلام


1- برگرفته از «طراحي مدل مفهومي ارزيابي محتوايي برنامه‌هاي رسانه ديني (با تأکيد بر حوزة فيلم و سريال صدا و سيما)»، پايان‌نامه کارشناسي ارشد رشته معارف اسلامي و مديريت، تهران: دانشگاه امام صادق(ع)، 1385.

[2]- Public service Broadcasting

[3]- Kent ASP

[4]- J.M. Wober

[5]- Subjective

[6]- Objective

7- نوارجلسات پروفسور مولانا در شوراي برنامه‌ريزي مرکز طرح و برنامه‌ريزي صدا و سيما خرداد 84

[8]- Krueger

[9]- Fiction

[10]- Loretanetal

[11]- Rationalization

[12]- Sibert

[13]- Mc Quail

 

منابع و مآخذ:

 

1.  اسماعيلي، محسن (1383)، «تعامل دين و رسانه از ديدگاه حقوق»، تهران: فصلنامه پژوهشي دانشگاه امام صادق(ع)، شماره 21.

2.  حوزه رياست صدا و سيما (1378)، گزارش مقدماتي مطالعه نظام‌هاي ارزيابي کيفي برنامه‌هاي راديو و تلويزيوني.

3.  دستورالعمل‌هاي برنامه‌سازي در راديو و تلويزيون انگلستان (شهريور 1380)، ترجمه ناصر بليغ، تحقيق و توسعه صدا.

4.  رشيديان، رضا (1380)، «نگاهي بر سنخ‌شناسي کيفيت و ارزشيابي در رسانه»، تهران: فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 28.

5.  رضائيان، مرضيه (1380)، «مروري بر نقش تحليل محتوا در نظارت و ارزيابي»، تهران: فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 28.

6.  رفيع پور، فرامرز (1378)، وسايل ارتباط جمعي و تغيير ارزش‌هاي اجتماعي، تهران:‌ نشر کتاب فرا، چاپ اول.

7.  زکي، احمد و يوسفي محله، ابراهيم (1380)، «شوراي عالي راديو و تلويزيون فرانسه»، تهران: فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 28.

8. شالچيان، علي و عباسي، ملوک (1382)، «بررسي برخي از احکام و مسائل فقهي فيلم و نمايش با نگاهي به جايگاه رسانه ديني»، تهران:‌ فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 36.

9.  عصام، معصومه (1380)، «ارزشيابي برنامه در حين توليد»، تهران: فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 28.

10. قاضي‌زاده، علي‌اکبر (1380)، «نظارت چشم سوم رسانه»، تهران: فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 28.

11. مجموعه دروس رشته علوم ارتباطات اجتماعي، مؤلف اعضاي هيئت علمي سنجش تکميلي (1383)، تهران: سنجش، جلد اول.

12. معلمي، عباس و حاج احمدي، رضا (1379)، نقش پژوهش در انتقال و تعميق ارزش‌ها و اعتبار محتوايي برنامه‌ها، مجموعه مقالات نخستين همايش پژوهش در صدا و سيما، تهران: سروش.

13. مؤسسه تحقيقاتي و فرهنگي مفيد قم (1383)، مبارزه با فقر و فساد و تبضعيض، قم: مرکز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، چاپ اول.

14. يزدان پناه، احمدعلي(1380)، «مباني طراحي جامع نظارت و ارزيابي برنامه‌هاي سازمان صدا و سيما»، تهران: فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 28.

 

 

نشريه مرکز تحقيقات دانشگاه امام صادق عليه السلام

 نشريه پژوهشي، آموزشي و اطلاع رساني / شماره 24 / پاييز 85

andisheh_sadeq@isu.ac.ir

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 22:18 |
 
پايگاه و دفاتر مراجع عظام تقليد
احكام 
پايگاه‌هاي اسلامي
وبگاههاي شيعه
خبرگزاريها
دانشگاه‌هاي ايران
دانشگاه‌هاي ساير  كشورها
کتابخانه‌هاي ديجيتالي
جستجو در منابع اطلاعاتي کتابخانه‌ها
پايان‌نامه‌ها
راهنماها و موتورهاي کاوش
روزنامه‌هاي ايران
مجلات و نشريات 
فرهنگ و تمدن
فلسفه
بانک‌ها و موسسات مالي
پژوهشکده‌ها و مراکز تحقيقاتي
انجمن‌هاي علمي ايران
وزارتخانه‌ها
سازمانها، شرکتها و مؤسسات
فارسي
عربي
انگليسي
فارسي
خارجي
فارسي
الفبايي کشورها
راهنماي موتورهاي کاوش کشورها
راهنماي موضوعي
راهنماي مجلات فارسي
فهرست الفبايي مجلات فارسي
راهنماي مجلات عربي
راهنماي مجلات انگليسي
دولتي ايراني
خصوصي ايراني
موسسات مالي و اعتباري ايراني
موسسات مالي بين‌المللي
منابع علوم سياسي در اينترنت
بانكهاي اطلاعاتي لوح‌فشرده
پايگاه‌فقه دانشگاه امام‌صادق عليه‌السلام
بانك اطلاعات داده هاي اقتصادي
Jstor
EBSCO(DANESHYAR)
Emerald(Rose-Net)
Online Digital Library
ProQuest(Rose-Net)
ProQuest Dissertation
ProQuest 5000

     FTP         E-Mail      بازگشت

 آغاز 
 بايگاني اخبار 
 جستجو 
 پيوندهاي مفيد 
 بانكهاي اطلاعاتي 
     

فهرست

رسانه ملي در افق هنجارگرايانه ديني[1]

جلال غفاري*

 

چكيده: با توجه به تأثير و نقش اساسي رسانه‌ها در فرهنگ جوامع، دقت و تأملي شايسته براي ايجاد ساز و کارهاي مطلوب پيام رساني مد نظر رسانه ملي جمهوري اسلامي (صدا و سيما) لازم است. چه اينکه رسانه ملي در مسير تحقق مصداقي رسانه ديني نيازمند پيمودن مسيري طولاني تلاش و مجاهده علمي فراواني است از اين رو يکي از اقدام‌هاي جدي و لازم براي رسانه‌ها اصلاح و بهينه‌سازي نظارت و ارزيابي است که در آن هر سازماني بدنبال رصدِ تحقيق اهداف خويش است. علاوه بر سابقه ارزيابي رسانه‌اي، توجه تحقيقات رسانه‌اي مربوط به مقوله کيفيت رسانه‌اي نيز بيش از پيش بيانگر چنين واقعيتي است.

از طرفي امروز، نظريه‌هاي هنجاري رسانه‌اي به عنوان مؤيدي جدي بر لزوم هنجارگرايي رسانه‌ها مطرح شده است و نظريه بي‌هنجاري‌ها رسانه را با سئوالات جدي مواجه کرده است. در مقام عمل نيز شاهديم که کشورهاي مختلف نيز از طريق ايجاد ساز و کارهاي ارزيابي بدنبال مطلوب‌سازي و بهينه‌سازي بهره‌برداري از رسانه‌ها در راستاي اهداف و آرمان‌هاي ملي و سازماني خود هستند.

رسانه‌ ملي جمهوري اسلامي نيز آن‌گونه که در قانون اساسي، اساسنامه و بيان رهبران انقلاب آمده است ملتزم به رعايت هنجارهاي ارزشي منبعث از شريعت و اهداف عاليه نظام مقدس جمهوري اسلامي است که به عنوان شاخص کليدي در ارزيابي آن بايستي لحاظ شود.

 

كليدواژه‌ها: رسانه ‌ديني ـ رسانه ملي ـ ارزيابي رسانه‌اي ـ کيفيت رسانه‌اي ـ سازمان‌هاي رسانه‌اي ـ نظريه هنجاري.

مقدمه

رسانه‌هاي جمعي تأثير بسزا و نقش چشم‌گيري در شکل‌گيري فرهنگ‌ها و ارزش‌هاي هر جامعه‌اي دارند و چنين تأثير و نفوذي نيز از بدو پيدايش وسايل ارتباط جمعي کم و بيش مورد توجه بوده است.

رسانة ملي (صدا و سيما) اگر چه به عنوان رسانه‌اي جمعي از اين امتياز در شکل‌دهي و تأثيرگذاري بر فرهنگ جامعه برخوردار است امّا به دليل پيچيدگي‌هاي خاص فرآيندهاي ارتباط جمعي و مديريت پيام، لازمه تحقق چنين امري دقت، تفکر و تأملي عميق و شايسته مي‌باشد. چه اينکه رسانة ملي ايران در راستاي تحقق مصداقي رسانه ديني يعني رسانه‌اي که عملکردش منجر به گسترش ارزش‌هاي دين و انقلاب در فرد و جامعه شده و بستر ساز بندگي فردي و اجتماعي در جهت تقرب الهي مي‌باشد نيازمند پيمودن مسيري طولاني و تلاش و مجاهده علمي فراواني است. بعبارت ديگر رسانه ملي در راستاي تحقق رسانه ديني، نيازمند طراحي و تعيين مدل‌ها و ساختارهاي کارآمد در جهت مديريت پيام‌هاي رسانه‌اي است؛ و تحقيق حاضر تلاش در اين راستا به شمار مي‌آيد.

1- تعريف و ضرورت ارزيابي رسانه‌اي

رسانه‌ها به عنوان سازمان‌هاي ارتباطي بي‌نياز از نظام‌هاي نظارت و ارزيابي نيستند چه اينکه هر رسانه‌اي بدون در نظر گرفتن دستاوردها و آگاهي از تأثيرات برنامه‌هايش نمي‌تواند بر عملکردش اشراف و از صحت آن اطمينان داشته باشد به عبارتي يک سازمان موفق بدون توجه به موفقيت‌ها و شکست‌ها و حرکت به سمت اصلاح اشکالات، راه تکامل و پيشرفت را نخواهد پيمود و اين در حالي است که رسانه‌ها با عملکردي وسيع و مخاطباني گسترده به وجود چنين نظام نظارتي بيش از ساير نهادها احتياج دارند.

رسانه‌هاي جمعي خصوصاً رسانه‌هاي تصويري نيز با توجه به نقش ممتاز آنها در شکل دهي افکار عمومي و قدرت فرهنگ‌سازي بايستي همواره و از جميع ابعاد بر عملکرد خود نظارت کنند.

«نظارت در رسانه‌ها به معناي مجموعه کوشش‌ها در بازگرداندن رسانه به خصلت و اقتدار خود است اما اين کوشش‌ها نبايد چون عاملي ترس آور و مهيب جلوه کند چنانکه در برخي کشورهاي جهان با حکومت‌هاي تمرکز گرا رواج دارد بلکه بر عکس بايد به خلاقيت و نشاط کار رسانه‌اي، ياري دهد» (قاضي‌زاده، 1380، ص 46).

به نظر مي‌رسد با توجه به نقش حساس و حياتي رسانه‌ها در فرهنگ‌سازي و تأثير بر اجتماع، ارزيابي جامع و دقيق برنامه‌هاي رسانه‌اي بايد در صدر کارها و فعاليت‌هاي رسانه قرار گيرد. هدف از ارزيابي برنامه‌هاي يک مجموعه رسانه‌اي اين است که با بررسي و تجزيه و تحليل آن بتوان به سمت معيارهاي مصوب کيفيت برنامه‌ها گام برداشت. به طور کلي ارزيابي برنامه‌ها غير از آنکه به عنوان شاخه‌اي علمي با روش‌ها و معيارهاي شناخته شده به سرعت مورد توجه قرار گرفته، در مجموع فعاليت پيچيده و پر زحمتي است که بايد به شکل دقيق و با روش خاصي که خدشه ناپذير و يا تا حد امکان با کمترين ميزان خطا باشد، انجام گيرد (رضائيان، 1380، ص 85).

2- سابقه تاريخي ارزيابي رسانه‌اي

به لحاظ سابقه تاريخي نيز مي‌توان گفت ارزيابي پس از سير تکاملي خود و با بروز نتايج مثبت آن به تدريج مورد توجه شاخه‌هاي مختلف موضوع‌هاي اجتماعي قرار گرفت. انتشار مجله ارزيابي در سال 1973 در آمريکا، انتشار فصلنامه ارزيابي در سال 1977 و تأسيس جامعه پژوهش ارزيابي در سال 1976 شاهدي بر اين مدعاست. به تدريج پژوهش‌هاي ارزيابي علاوه بر برنامه‌هاي دولتي، در زمينه‌هاي آموزشي به خصوص ارزيابي کلاس‌ها و روش‌هاي آموزشي و نظاير آنها به کار گرفته شدند و رفته رفته راه خود را به سوي تلويزيون آموزشي و پس از آن تلويزيون با مخاطب عام باز کردند. پژوهش بال و بوگاتز (1970-1971) درباره برنامه معروف «خيابان سه سامي» در آمريکا و ارزيابي جردم جانسون از مجموعه تلويزيون «سبک آزاد» از جمله طرح‌هاي مدون ارزيابي برنامه‌هاي تلويزيوني به شمار مي‌روند. ولي با اين حال با وجود سابقه دو سه دهه اخير ارزيابي برنامه‌هاي رسانه‌اي امروزه اين امر در تمام دنيا مورد توجه قرار گرفته است. و به شکلي خاص دست اندرکاران رسانه‌هاي جمعي بدنبال پاسخ سئوالاتي از قبيل: چگونگي بهبود برنامه‌ها، اثرات برنامه‌ها بر مخاطبان، موجبات موفقيت يا شکست برنامه و اينکه آيا برنامه توليد شده مورد نياز جامعه است يا نه، مي‌باشند (عصام ،1380،  ص 108).

3- مطالعات انجام شده پيرامون کيفيت رسانه‌اي

مقولة کيفيت از مفاهيم متنوع و سيّالي است که به فراخور فرهنگ حاکم بر جامعه گاهي بار ارزشي آن را حاکمان سياسي و سياستگذاران، گاه عوامل و ارتباط‌گران حرفه‌اي رسانه‌ها و گاه رضامندي مخاطبان تعيين مي‌کنند. مطالعات قابل توجهي در اين زمينه صورت گرفته که حاصل آن عبارتند از:

3-1- تحقيقي از دانشگاه ايالتي ميشيگان

اين تحقيق توسط گروه ارتباطات راه دور اين دانشگاه در زمينه‌ ارزيابي کيفيت در راديو و تلويزيون همگاني[2] انجام شده است. در اين بررسي چهار زمينه اصلي كيفيت از هم تفكيك شده‌اند:

الف) كيفيت از نظر برنامه و عوامل توليد آن

ب) كيفيت دريافت برنامه‌ها (از نظر مسائل فني و پخش، ارسال و دريافت صوت و تصوير و...)

پ) كيفيت از نظر تنوع موجود در برنامه‌هاي شبكه‌ها

ت) كيفيت از نظر مخاطبان

در واقع اين چهار زمينه به چهار بعد اساسي قابل سنجش در رسانه اشاره دارد.

كيفيت از نظر برنامه و عوامل توليد به دو دسته تقسيم مي‌شود كيفيت ملموس مانند نرمش حركات دوربين، كادربندي، تدوين و ... و كيفيت غير ملموس مانند ابتكار، خلاقيت جذابيت‌هاي زيباشناختي که از طريق انتخاب در جشنواره‌ها، متون نقد و مصاحبه‌هاي عميق و طولاني سنجش مي‌شوند.

کيفيت فني با توجه به اهميت آن در جذب مخاطب از دو طريق سنجش مي‌شود: اول ـ آزمايشگاه‌هاي مهندسي و سنجش کيفيت امواج ؛ دوم ـ انجام طرح‌هاي پيمايشي نظرسنجي از مخاطبان.

کيفيت از منظر تنوع به مبناي وسعت امکان انتخاب برنامه‌ها توسط مخاطبان است و از طريق روش‌هاي آماري سنجيده مي‌شود.

کيفيت از نظر مخاطب بر اساس سنجش واکنش مخاطبان و از طريق بررسي لذت‌بخش، رضامندي، اثربخشي و تناسب با علايق مخاطبان تعيين مي‌شود. شيوه مرسوم، استفاده از طرح‌هاي پيمايشي است.

3-2- تحقيقي از کشورهاي شمالي اروپا

اين تحقيق توسط گروهي از محققان کشورهاي شمالي اروپا انجام گرفته است. در اين تحقيق ارزيابي کيفيت بر اساس استانداردهاي مبتني بر هنجارها و ارزش‌هاي تثبيت شده تعريف شده است. براي طبقه‌بندي ارزش‌ها و هنجارها روش‌هاي مختلفي نظير معيار قرار دادن شش نظريه هنجاري رسانه‌ها و تقسيم‌بندي بر اساس خرد، ميانه و کلان در رسانه بررسي شده است و در نهايت دسته‌بندي کنت آسپ[3] در كتاب قدرت رسانه‌هاي گروهي در قالب سه ارزش توصيفي، اطلاعاتي و پيامي مبناي تقسيم‌بندي چهارگانه شده است:

الف) كيفيت توصيفي برنامه‌سازي (پيام ارتباط ـ واقعيت)

ب) كيفيت استفاده فرستنده (پيام ارتباط ـ فرستنده)

پ) كيفيت استفاده دريافت كننده (پيام ارتباط ـ دريافت كننده)

ت) كيفيت حرفه‌اي (پيام ارتباط ـ صلاحيت حرفه‌اي )

هدف از ارزيابي كيفيت توصيفي، سنجش ميزان انطباق محتواي دروني برنامه‌ها با واقعيات عيني و بيرون از رسانه است. كيفيت مورد استفاده فرستنده به كاركردِ تعريف شده براي رسانه در سطح يك نظام سياسي و اجتماعي باز مي‌گردد. در كيفيت مورد استفاده دريافت كننده، به نحوه دريافت محتواي رسانه‌ها توسط مخاطبان توجه مي‌شود. تحليل چگونگي دريافت پيام، تحقيق در زمينه تأثير رسانه‌ها، استفاده و رضامندي مخاطب و مطالعات و بررسي‌هاي فرهنگي، ابعاد مختلف كيفيتِ استفاده دريافت كننده را، شامل مي‌شود.  عنصر مهم در کيفيت حرفه‌اي درجه و ميزان حرفه‌اي بودن شاغل برنامه‌سازي است يا به عبارتي صلاحيت حرفه‌اي عوامل توليد. و علي‌رغم تأکيد محققان اين طرح بر محوريت کيفيت حرفه‌اي نسبت به ساير کيفيت‌ها در رسانه روش و استانداردهاي معيني براي ارزيابي آن ارائه نشده است.

3-3- ديدگاهي از انگلستان

اين ديدگاه توسط محقق انگليس دکتر جان وابر[4] محقق برجسته کيفيت برنامه‌هاي تلويزيوني طي دهه‌هاي 80 و 90 ميلادي، انجام شده است. وي با تفکيک روش‌هاي ذهني[5] از عيني[6] معتقد است روش‌هاي ذهني از قابليت بيشتري در يك ساز و كار نظام‌مند ارزيابي برخوردار است. وي معتقد است شيوه‌هاي ذهني ارزيابي روش ساده‌تري براي سنجش كيفيت فراهم مي‌کند و از طريق گروه‌هايي با ديدگاه‌هاي انتقادي (البته موارد قابل تعميم و سازگار با هم) در ارتقاء کيفيت تأثير گذارند. شيوه ديگر روش ذهني استفاده از پانل‌هاي مشورتي است. (پانل‌هاي ترکيبي از گروه‌هاي مختلف و نيز مخاطب خاص). گاهي در ارزيابي کيفيت حرفه‌اي نيز تشکيل پانل افراد حرفه‌اي پيشنهاد شده است (رشيديان، 1380، صص 63-68).

4- نقش‌ها و کارکردهاي وسايل ارتباط جمعي

وسايل ارتباط جمعي به طور معمول با زمان فراغت انسان‌ها برخورد مي‌يابند و در اين تعامل نقش‌ها و کارکردهايي مختلفي بر جاي مي‌گذارند. در ابتدا يکي از جامع‌ترين تقسيمات را نام برده و سپس براي جلوگيري از طولاني شدن مباحث و نيز توجه به کانون اصلي مد نظر تحقيق، به توضيح سه کارکرد کليدي رسانه‌ها اشاره مي‌کنيم.

·   رسانه‌ها به عنوان يک دين ( دين به معناي کيش و آيين) 

·   رسانه‌ها به عنوان مدرسه و دانشگاه

·   رسانه‌ها به عنوان عامل پرورش افکار عمومي

·   رسانه‌ها به عنوان عامل انتقال و تشکيل فرهنگ

·   رسانه‌ها به عنوان عامل اطلاع‌رساني و خبر

·   رسانه‌ها به عنوان عامل تفريح و تفنن و سرگرمي

·   رسانه‌ها به عنوان درآمد و ثروت

·   رسانه‌ها به عنوان مشروعيت افراد و سازمان‌ها و نظام‌ها

·   رسانه‌ها به عنوان مشارکت و گفتگو

·   رسانه‌ها به عنوان بازار خريد و فروش و آگهي

·   رسانه‌ها به عنوان وسيله­اي براي اشاعه و ترويج دين

·   رسانه‌ها به عنوان ميزبان

·   رسانه‌ها به عنوان يک عادت يا اعتياد

·   رسانه‌ها به عنوان هويت­گرايي يا هويت‌شناسي

·   رسانه‌ها به عنوان يک وسيله ايمني و امنيت براي  فرد و گروه

·   رسانه‌ها به عنوان عامل مقابله با اعمال ناهنجار 

·   رسانه‌ها به عنوان عامل تشکل و بسيج فرد، گروه و يا ملت 

·   رسانه‌ها به عنوان تصديق کننده ارزش‌ها و باور­ها

·   رسانه‌ها به عنوا ن ابزاري براي جهاني بودن يا جهاني کردن يا جهاني شدن

·   رسانه‌ها به عنوان يک دوست، رفيق يا همنشين و حتي عضوي از خانواده [7]

لازم به ذکر است کارکردها بر اساس ترتيب ذکر نشده‌اند و شماره‌ها صرفاً جهت احصا مي‌باشد.

4-1- نقش و کارکرد خبري و اطلاع‌رساني

وسايل ارتباط جمعي، پخش خبر و اطلاع را بر عهده دارند. رسالت آنها در انتقال سريع و بي‌طرفانه اخبار و وقايع دنياي ماست. از اين رو اين وسايل کوچک شدن کره زمين و همسايگي ساکنان آن را موجب شده‌اند. عده‌اي اين نقش را مهمترين نقش و کارکرد وسايل ارتباط جمعي دانسته که از طريق پي‌جويي و گردآوري اطلاعات، حوادث و رويدادهاي ملي و فرا ملي را به عموم مردم انتقال مي‌دهند. در هر خبري پنج ويژگي بايستي لحاظ شود: الف) تازگي ، ب) اهميت ، پ) جذابيت ، ت) جامعيت ، ج) کوتاهي و فشردگي

از ميان وسايل ارتباط جمعي راديو و تلويزيون مهمترين وسيله پخش اخبار در عصر ما بوده و به چهار طريق مي‌تواند به نمايشي کردن و ارزش دادن به وقايع بپردازد:

·  فاصله ميان نمايش و تماشاگر را از بين ببرد.

·  مرز ميان زندگي خصوصي و اجتماعي را حذف کند.

·  هر حادثه‌اي را ولو در ابعاد وسيع در روي صفحه خود کوچک و محدود سازد.

·  به حوادث چهره‌اي حزن انگيز و يا لذت بخش بدهد.

در کناره نقش اطلاع‌رساني برخي به نقش آگاه‌سازي نيز اشاره کرده‌اند که عبارت است از تحليل و تشريح درست اخبار و نه فقط انتقال آن.

4-2- نقش و کارکرد آموزش

رسانه‌هاي جمعي و خصوصاً راديو و تلويزيون مي‌توان از طريق ويژگي‌هاي زير نقش مهم و اساسي در امر آموزش داشته باشند:

الف) دنياي خارج را به داخل کلاس آورده و موجبات برانگيختگي علاقه براي يادگيري شوند و نيز قدرت تصور ياد گيرندگان را نيز افزايش دهند.

ب) برخلاف مدرسه که تنها قشر خاصي از انسان‌ها را، آن هم به تعداد اندک و در زمان و ساعتي محدود زير پوشش مي‌گيرد، مي‌تواند همه انسان‌ها را در تمامي ساعت‌هاي شبانه روز در اختيار خويش داشته باشند.

پ) برخلاف مدرسه که صرفاً سال‌هاي محدودي از حيات فرد را در برمي‌گيرد، مي‌توانند تمامي عمر افراد را تحت پوشش آموزشي خود قرار دهند.

ت) سهولت مکاني و هزينه‌اي نيز مي‌تواند از جمله مزاياي رسانه‌ها در امر آموزش باشند چه اينکه ديگر لازم نيست مسافتي براي شرکت در کلاس درس پيموده و نيز برخي هزينه‌ها پرداخت شود.

4-3- نقش و کارکرد تفريحي و سرگرمي

همان‌طوري که قبلاً ذکر شد وسايل ارتباط جمعي به طور معمول با زمان فراغت انسان‌ها برخورد مي‌کنند، از طرفي توجه فراوان به تامين اوقات فراغت بيشتر و استفاده از اين اوقات سبب شده که انسان تدريجاً به سوي يک نوع «تمدن فراغت» گام بر دارد و با کاهش ساعت‌هاي کار و ايجاد وسايل سرگرمي از زندگي خود بيشتر لذت ببرد چه اينکه امروزه وسايل ارتباط جمعي به عنوان مهمترين ابزار تفريحي و سرگرمي افراد به شمار مي‌آيد، که از طريق پخش برنامه‌هاي سرگرم کننده، بر الگوي رفتاري اوقات فراغت انسان تأثير مي‌گذارد. به نظر مي‌رسد اوقات فراغت مي‌تواند هم جنبه اخلاقي و هم جنبه فرهنگي داشته باشد و چنانچه اين وسايل بدرستي به کار آيند مانند مدرسه‌اي بزرگ بر زندگي انسان‌ها پرتو افکند (اعضاء هيئت علمي سنجش تکميلي، 1383، صص 259-267).

نکته قابل توجه و تأمل در اين مقال آن است که با وجود کارکردهاي متعددي که براي رسانه‌ها ذکر شد امروز سرگرم کنندگي رسانه‌هاي جمعي نقش اصلي يافته به نحوي که بي‌شک وجه غالب رسانه‌هاي جمعيِ امروز، سرگرم کنندگي آنهاست. حتي مشاهده مي‌شود که کارکردهاي ديگر رسانه همچون آموزش و اطلاع‌رساني جز از بستر سرگرم کنندگي حاصل نخواهد شد بطور مثال همان‌طوري‌که ذکر شد از جمله ويژگي‌هايي که در اطلاع‌رساني رسانه‌اي مورد توجه قرار گرفته جذابيت آن است. در آموزش نيز بر ويژگي جذابيت و سرگرم کنندگي تأکيد مي‌شود. چه اينکه از بستر سرگرم شوندگي مخاطبان رسانه‌ها قادر خواهند بود، به رسالت‌هاي ديگر خود جامة عمل بپوشانند.

5- مطالعات و تحقيقات انتقادي

در مورد مسائل گوناگون ارتباطات جمعي و نيز رسانه‌هاي جمعي مطالعات و تحقيقات انتقادي بسياري انجام شده است و ما با تأکيد بر مطالعاتي که جهت‌گيري‌هاي کلانِ رسانه‌هاي جمعي را در جوامع ليبرال سرمايه‌داري نشان مي‌دهد،‌ به برخي از آنها اشاره مي‌کنيم:

يکي از مطالعات آغازين مربوط است به مطالعات مکتب فرانکفورت در آلمان که در سال 1941 در مقاله‌اي با عنوان «صنعت فرهنگي و نقش فرهنگ توده» در جوامع سرمايه‌داري، اظهار داشتند که صنايع رهنگي جديد شامل مؤسسات سينمايي و توليد فيلم و مؤسسات راديويي و مطبوعاتي در واقع در خدمت جنبه‌هاي تجارتي و سودجويانه صاحبان آنها براي فروش هر چه بيشتر کالا و بدست آوردن بازارهاي وسيع و مشتريان قرار گرفته است به نحوي که در واقع فرهنگ تبديل به يک صنعت شده است.

جامع‌ترين اثر انتقادي در اين مورد متعلق به ادگارمورن جامعه‌شناس و فيلسوف فرانسوي است. وي در سال 1962 در کتابش با نام «روح زمان يا زمان زندگي»، قرن بيستم را عصر استعمار انديشه انساني ياد مي‌کند و پس از معرفي استعمار نو و مشخصات تکنولوژيکي، بروکراتيکي و سرمايه‌داري آن، اشاره مي‌کند که کالاي فرهنگي ارائه شده از سوي صنايع فرهنگي جديد (من جمله رسانه‌هاي جمعي) در واقع فرهنگ مبتذل و سطحي است که به مشتريان انبوه عرضه مي‌شود و ضرورت‌هاي بازار ابتکار و خلاقيت هنري را از بين برده است. او مثال مي‌زند که تقليد افراد خصوصاً جوانان از ستاره‌هاي هنري و ورزشي،‌ خصوصاً سينما و فيلم آنان را در مقام همانند جويي و همزاد پنداري قرار داده است و نظام موجود در جوامع غربي با استفاده از آثار تحذيري و غير سياسي کردن و «زمان زده» کردن بيشتر افراد، داوم خود را استوارتر مي‌کند.

مطالعه در خور توجه ديگر مربوط است به ‌انديشمند آمريکائي هربرت شيلر که در کتابش باعنوان «گردانندگان افکار» از پنج اسطوره‌اي که محتواي پيام‌ها را شکل مي‌دهد سخن گفته که به آنها اشاره مي‌کنيم:

الف) اسطورة آزادي فردي و انتخاب شخصي، که مربوط است به سوء استفاده صاحبان سرمايه‌هاي بزرگ از آزادي.

ب) اسطورة بي‌طرفي، ‌براي سرپوش گذاشتن بر فريب دهي و دستکاري فکري مخاطبان.

پ) اسطوره تغيير ناپذيري طبيعت انساني، در توجيه پيام‌هاي رسانه‌اي مربوط به تجاوزگري و رفتارهاي خشونت‌آميز.

ت) اسطوره فقدان تعارض اجتماعي، براي سرپوش گذاشتن بر واقعيت‌هاي مربوط به روابط سلطه و وابستگي بين کشورهاي سرمايه‌داري و کشورهاي در حال توسعه.

ج) اسطوره تعدد وسايل ارتباط جمعي، که در واقع ناظر است به اين توهم که وجود رسانه‌هاي متعدد، موجب همساني منافع و يکنواختي داخلي پيام‌ها مي‌شود (اعضاء هيئت علمي سنجش تکميلي، 1383، صص 290-293).

به هر حال هدف از اشاره به مطالعات انتقادي توجه به اين نکته بود که منافع حاکمان و متوليان رسانه‌هاي جمعي عاملي مهم و اساسي در شيوه مديريت و ارائه پيام‌ها بوده است. از اين رو، يکي از جهت‌هاي غالب در مديريت نظام‌هاي رسانه‌اي توجه به رسانه‌ها به عنوان فعاليتي تجاري، پول ساز و سودآور است که اين خود مستلزم توجه به شيوه‌هاي بازاريابي از جمله سوءاستفاده‌هاي مبتني بر جذب مخاطب به هر طريق و از هر راه ممکن بوده است. لذا مي‌توان گفت کانوني شدن کارکرد سرگرمي و تفريحي نيز در تعامل با اين جهت‌گيري کليديِ رسانه در خدمت فروش و تجارت، راهکارها و راهبردهاي پيام رساني و ارزيابي‌ عملکرد را تعيين مي‌کند.

البته اين تجاري شدن براي شکل‌دهي فرهنگ مناسب سرمايه‌داري، لباس تهاجم نيز بر تن کرده است. اين نکته نيز قابل ذکر است که اسطوره‌هاي آزادي، بي‌طرفي و... همان‌طوري‌که شيلر به آن اشاره کرده است بيشتر براي فريب و سرپوش گذاشتن است نه يک واقعيتي که از طرف رسانه‌ها تحقق يافته باشد.

رابرت مک چسني مي‌گويد:

«دوران حاضر دوراني است که در آن بيشتر برنامه‌هاي تفريحي و روزنامه‌نگاري را تعداد انگشت شماري از شرکت‌هاي بزرگ که مواضع سياسي سودجويانه و جهاني مدارانه‌اي در باب مسائل مهم اجتماعي دارند تهيه مي‌کند» (يزدان پناه، 1380، صص 36-37 به نقل از خسرو پارسا).

کروگر[8] (1988) نيز در تحقيقات کمي جامعي اشاره مي‌کند که کانال‌هاي خصوصي جديد در آلمان مانند RTL Plus يا Sat1 در مقابل کانال‌هاي دولتي و قديمي مانند ZDF يا ARD به مراتب برنامه‌هاي سرگرم کننده بي‌محتوا[9] و تبليغات بيشتري پخش مي‌کنند. همچنين در سوئيس نيز لورتان ات آل[10] (1990) اين خطر را متذکر شد (رفيع پور، 1378، صص 7-8).

6- الگوي مبتني بر بازار جهت‌گيري غالب در تعيين محتواي پيام‌ها در کشورهاي غربي

بر اساس آنچه در بخش پيشين ذکر شد و اينکه جهت‌گيري اصلي رسانه‌ها در جوامع ليبرال سرمايه‌داري، حداکثر کردن منافع متوليان و صاحبان ثروت و قدرت مي‌باشد، لذا الگوي حاکم در تعيين محتواي پيام‌ها نيز از اين قاعده مستثني نيست. و هر چه بيشتر به سمت تجاري شدن در حرکت است و اين مستلزم توجه به مخاطبان توده و علايق و سلايق آنهاست.

دکتر جيم نيدهام، استاد گروه ارتباطات دانشگاه بال در پاسخ به سؤالي مبني بر شيوه‌ها و شاخص‌هاي ارزيابي رسانه‌اي مي‌گويد:

«ارزيابي نهايي يک محصول{رسانه‌اي} (درآمريکا) توسط بازار صورت مي‌گيرد و اين اصلي‌ترين معيار است» (حوزه رياست صدا و سيما، 1378، ص 13).

آنها از نظر سنجي‌ها به عنوان شيوه‌اي اساسي در ارزيابي استفاده مي‌کنند و در اين زمينه نحوه و ميزان رضايت و عدم رضايت مخاطبان از برنامه‌ها را از طريق طيف‌ها و مقياس‌هاي رتبه‌اي به شيوه‌هاي پيمايشي بررسي مي‌کنند (شيوه‌اي که کم و بيش در ايران در قالب تحقيقات نظر‌سنجي و پيام‌گيران انجام مي‌شود) (حوزه رياست صدا و سيما، 1378، ص12).

آنچه به نظر مي‌رسد در الگوي  ناظر به مصلحت مخاطبان  اکتفاي صرف  به  قضاوت  مخاطبان، بي‌شک نمي‌تواند مبناي ارزيابي قرار گيرد. چه اينکه در چنين وجهي دو اشکال خود نمايي مي‌کند:

اولاً: اکثريت و عوام مخاطبان وقوف کامل و جامعي به ارزش‌ها و عوامل تأثير گذاشته بر روي آنها را ندارند.

ثانياً: اکثريت توانايي تشخيص حق و باطل بودن آن را ندارند.

و شاهديم که اعضاء جامعه قبل از تغيير ارزش‌هايشان ارزش‌هايي را که قرار است به آنها انتقال يابد منفي ارزيابي مي‌کند. اما بعد از مدتي که ارزش‌هاي  جديد با  ظرافت و  زيرکي و بدون وقوف خود آنها به آنها  منتقل شد، به آن عادت کرده و آن را چيز خوبي مي‌داند و با استدلال‌هاي توجيهي[11] آن را مفيد مي‌دانند (رفيع‌پور، 1378، صص 9-10) و لذا  مي‌توان نتيجه گرفت که ارزيابي برنامه توسط بينندگان الزاماً و هميشه نتايج واقع بينانه‌اي به همراه ندارد، چه اينکه قوم لوط مطالبه چيزي کردند که خداوند به خاطر آن عذاب خويش را نازل فرمودند و چه بسا در چنين حالتي، نظام ارزشي جامعه در  جهت منفي تغيير داده خواهد شد. چرا که بينندگان به طور عام قدرت تشخيص ارزش‌هاي صالح براي يک نظام اجتماعي سالم را ندارند و در صورتي که ارزيابي به بينندگان واگذار شود هر کس مايل است هر آنچه از آن بيشتر لذت مي‌برد به يک ارزش فراگير اجتماعي تبديل گردد.

در حقيقت هر چند رسانه‌ها و خصوصاً تلويزيون در جهت تحقق رسالت پيام رساني ناگزير از توجه به اميال مخاطبان است ولي با اين حال در شکل ايده‌آل هرگز نمي‌توان سنجش محتواي مناسب را به مخاطبان سپرد.

به رغم ديدگاه‌ها آمريکايي مبتني بر الگوي بازار، ديدگاه‌هاي انگليسي تأکيد بيشتري بر مضامين حرفه‌اي دارند. تيموتي لگات مديرتحقيقات BBC طي مقاله‌اي که در سال 91 به سمينار ارزيابي NHK کيفيت ژاپن ارائه کرده، مسئله کيفيت را امري جداي از ميزان کثرت بينندگان يک برنامه قلمداد مي‌کند. وي بر اساس يک نظر سنجي اذعان مي‌کند که حتي بينندگان انگليسي برنامه‌ها نيز به طور تلويحي به اين موضوع معترفند که کيفيت برنامه‌ها لزوماً‌ مترادف با حجم بالاي مخاطبين نيست (حوزه رياست صدا و سيما، 1378، ص 14).

7- نظريه‌هاي هنجاري رسانه‌ها

ساخت و نحوه عمل نهادهاي تشکيل دهندة هر جامعه انعکاسي  از باورها،  ارزش‌ها و هنجارهاي حاکم بر آن جامعه است  و رسانه‌ها به  عنوان  نهادي ارتباطي، ملزم به عمل در چارچوب هنجارهاي پذيرفته شدة جامعه هستند چه اينکه در صورت عدم رعايت هنجارها هويت و علت وجودي خود را از دست مي‌دهند.

هنجارها ضوابط مشترک عمل اجتماعي‌‌اند. ارزش نيز مفهوم ديگري است همسو و تا حدودي هم معناي هنجار.

نظريه‌هاي هنجاري رسانه‌ها بدنبال تحليل و بيان هنجارهاي حاکم بر رسانه‌ها تدوين شده‌اند (شالچيان، 1382، صص 194-195). نظريه‌هاي هنجاري و ارزشي دربارة آنچه که بايد باشد صحبت مي‌کنند. در واقع اين نظريه‌ها انتظار جوامع و دولت‌ها از رسانه‌هاست.

سيبرت[12] و همکارانش در سال 1956 رسانه‌هاي جهان را به چهار گرايش اجتماعي تقسيم‌بندي کردند:

الف) مدل مسئوليت اجتماعي: بر اين نکته تأکيد دارد که رسانه‌هاي همگاني در کنار کارکردهاي گوناگون خود، مسئوليت‌هايي نيز بر عهده دارند.

ب) مدل رسانه‌هاي آزاد: مبتني بر آزادي از هر گونه سانسور و محدوديت در پيام رساني.

پ) مدل اقتدارگرا: رسانه ابزاري در جهت حمايت و پشتيباني از نظام‌هاي حاکم.

ت) مدل کمونيستي: در جهت شکل‌دادن به فرهنگ کمونيستي و نهادينه کردن آن.

مک کوئيل[13] با افزودن دو مدل ديگر سعي در پاسخگويي نظريه‌هاي هنجاري رسانه‌ها به اقتضائات و شرايط روز کرد.

الف) مدل توسعه‌اي رسانه‌ها: که با توجه به انتظاراتي که از رسانه‌هاي همگاني در جهت توسعه و پيشرفت وجود دارد و نيز اصول هنجاري عمل مي‌‌کند.

ب) مدل دموکراتيک- مشارکت‌جو: در مقابل مدل‌هاي محافظه‌کار مطرح شده و مصداق آن جوامع (اعضاء هيئت علمي سنجش تکميلي، 1383، صص 293-296).

به هر حال به نظر مي‌رسد اين تقسيمات با وجود برخي محاسن و تأکيد‌شان بر هنجاري بودن رسانه‌ها در تبيين و طراحي مدل رسانه ديني ناکارآمد هستند و بايستي شاخص‌ها و ويژگي‌هاي رسانه ديني به عنوان الگوي اقدام براي رسانه ملي (صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران) مورد بحث و بررسي قرار گيرد که ان شاءا... در بخش‌هاي بعدي به آن خواهيم پرداخت امّا پيش از آن به اجمال به برخي نمونه‌هاي هنجاري در مديريت رسانه‌اي جهان اشاره مي‌‌کنيم تا مشخص گردد ادعاي بي‌نيازي رسانه‌ها از هنجارها در واقعيت نيز تحقق نداشته (جداي از آنکه نظريه‌ بي‌هنجاري رسانه‌ها دچار مشکلات مبنايي و تئوريک جدي نيز هست ) و موارد نقض زيادي براي آن وجود دارد .(هر چند بر اين نمونه‌ها ملاحظاتي نيز قابل ذکر است).     

8- شوراي عالي راديو و تلويزيون فرانسه (ارگان ناظر بر عملکرد راديو و تلويزيون) 

اين شورا نهاد اداري مستقلي است که در 17 ژانويه 1989 تأسيس شده است. علاوه بر اختيارات قانونگذاري نقش مشاورتي آن نيز در سال 1994 تأييد شده است. اين شورا مرکب از 9 نفر است که به فرمان رئيس‌جمهور نصب مي‌شوند. تعيين سه تن از اعضاء توسط رئيس جمهور، سه تن ديگر توسط رئيس مجلس سنا و سه نفر باقيمانده توسط رئيس مجلس ملي صورت مي‌پذيرد.

براي اداره هر چه بيشتر شورا سه مديريت اداري و مالي، برنامه و حقوقي طراحي شده است. مديريت برنامه در بخشي از وظايف خود برنامه‌هاي سرويس‌هاي ارتباطي راديويي و تلويزيوني و شرکت‌هاي ملي برنامه‌ساز را تجزيه و تحليل مي‌کند. و بر اساس تقاضاي شورا و براي بررسي رعايت تعهداتي که بر عهده سرويس‌ها و شرکت‌هاي برنامه‌ساز و توليد کننده است نيز به انجام تحقيقات مي‌پردازد. به عنوان يکي از مهمترين وظايف خود به کنترل از طريق قوانين، آئين‌نامه‌ها، الزامات و تعهدات مي‌پردازد و حقوق آزادي مطبوعات نيز با رعايت اين حدود مؤثر است.

مقصود از کنترل، بررسي رعايت اصول اساسي در حفظ حرمت اشخاص و نظم عمومي از سوي رسانه‌هاي راديو و تلويزيوني است. امّا از ديگر اهدف آن مي‌توان به حصول اطمينان از رعايت تعهدات رسانه‌ها به هنگام پخش برنامه‌ها نيز اشاره کرد. اين تعهدات اصولاً در شش زمينة‌ اصلي متبلور است.

الف) تنوع و صحت اطلاعات آثار سينمايي و راديو- تلويزيوني به هنگام پخش

ب) واگذاري شبکه‌هاي تلويزيوني به منظور توسعه توليدات سينمايي و راديوـ تلويزيوني

پ) حمايت از کودکان و بزرگسالان در برابر برنامه‌ها

ت) تبليغات

ج) حمايت‌هاي اخلاقي و خريد از راه تلويزيون

ح) گسترش هر چه بيشتر زبان و فرهنگ فرانسوي

ضمناً قابل ذکر است که هر سال 50 هزار ساعت از برنامه‌هاي تلويزيون ملي، به صورت جامع بررسي و کنترل مي‌شود.

شورا که قانوناً وظيفة نظارت بر کيفيت برنامه‌ها را بر عهده دارد، در زمينه مسائل اخلاق حاکم برنامه‌ها، داراي اختيارات گسترده‌اي است. از جمله اين اختيارات حمايت از کودکان و بزرگسالان است که در رابطه با تصاوير خشونت‌آميز، فيلم‌هاي ممنوع براي کودکان و مسائل نژادپرستانه و ... اعمال مي‌شود. پس از قانون اول فوريه 1994 شورا اجازه يافت با شبکه‌هاي خصوصي نيز همچون شبکه‌هاي عمومي رفتار کرده و از طرفي به موجب قانون بتواند دعاوي را به وکالت راديو و  تلويزيون عمومي و خصوصي اقامه کند و ضمانت اجراهاي اداري را در دست بگيرد. از جمله اين ضمانت اجراها تعليق جواز پخش برنامه، کم کردن مدت اجازه پخش و در موارد بسيار مهم استرداد اجازه. از طرفي شورا مي‌تواند پخش کننده را به پرداخت جريمه محکوم کرده و يا از او بخواهد که اعلاميه شورا از شبکه خود پخش کند (زکي و يوسفي محله، 1380، صص 213-222).

از ديگر موارد شرکت خبر پراکني BBC است که از جمله اقداماتش مي‌توان به صدور دستورالعمل‌هاي برنامه‌سازي در راديو و تلويزيون اشاره کرد و ترجمه فارسي آن نيز موجود است (بليغ، 1380).

آنچه ذکر شد تنها نمونه‌اي بر اين مدعا بود که علي‌رغم پيشرفت دانش فني رسانه‌ها، رسانه‌ها فارغ از نظارت و کنترل نيستند و همه کشورها به نحوي با ايجاد صافي‌هايي سعي در مطلوب سازي بهره‌برداري از آن هستند، چه اينکه در طول دهه‌هاي اخير قريب به پنجاه کميسيون، شورا، مرجع، کميته و کنفرانس تشکيل شده که با وجود تفاوت در ترکيب، صلاحيت و عملکرد، همگي به دنبال برخي محدوديت‌ها و ممنوعيت‌ها در پخش و محتواي برنامه‌هاي راديو و تلويزيون بوده‌اند.

9- رسانه ملي در افق هنجارگرايانه ديني

در دنياي غرب به دليل وجود تنش‌زدايي دائمي سيستم، ناشي از اجبار طبقات پائين و متوسط به کار دائم رسانه‌هاي ارتباطي و بويژه راديو و تلويزيون نقش تحدير رواني و سرگرم سازي توده جامعه را بازي مي‌کند و اين در حالي است که نظام اسلامي با نگاه تربيتي خود سرگرمي صرف را به عنوان رسالت رسانه اسلامي تأييد نمي‌کند و از اين منظر رسانه را به عنوان يک دانشگاه عمومي، پر اهميت مي‌داند که هدفش تهذيب آحاد جامعه و تسهيل زمينه‌هاي فرهنگي و تعالي روحي آنهاست بر اين اساس نقطه اوجي که براي صدا و سيما متصور است انطباق کامل آن با رسالت ارزش‌گستري و نيز رسوخ و نفوذ دادن اسلام ناب و همه ملحقاتش در زندگي مخاطبان است (مؤسسه تحقيقاتي و فرهنگي مفيد قم، 1383، ص 361).

بر طبق قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، ايمان به خداي يکتا و اختصاص تشريع به او و لزوم تسليم در برابر امر او از پايه‌هاي نظام سياسي است. از طرفي وحي الهي و نقش بنيادين آن در بيان قوانين به عنوان اصلي مسلم، پذيرفته شده است و ايجاد محيطي مساعد براي رشد فضائل اخلاقي بر اساس ايمان و تقوي و مبارزه با کليه مظاهر فساد وتباهي از جمله وظايفي است که حکومت بايد با تمام توان براي انجام آن بکوشد. در اين تعريف دين در تمامي صحنه‌هاي زندگي فردي و اجتماعي حضور دارد و مبناي تنظيم روابط اجتماعي است.

در عرصه فعاليت وسايل ارتباط جمعي نيز  قانون اساسي با صراحت بر لزوم  و بلکه بر وجوب حاکميت ارزش‌ها تأکيد کرده است و در مقدمه آن بر لزوم حرکت وسايل ارتباط جمعي (راديو و تلويزيون) در جهت روند تکاملي انقلاب اسلامي و در خدمت اشاعه فرهنگ اسلامي سخن گفته و آنکه در اين زمينه از برخورد سالم انديشه‌هاي متفاوت بهره ‌گيرد و از طرفي از ترويج خصلت‌هاي تخريبي و ضد اسلامي جلوگيري کند.

همچنين ماده 9 قانون  اساسنامه  سازمان  صدا و سيما بر هدف  اصلي سازمان به عنوان دانشگاهي عمومي، ايجاد محيط مساعد براي تزکيه و تعليم انسان و رشد فضائل اخلاقي و شتاب بخشيدن به حرکت تکاملي انقلاب اسلامي در سراسر جهان تأکيد شده است. نکته جالب توجه اينکه بر رسالت‌گرا بودن رسانه‌ها هم از جنبه اثبات و هم از جنبه نفي تأکيد گرديده است، و بي‌شک به لحاظ قانوني اين رسانه نمونه‌اي تمام عيار از حاکميت نگاه ارزشي و تعقيب رسالت‌هاي ديني است (اسماعيلي، 1383، صص 7-23).

البته نبايستي تأثير‌ آموزه‌هاي ديني را صرفاً محدوديت‌زدايي دانست هر چند پاي‌بندي به ارزش‌ها و احکام ديني به هر حال ضوابط و محدوديت‌هايي را براي تصميم‌گيري‌ها، گفتارها و کردارها را تحميل مي‌کند امّا بي‌شک التزام واقعي به شمار فراواني از آموزه‌هاي اخلاقي و ديني مسئوليت‌زا و موجب تعهداتي است که به تحرک بيشتر رسانه‌ها مي‌انجامد (اسماعيلي، 1383، ص 29).

در اين مجال هر چند مختصر بر لزوم ارزش‌گرا بودن رسانه و داشتن تعهد اخلاقي در پيام‌رساني اشاره کرديم و نيز از منظر قانون اساسي افق‌هاي پيش روي رسانة مد نظر حکومت اسلامي را يافتيم. در پايان به سخني از مقام معظم رهبري اشاره مي‌‌کنيم:

«هدف ما اين است که صدا و سيما را به آن اوجي برسانيم که کليه برنامه‌هاي آن با بهترين کيفيت، در جهت رسوخ دادن اسلام ناب و همه ملحقاتش ـ از اخلاق و عمل- در زندگي مخاطبانش باشد... از اول صبح تا آخر شب... تک تک برنامه‌ها، حتي آرم برنامه‌ها، موزيک متن فيلم‌ها و برنامه‌هاي کارتون، حتي چهره گويندگان و مجرياني که ديده مي‌شوند و لحن کلام گويندگاني که صدايشان شنيده مي‌شود بايد وسيله سوق دادن مردم به فرهنگ اسلامي و انساني باشد. جز اين وظيفه‌اي ندارد و اگر مواردي بود که بر خلاف اين هدف وارد صدا و سيما شد نبايد پخش شود».

نتيجه‌گيري

حال با توجه به آنچه که از لزوم هنجارگرايي رسانه‌ها و نيز الگوي هنجارگرايانه رسانه ملي در قانون اساسي، بيان رهبران و نيز اساسنامه صدا و سيما صحبت شد، ارزش‌هاي حقّة اماميه اعم از عقايد، اخلاقيات و نيز احکام نوراني و مبارک آن، معيار اساسي سنجيدن پيام‌ها در راستاي الگوي رسانة ديني مي‌باشند. بي‌شک توجه به ارزش‌هاي اسلامي مستلزم دقت بر ناب و اصيل بودن آنهاست چه اينکه گاهي ارزش‌هاي عرفي حاکم بر مناسبات اجتماعي از سر غفلت بر جاي ارزش‌ها مي‌نشيند. در واقع ارزش‌ها ي الهي مبتني بر فطرت بشر و همساز و هماهنگ با عالم طبيعت و بالاتر از آن نازل شده و همگي از ناحيه عالم مطلق هستند و بدين اعتبار چراغ راه بشر در رسيدن به کمال و سعادت است. نکته قابل توجه ديگر آن است که اگر چه منابع ارزشي، هر کسي را به فراخور ظرفيت به فيض معنوي و فکري مي‌رسانند، با اين حال استفاده تخصصي از اين منابع مستلزم برخورداري از دانش ويژه آن مي‌باشد (معلمي و ديگران، 1379، ص44).

 بدون شک بهترين ملاک براي شناختن ارزش‌ها و تفکيک آنها از مسائل غير ارزشي، فهم و استنباط فقها و اسلام شناسان خبره از منابع ديني است. به هر حال حقانيت پيام‌ها روشنگر سلامت فرآيند ارتباطي است که با ايجاد کشش‌هايي مخاطب را از آنچه که هست به سوي کرامت‌ها، فضيلت‌ها رهنمون مي‌شود هر چند ارزيابي جامع و کامل برنامه‌هاي تلويزيوني علاوه بر شناخت مطلوب‌هاي حقاني و الهي، نيازمند شاخص‌ها و مولفه‌هاي ديگري نيز هست که در جاي خود قابل بررسي است.

 

پي‌نوشت‌ها:

 


* دانش‌آموخته کارشناسي ارشد رشته معارف اسلامي و مديريت دانشگاه امام صادق عليه السلام


1- برگرفته از «طراحي مدل مفهومي ارزيابي محتوايي برنامه‌هاي رسانه ديني (با تأکيد بر حوزة فيلم و سريال صدا و سيما)»، پايان‌نامه کارشناسي ارشد رشته معارف اسلامي و مديريت، تهران: دانشگاه امام صادق(ع)، 1385.

[2]- Public service Broadcasting

[3]- Kent ASP

[4]- J.M. Wober

[5]- Subjective

[6]- Objective

7- نوارجلسات پروفسور مولانا در شوراي برنامه‌ريزي مرکز طرح و برنامه‌ريزي صدا و سيما خرداد 84

[8]- Krueger

[9]- Fiction

[10]- Loretanetal

[11]- Rationalization

[12]- Sibert

[13]- Mc Quail

 

منابع و مآخذ:

 

1.  اسماعيلي، محسن (1383)، «تعامل دين و رسانه از ديدگاه حقوق»، تهران: فصلنامه پژوهشي دانشگاه امام صادق(ع)، شماره 21.

2.  حوزه رياست صدا و سيما (1378)، گزارش مقدماتي مطالعه نظام‌هاي ارزيابي کيفي برنامه‌هاي راديو و تلويزيوني.

3.  دستورالعمل‌هاي برنامه‌سازي در راديو و تلويزيون انگلستان (شهريور 1380)، ترجمه ناصر بليغ، تحقيق و توسعه صدا.

4.  رشيديان، رضا (1380)، «نگاهي بر سنخ‌شناسي کيفيت و ارزشيابي در رسانه»، تهران: فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 28.

5.  رضائيان، مرضيه (1380)، «مروري بر نقش تحليل محتوا در نظارت و ارزيابي»، تهران: فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 28.

6.  رفيع پور، فرامرز (1378)، وسايل ارتباط جمعي و تغيير ارزش‌هاي اجتماعي، تهران:‌ نشر کتاب فرا، چاپ اول.

7.  زکي، احمد و يوسفي محله، ابراهيم (1380)، «شوراي عالي راديو و تلويزيون فرانسه»، تهران: فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 28.

8. شالچيان، علي و عباسي، ملوک (1382)، «بررسي برخي از احکام و مسائل فقهي فيلم و نمايش با نگاهي به جايگاه رسانه ديني»، تهران:‌ فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 36.

9.  عصام، معصومه (1380)، «ارزشيابي برنامه در حين توليد»، تهران: فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 28.

10. قاضي‌زاده، علي‌اکبر (1380)، «نظارت چشم سوم رسانه»، تهران: فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 28.

11. مجموعه دروس رشته علوم ارتباطات اجتماعي، مؤلف اعضاي هيئت علمي سنجش تکميلي (1383)، تهران: سنجش، جلد اول.

12. معلمي، عباس و حاج احمدي، رضا (1379)، نقش پژوهش در انتقال و تعميق ارزش‌ها و اعتبار محتوايي برنامه‌ها، مجموعه مقالات نخستين همايش پژوهش در صدا و سيما، تهران: سروش.

13. مؤسسه تحقيقاتي و فرهنگي مفيد قم (1383)، مبارزه با فقر و فساد و تبضعيض، قم: مرکز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، چاپ اول.

14. يزدان پناه، احمدعلي(1380)، «مباني طراحي جامع نظارت و ارزيابي برنامه‌هاي سازمان صدا و سيما»، تهران: فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 28.

 

 

نشريه مرکز تحقيقات دانشگاه امام صادق عليه السلام

 نشريه پژوهشي، آموزشي و اطلاع رساني / شماره 24 / پاييز 85

andisheh_sadeq@isu.ac.ir

 

آخرين تغييرات 16 ارديبهشت ماه  1387

+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 18:33 |
تبلیغات سیاسی ،  افکار عمومی و نقش رسانه ها در آن

 مقدمه

 پدیده تبلیغات را که جمع تبلیغ و به معنای ابلاغ و رساندن پیام است ، شاید بتوان یکی از خلاقیتهای زیبایی شناسی بشر دانست که توانسته است بخصوص در نیمه دوم قرن بیستم در همه زمانها و مکانها حضور یابد و نقش آفرینی کند


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 11:7 |

مقدمه

از ساليان بسيار دور, با افزايش سطح دانش و فهم بشر, كيفيت و وضعيت زندگي او همواره در حال بهبود و ارتقا بوده است. بعد از انقلاب فرهنگي-اجتماعي اروپا (رنسانس) و متعاقب آن انقلاب صنعتي, موج پيشرفت‌هاي شتابان كشورهاي غربي آغاز گرديد. تنها كشور آسيايي كه تا حدي با جريان رشد قرن‌هاي  نوزده و اوايل قرن بيستم ميلادي غرب همراه گرديد كشور ژاپن بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 11:50 |

نظريه‌هاي ارتباطات و توسعه

 

- نوشته سرينيواس آر . ملكات- ترجمه دكتر يونس شكرخواه *

در اين مقاله، پژوهشها و رويه‌هاي مربوط به ارتباطات براي توسعه و توان‌بخشي در جهان سوم مورد بررسي قرار مي‌گيرد.
توصيف و تغيير تئوريها، مفاهيم و روش‌شناسيهاي ارتباطات توسعه با چالشهاي خاص خود همراه است.
توصيف ارتباطات توسعه، مستلزم درك مفاهيم كليدي در اين قلمرو و نيز مستلزم بررسي اين امر است كه اين مفاهيم كليدي چه تفاوتها و چه شباهتهايي دارند با آنچه كه در دوره‌هاي مختلف تاريخي در اين‌باره تعريف و اجرا شده است. مفاهيم غالب در زمينه ارتباطات توسعه عبارتند از: ارتباطات، نوسازي، توسعه، مشاركت و توان‌بخشي.
مجموعه اين مفاهيم، باعث به وجود آمدن مفاهيم ديگري شده و به بحثهايي دامن زده است. به همين سبب واژگان و اصطلاحات موجود در نظريه‌هاي ارتباطات توسعه و عرصه‌هاي مرتبط با آن، از متني به متن ديگر و يا از بافتي به گستره و بافت ديگر دچار تفاوتهاي معنايي عمده‌اي مي‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 11:42 |

مقايسه رسانه‌هاي نوين (الكترونيكي) در برابر رسانه‌هاي جمعي سنتي

مقايسه رسانه‌هاي نوين (الكترونيكي) در برابر رسانه‌هاي جمعي سنتي

- رسانه‌هاي جمعي سنتي (روزنامه‌نگاري چاپي(
- رسانه‌هاي جديد (روزنامه‌نگاري الكترونيك)

محدوديت‌جغرافيايي: خود‌را‌با بازارهاي جغرافيايي يا مخاطبان منطقه‌اي تطبيق می دهند, بازار مشخص فاصله نمی شناسند, خود را با نيازها, خواستها و علايق مصرف‌كنندگان صرف‌نظر از محل فيزيكي آنها تطبيق می دهند (موضوع مشخص)

سلسله‌مراتب : اخبار و اطلاعات از طريق سلسله مراتب عمودي متشكل از دروازه‌بانان خبري و ويراستاران متعدد, به مخاطب می رسد افقي: اين امكان وجود دارد كه اخبار و اطلاعات به‌صورت افقي پخش شوند؛ از غيرحرفه‌اي‌ها به غيرحرفه‌اي‌هاي ديگر

جهت‌ يكطرفه: انتشار اخبار و اطلاعات عموماً يك طرفه است مكانيزم بازخورد محدود است. تعاملي: بازخوردها فوري بوده و در بسياري از مواقع مورد سانسور يا دخل و تصرف واقع نمی شوند, بحث و گفت‌وگو به جاي مقاله‌ها و نظرات متعلق به يك نفر

محدوديت مكاني/ زماني: روزنامه‌ها به لحاظ مكاني محدودند (خلاء خبري) و راديو و تلويزيون به لحاظ زماني محدوديت مكاني/ زماني كمتر: اطلاعات به صورت ديجيتالي ذخيره‌ می شوند فوق متنها (هايبرتكستها) امكان ذخيره حجم بزرگي از اطلاعات را به صورت لايه‌ها روي هم فراهم می آورد.

گردانندگان حرفه‌اي: روزنامه‌نگاران آموزش ديده گزارشگران (متخصصان) كاركنان رسانه‌هاي جمعي و سنتي را تشكيل می دهند. گردانندگان آماتور/ غيرحرفه‌اي: هركسي حرفي براي گفتن دارد می تواند آن را روي وب منتشر كند حتي افراد آماتور و غيرحرفه‌اي

هزينه: هزينه بالاي تأسيس يك نشريه يا ايستگاه راديو يا تلويزيون, عامل بازدارنده‌اي براي اغلب مردم است. هزينه‌هاي پايين: در مقام مقايسه, هزينه‌هاي چاپ و انتشار به صورت الكترونيكي روي اينترنت بسيار كمتر است.

علايق عمومي: بسياري از رسانه‌هاي جمعي رايج, مخاطبان پرشمار را هدف گرفته‌اند و از اين رو برنامه‌ها‌ي همه‌پسند عرضه می كنند. مشتري‌گرا: رسانه‌هاي جديد,‌به دليل محدوديتهاي مكاني/ زماني كمتر و تمايل كمتري كه به بازار دارند علائق مشخصي را به‌طور ريشه‌اي مدنظر دارند.
خطي بودن محتوا: اخبار و اطلاعات در قالب يك نظم منطقي خطي سازمان يافته‌اند (رعايت سلسله مراتب خبري) غيرخطي بودن محتوا: اخبار و اطلاعات از طريق هاپيرتكستها به هم مرتبط می شوند و از طريق علاقه و شهود دنبال می شود نه از طريق منطق.

بازخورد: بازخورد به صورت نامه و تلفن به سردبير می رسند و در نتيجه كند, پرزحمت, تعديل و ويرايش شده هستند (محدوديت زماني / مكاني) بازخورد: بازخوردها‌به‌صورت‌پست‌الكترونيكي و گفت‌وگوهاي گروهي مستقيم منتقل شده و به‌طور نسبي ساده و كم زحمت هستند. اغلب از ويرايش و دخل و تصرف مصون می مانند.

متكي به آگهيهاي تبليغاتي: نياز به جمع كردن مخاطبان بيشتر براي صاحبان كالا و خدمات به منظور رسيدن به درآمد بيشتر منابع‌گوناگون: ضمن اينكه آگهي‌ها روزبه‌روز افزايش می يابد, ديگر منابع تأمين مالي امكان تهيه مطالب و محتواي متنوع را فراهم می آورد.

وابستگي به نهادهاي رسمي: بيشتر رسانه‌هاي سنتي را تشكيلات بسيار بزرگ با ساختارهاي متمركز اداره می كنند. تمركززدايي: تكنولوژي نوين امكان توليد و انتشار اخبار و اطلاعات را به صورت وسيع و همه‌جانبه فراهم می سازد.

چارچوب ثابت: محتواي مطالب برحسب رسانه‌اي خاص توليد و توزيع می گردند و به‌طور نسبي از نظر مكاني و زماني ثابت هستند. چارچوب قابل انعطاف: مطالب و محتوا به‌طور مقاوم تغيير می يابند و به روز می شوند, تصحيح و مورد تجديدنظر قرار می گيرند به علاوه امكانات چندرسانه‌اي امكان ادغام فرم‌هاي مختلف رسانه‌ها را در يك برنامه فراهم می آورند.

ارزش خبري استانداردهاي ژورناليستي: محتوا براساس هنجارها و اخلاقيات سنتي توليد و ارزيابي می شود. استانداردهاي تكويني: هنجارها و ارزشها مبهم‌اند, هميشه در حال شكل‌گيري بوده, محتوا براساس محاسن و اعتبار مطالب توليد و ارزشگذاري می شود.

منبع: چيني‌ساز, ژيلا. رسانه‌هاي نوين در برابر رسانه‌هاي جمعي سنتي, رسانه, سال سيزدهم, شماره چهارم, صص 105ـ104.

more">
+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 11:38 |
کلمه ى توسعه در زبان فارسى معادل development است. این واژه در زبان انگلیسى به معناى رشد کمىّ و افزایش مقدار است; به تعبیرى، رشد بادکنکى و افزایش کمیت و مقدار تولیدات و کالاها و خدمات و آنچه که موجب افزایش رفاه مادى بشر مى شود; به عبارت دیگر، توسعه در آغاز جلوه ى کمى داشته، ولى پس از گذشت حدود نیم قرن از مطرح شدن موضوع توسعه، خصوصاً دیدگاه هاى دو دهه ى اخیر، با توجه به بعضى حوایج بشر، توسعه را به صورت کیفى و انسان گرا لحاظ نموده اند
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 9:7 |

 نظریات مکتب فرانکفورت

نسلی از دانشوران آلمانی که در دهه 1930 از سرزمین مادری خویش گریخته بودند، حیات فکری دنیای انگلیسی زبان را عمیقاً پر مایه تر کرده اند و در ماجرای این مهاجرت فرهنگی، تاریخچه مکتب فرانکفورت جای مهمی اشغال می کند. موسسه پژوهش اجتماعی فرانکفورت، که ابتدا در آلمان تأسیس شد، طی سال های تبعید، از فرانکفورت به نیویورک و سپس به کالیفرنیا منتقل شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 و ساعت 20:2 |
   

مقدمه : مکتب انتقادی یا فرانکفورت محصول اندیشه گروهی از نومارکسیست های آلمانی است که از نظریه مارکسیستی، به ویژه از گرایش آن به جبرگرایی اقتصادی، دل خوشی نداشتند. این مکتب در 1923 در فرانکفورت آلمان پایه گذاری شد، هر چند که بسیاری از اعضای آن حتی پیش از این زمان نیز فعال بودند.
پس از به قدرت رسیدن نازی ها در دهه 1930، بسیاری از شخصیت های این مکتب به ایالات متحده مهاجرت کردند و در موسسه ای وابسته به دانشگاه کلمبیا در شهر نیویورک به فعالیتشان ادامه دادند. چندی پس از پایان گرفتن جنگ جهانی دوم، برخی از نظریه پردازان انتقادی به آلمان باز گشتند و بقیه در آمریکا ماندند. امروزه نظریه انتقادی به فراسوی محدوده های مکتب، گسترش یافته است، اما مهمترین کارهای این نظریه به وسیله گروهی از نسل دوم اندیشمندان انتقادی در آلمان انجام می گیرد. (ریتزر، 199:1374)
ثبات و تداوم این مکتب در واقع مدیون فعالیت های هورکهایمر است. آدورنو با آمیزه ای از قریحه موسیقی و ذهنیت فلسفی دقیق و جدی، مارکوزه با آمیزه ای بدیع از پدیدار شناسی و مارکسیسم، یولاک با اقتصاد سیاسی خود، نویمان و اتوکرش هایمر با حقوق و لوونتال با جامعه شناسی ادبیات به ثبات این مکتب کمک نموده اند. والتر بنیامین که مدت ها رابطه مستقیمی با این گروه نداشت، خیلی دیر به عنوان یکی از برجسته ترین منتقدان ادبی سده بیستم شناخته شد.( پل کانرتون، 9:1385) در واقع اولین هسته های ثبات این مکتب را باید در فعالیت این اعضای مکتب جویا شد و سپس این مکتب با اندیشه دیگرانی چون هابرماس به اوج خود رسید.
این نوشتار کوتاه به بررسی کوتاه اندیشه های آدورنو و هورکهایمر و بنیامین و با توجه خاص به نظریه های ارتباطی این سه اندیشمند می پردازد. در واقع چنانکه از یک متفکر انتقادی انتظار می رود سر آغاز تحلیل آنان به رابطه انسان و طبیعت و نیز انسان و انسان باز می گردد و سلطه علم و تکنولوژی بر سایر وجهه های حیات. این سه متفکر نیز با همین بحث آغاز می کنند و پس از اثبات سلطه علم و تکنولوژی بر انسان و طبیعت و از خود بیگانگی انسان و شی شدگی او به ارائه نظریات خود در باب فرهنگ و هنر و مباحث ارتباطی خود می پردازند. آدورنو و هورکهایمر معمولن نظرات بسیار نزدیکی دارند و تا حدی با هم فعالیت داشته اند، بنابراین اندیشه های این دو اندیشمند با هم اورده شده است. این دو با مطرح کردن بحث«صنعت فرهنگ» و «توده ای نمودن» مباحث بسیار زیرکانه و تیزبینانه ای را مطرح می نمایند. نظریات بنیامین نزدیکی زیادی به لحاظ تشابهات مکتبی با این دو اندیشمند دارد، اما در عین حال در نکات بسیاری تفاوت شدیدی نیز بین او و دو پژوهشگر دیگر دیده می شود. از این رو در پایان به بررسی مقایسه ای بسیار کوتاهی از اندیشه های بنیامین با این دو متفکر پرداخته ایم.

اندیشه آدورنو و هورکهایمر:
آدورنو و هورکهایمر همچون بسیاری از متفکران مکتب فرانکفورت معتقدند که سلطه و خشونت اسطوره ای در علم و تکنولوژی امروزین تجلی یافته است و سلطه ای که باید به اختیار انسان می بود، امروزه به طور منظم و گسترده بر طبیعت و انسان اعمال می شود.
 در این رابطه اندیشمندان بسیاری مباحث نظری جالبی را ارائه نموده اند. احمدی بر اساس اندیشه این دو متفکر می نویسد: در قلب استدلال های دیالکتیک روشنگری این نکته نهفته است که خرد باوری سرچشمه بحران حاضر است. این خرد باوری نتایج پیش بینی نشده ای به بار می آورد که جنبه خرد ابزاری و کاربردی آن مربوط است. آدورنو و هورکهایمر معتقدند که خرد باوران تلاش داشتند که انسان را از اندیشه اسطوره ای – دینی رها کنند. اما از آنجا که خرد باوری نه به عقل عملی، بلکه به عقل ابزاری رسید، نتوانست خود را از بند اسطوره رها و جدا کند. لذا خود از عقل، اسطوره ای ساخت که بر آن حاکم شد (احمدی،132:1380) . در این فرایند حرکتی را شاهد هستیم که روشنگری و ارزش های حاکم بر آن به نوعی به اسطوره رجعت می کنند.  آدورنو و هورکهایمر بر اساس این تفکر مدرنیته و جهان مدرن را «اسطوره» می دانند و معتقد به رجعت جهان مدرن به اسطوره  هستند و نه به روی بر تاباندن جهان مدرن از اسطوره.
این دو اندیشمند معتقدند که فردیت و استقلال انسان در خرد باوری مدرن نه به زیر چتر نیروهای معنوی بلکه زیر سلطه نیروهای انتزاعی و ایدئولوژیک رفتند. به نظر آنها سلطه اصلی است که در کنه اندیشه روشنگری در واقع بر آن حاکم است و روشنگری در این مقام از تمام نیرو ها یاری می گیرد تا به فردیت و آگاهی انسان غلبه یا بد و آن را به زیر سلطه خود کشاند و در این مقام روشنگری در عصر حاضر به فریب توده بدل شده است.
آدورنو و هورکهایمر تاریخ تمدن بشری را به شیوه ای وبری در حکم پیشرفت سلطه عقلانیت ابزاری می بیند. آنها خود ویرانگری روشنگری را در اصل «ارزش مبادله» در قوانین اقتصادی نهفته می دانند که به تمام سطوح زندگی اجتماعی، فرهنگی، هنر و ... سرایت یافته است. اقتصاد سرمایه داری راه تحقق خرد ابزاری را گشوده است. در سرمایه داری تولید برای بازار است که در آن ارزش مبادله هدف اول است و ارزش مصرف (برآوردن نیاز) در حاشیه قرار می گیرد. روشنگری که ادعای آزادی و بر آوردن نیازها و غرایز را داشت، چیز دیگری آفرید یکسره علیه این همه. این شکل از خرد باوری، با ایدئولوژی بهره برداری و سود خواهی همراه می شود و همچون هدفی در خود، علیه غریزه شادی، شور، لذت و آزادی به کار می آید (احمدی، 130:1380) .
جایگزینی ارزش مبادله به جای ارزش مصرف باعث می شود در جهان اجتماعی شاهد سیطره قوانین عینی و اثباتی باشیم. سلطه عقلانیت ابزاری باعث انکار طبیعت درونی انسانی و مانع شکوفایی ذهنیت انسان می گردد. رهایی از منطق سلطه، مستلزم شناسایی حوزه ذهن به عنوان چنین کارگزاری است. لیکن به علت سلطه صنعت فرهنگی، ذهنیت حتی نمی تواند دستاوردهای ترقی ابزاری را هم تسخیر کند. در نتیجه تمایل سلطه در فرایند تاریخ مدرن، تمایل به شی انگاری همه جانبه است. یعنی سلطه ارزش مبادله ای در سطح زیر بنا، به کالایی شدن کل روبنا (فرهنگ) منجر می شود (بشیریه،1380: 5-183)  و این بحران به همه روبنا و از جمله علم کشانده می شود  و باعث وقوع «بحران علم» نیز می گردد (احمدی،126:1380) .
 آدورنو بیان می دارد که سرنوشت نیروهای تولید به همه سطوح اجتماعی کشانده می شود و در هر سطح بحران تازه ای ایجاد می نماید. در سطح روبنا (فرهنگ) شاهد «صنعت فرهنگ»خواهیم بود. آدورنو و هورکهایمد معتقدند: در عصر روشنگری، قدرت و معرفت مترادف هم شده اند و ... ، معرفت همان عمل یا دست به کار شدن است. تکنولوژی نیز صرفاً ابزاری است برای سلطه. (آدورنو / هورکهایمر، 213:1375) در این شرایط هدف انسان از شناخت طبیعت  استفاده از طبیعت به منظور سلطه بر خود طبیعت است. اما فرایند سلطه بر طبیعت و سلطه بر انسان منجر به از خود بیگانگی انسان می گردد.

صنعت فرهنگ سازی

آدورنو و هورکهایمر این سوال را مطرح می نمایند که آیا به راستی آنچه را که همگان فرهنگ می دانند فرهنگ است؟ بابک احمدی سوال آنان را اینگونه به تصویر می کشد:
«چگونه در این روزگار، زندگی فرهنگی تا این حد نازل و پست شده است که هر چه موجب آگاهی و دگرگونی است، بی ارزش شمرده می شود و هر چه واپس گرا  و محافظه کار است، نظم مستقر را می ستاید و پایه های آن را محکم می کند، مورد ستایش قرار می گیرد؟ ... آیا به راستی آنچه فرهنگی خوانده می شود، فرهنگی است؟ (احمدی،159:1380)
آدورنو و هورکهایمر می نویسند: «فرهنگ به معنی واقعی کلمه ، خود را به سادگی با هستی همساز نمی کند، بلکه همواره به گونه ای ناهمزمان، اعتراض علیه مناسبات متحجر را بر می انگیزد، مناسباتی که افراد همراه با آن زندگی می کنند ... ]در واقع[ تمایزی ژرف میان آنچه زندگی عملی خوانده می شود و فرهنگ، یعنی میان شرایط هر روزه سرکوب و استثمار با نفی آنها، وجود دارد. به بیان دیگر فرهنگ باید نقادانه باشد. فرهنگ به عنوان امری که فراتر از نظام حفظ خویشتن نوع انسان می رود، به این معنی که زندگی هر روزه استوار بر عادت هاست، و فرهنگ علیه هر عادت و قاعده مرسوم کنش و اندیشه»(احمدی،161:1380) آنها فرهنگ را تنها تا جائیکه با نظام سلطه و سرکوب همراه نشود و بر خلاف زندگی هر روزه پیش رود فرهنگ می دانند، اما آنجا که با این نظام سلطه و سرکوب همراه شود دیگر فرهنگ نمی دانند بلکه صنعت فرهنگ می دانند.
 آدورنو و هورکهایمر«صنعت فرهنگ» را برای اشاره به صنایعی به کار می برند که با تولید انبوه کالاهای فرهنگی سر و کار دارند و به دنبال برجسته کردن این حقیقت هستند که از بعضی جنبه های کلیدی این صنایع تفاوتی با سایر حوزه های تولید انبوه که کالا را برای مصرف انبوه تولید می کنند، ندارند. صنعت فرهنگی به کالایی شدن فزاینده صور فرهنگی منجر می شود و تاکید ویژه شان بر نقش ایدئولوژی در این فرایند عظیم است که اکنون از آن با عنوان عقلانی کردن جامعه یاد می شود. آنها فرهنگ توده را اصلی ترین محصول «صنعت فرهنگ» می دانند. فرهنگ توده آمیخته منحطی است از سرگرمی و تبلیغات، تجاری است و باعث ادغام افراد در یک کلیت اجتماعی ساختگی و شی وار می شود که مانع رشد تخیل انسان، و باعث سرکوب استعداد انقلابی انسان و آسیب پذیری او در برابر استثمار دیکتاتورها و عوام فریبان است.
 در مقاله "صنعت فرهنگ سازی، روشنگری به مثابه فریب انبوه" آدورنو و هورکهایمر می نویسند: تحت سلطه نظام صنعت فرهنگی، همگان در نظامی متشکل از کلیساها، کلوپ ها، کانون های حرفه ای و ... محصور می شوند که مجموعاً سازنده حساس ترین ابزار کنترل اجتماعی هستند. (هورکهایمر/ آدورنو،6:1380-65) در همین منبع آنها یادداشت می کنند که: «این واقعیتی است که صنعت فرهنگی استبداد تن را به حال خود رها می کند و حمله را متوجه روح یا جان افراد می کند. فرمانروا دیگر نمی گوید: باید همچون من فکر کنی یا بمیری. او می گوید، آزادی تا همچون من فکر نکنی، زندگی، اموال و همه چیزت از آن تو باقی ماند، ولی از امروز به بعد در میان ما فردی بیگانه خواهی بود.» (هورکهایمر/ آدورنو،48:1380)و این بیگانگی از نظر این دانشمندان در صنعت فرهنگی مسئله و جرم بسیار بزرگی تلقی می گردد. «فرهنگ اینک بر همه چیز نقش یا مهری یکسان می زند. فیلم های سینمایی،مجلات و ... همگی نظامی را تحقق می بخشند که در همه اجزا خویش یکسان و یکنواخت است.» (همان،35). این صنعت فرهنگی از طریق تولیدات خود فردیتی کاذب برای انسان ها ایجاد می نماید و همگی را به شکل واحد و یکسان و بهنجار تولید می کند. «هدف تلویزیون ارائه ترکیبی از رادیو و فیلم است و محدود ماندن این رسانه ها صرفاً از این امر ناشی می شود که طرف های ذی نفع هنوز در جمع خود به توافق نرسیده اند. لیکن پیامدهای آن یقیناً عظیم و بشارت دهنده این نوید خواهد بود که تا بدان حد موجب تشدید فقر و بی مایگی وجه زیبایی شناختی شود که در اندک زمانی یکسانی تمامی محصولات فرهنگ سازی می تواند حجاب نازک خویش را کنار زده و پیروزمندانه پا به صحنه بگذارد و رویای امتزاج همه هنرها در یک اثر هنری را به صورت مسخره ای تحقق بخشد»(همان، 39).
کالاهای فرهنگی جهت مصرف توده تولید می شوند. توده بر اساس نوع مصرف تقسیم بندی می گردد و به تبع محصولات فرهنگی بر اساس تقسیم بندی مصرف کنندگان، تفکیک و تمایز می یابند و مصرف کننده به اجبار باید بین طبقه بندی که برای او انجام داده اند دست به انتخاب بزند. اما انتخاب او در واقع تفاوتی در نوع مصرف ایجاد نمی نماید. او تنها محصولی را انتخاب می کند که از قبل برای او پیش بینی شده است. آنها می نویسند: «... تفکیک ها و تمایزات نظیر فیلم ها به دو گروه الف و ب، یا تفکیک داستان های منتشر شده در مجلاتی با نرخ های متفاوت، بیش از آنکه بر موضوع و محتوای اثر باشد، از طبقه بندی، سازمان دهی و نامگذاری به مصرف کنندگان ناشی می شود. محصولات نهایی برای همگان تولید می شود تا هیچ کس قادر به گریز از آن نباشد. هر کس باید به نحوی ظاهرا خود انگیخته بر طبق همان سطحی از {ذوق و سلیقه} رفتار کند از قبل برای وی تعیین و دسته بندی شده است و همان مقوله یا دسته بندی شده است و همان مقوله یا دسته ای از محصولات تولید انبوه را بر گزیند که برای افرادی از نوع او عرضه شده است (همان، 38).
صنعت فرهنگ و فرهنگ توده باعث می شوند که مصرف کننده به «ایدئولوژی صنعت» تولید بدل شود و این مکانیسم از طریق تحمیل قوانین بازار (سلطه ارزش مبادله بر مصرف و تحمیل نیاز های کاذب بر راستین) بر هنر رخ می دهد. صنعت فرهنگ باعث بازتولید انسان ها در قالب مورد درخواست سرمایه داران می شود و امکان مخالفت آنها را بر سلطه موجود از بین می برد.
بر خلاف تحلیل های بنیادین در توده ای شدن هنر و تأثیر آن بر رشد دموکراسی و گسترش آگاهی، آدورنو و هورکهایمر به شدت با این امر مخالفند و آن را باعث نابودی رویا و قوه تخیل، پست و نازل شدن هنر و نیز ایجاد «نظام آهنین» به تاسی از «قفس آهنین» وبر می دانند.آنها می گویند:«باید از شرکت توده ها در تجارتی که نام هنر به خود گرفته است، ناخرسند بود و راهی دیگر جستجو کرد»(احمدی، 77:1380) «شرکت توده ها در تولید هنری به هیچ وجه به معنای تعالی هنر نیست، بلکه هنر را تا حد آگاهی هر روزه توده ها تنزل دهد»(همان،78) این مسئله ای است که هورکهایمر و آدرنو با آن سر ناسازگاری دارند.
صنعت فرهنگی با ایدئولوژی خود به گونه ای عمل می نماید که مصرف کننده تمام نیاز هایش از پیش، پیش بینی شده باشد. برای آن تولید نیاز شده باشد و متناسب آن تولید انجام گرفته باشد و در نهایت به گونه ای عمل گردد که مصرف کننده در مصرف خود را فاعل بداند، این شرایط منجر به رضایت مصرف کننده و در عین حال بسندگی او به هر آنچه عرضه می گردد، می شود و سرکوب انسان رخ می دهد. (هورکهایمر/آدورنو، 8:1380-57)
 حاصل این امر برای هنر و هنرمند چیست؟ در واقع تحت این نظام صنعت فرهنگی، آثار فرهنگی و هنری باید در قالبی از پیش تعیین شده ساخته و پرداخته شوند، چرا که هنر تحت سلطه نظام مبادله قرار گرفته است و در این سلطه هنرمند از آغاز باید بر اساس نیاز نهایی خلق کند. لذا هنرمند استقلال خود را از دست می دهد و محصول فرهنگی نیز استقلال خود را، در واقع محصول فرهنگی یا هنری کالایی می شوند. کالایی که در بازار و برای بازار تولید می شود و این کالایی شدن هنر ضربه نهایی صنعت فرهنگی تلقی می گردد. اثر هنری در واقع به کالایی بی طرف، خنثی و بی اثر تبدیل می گردد که ارزش مبادله دارد و مقبولیت آن دیگر نه در هنر و هنرمند بلکه در پذیرش و مقبولیت از سوی مخاطب است.
در این شرایط موسیقی، فیلم، هنر، تجاری می شود. فرایند عادی سازی و کلیشه سازی رخ می دهد و در این شرایط تماشاگر فاقد تفکر مستقل می گردد. کارکرد اصیل صنعت فرهنگی و هنر توده ای این است که جهان سر راست و در واقع تسلیم کننده هنر عامیانه را جایگزین جهان پیچیده و منحصر به فرد اثر هنری کند و منش همگانی و آشنا را به جای منش یکه، تکرار نشدنی و در نتیجه نا آشنا بنشاند(احمدی، 75:1381).
آنها معتقدند که صنعت فرهنگی باعث می گردد که همنواسازی با دیگران ، پذیرش کور، از بین رفتن گفتگوی آزاد و ... رخ دهد. آنها بینشی بسیار بدبینانه نسبت به هنر مدرن دارند. در این دشمنی با هنر مدرن تا آنجا پیش رفتند که در کل منکر هنر سینما شدند.(همان،75) به گونه ای که حتی هنر مدرن را که همواره از آن در برابر صنعت فرهنگی دفاع می کردند، در کارکرد نهایی فرهنگ توده ای شریک می دانند. آدورنو در مقاله خود می نویسد: که این تفاوت چنان مطرود شده و تا آن حد به حاشیه رانده شده که دیگر نمی توان کارکرد و کارایی هنر مدرن را داشته باشد.(احمدی،1380: 143)
آنها هنر مدرن را دور از عامه می دانند و نازل و پست که کارکرد ایدئولوژیک یافته است. آدورنو برای هنر ویژگی سازش ناپذیری در نظر می گیرد. وی می نویسد: «... هنر همیشه نیروی اعتراض انسان ها بر علیه فشار نهادهای سلطه گر بوده و هست... حداقل منعکس کننده ماهیت آنها بوده است». (اینگیلیس، 1377: 68) آنها معتقدند که گوهر هنر نفی است. و هر اثر هنری در ناتوانی خود در از بین بردن تضادها میان منش همگانی اثر هنری با جنبه فردی آفرینش هنری، بیانگر و بازگوی تضادهای اجتماعی است و از این رو همواره عنصری از اعتراض و نفی وضع موجود و طرح مناسبات دیگر در جامعه را به همراه دارد. این اعتراض که به شکل اجتماعی شکل گرفته است، مشخصه اصلی اثر هنری و سازنده اصالت آن است و حال اگر... توده ای شدن آن این اصالت را از بین ببرد، در واقع توان نفی کنندگی اثر هنری را از بین برده است.(احمدی،1380: 78)
بنابراین تعریف آنها از هنر اصیل بر سازش نا پزیری و مانعیت هنر برای تجاری شدن و والا ماندن آن باز می گردد،  به گونه ای که حافظ نقد وضع موجود و ارائه تصویری قوی از آینده باشد.
بر اساس تعاریف مرتبط این دو اندیشمند دو بحث دیگر یعنی فردیت و نیز تبلیغات نیز مطرح می گردد. از نظر آنها فردیت نوعی توهم است، چرا که وجود فردی تا زمان تداوم و استمرار می یابد که با کل جامعه انسانی یگانه باشد  بنابراین فردیت دروغین است، یا اینکه پدیده ای به نام شبه فردیت داریم. آنها معتقدند وجود هر فرد متشکل از صفاتی است که عیناً قابل جایگزینی با دیگری است. انسان ها شی یا نسخه یا کپی از یکدیگر هستند و امری مصرف شدنی و بی اهمیت محسوب می شوند.
بحث دیگر به تبلیغات در صنعت فرهنگی باز می گردد. ادغام تبلیغات و صنعت فرهنگی باعث می گردد روشی برای اعمال نفوذ بر افکار انسان به دست آید. استاندارد سازی و عقلانی شدن صور فرهنگی که شرح آن پیش از این داده شد باعث ایجاد نوعی کنترل بر افراد می گردد که این کنترل باعث تباه کردن اندیشه انسان می شود. آدورنو و هورکهایمر معتقدند که اوج موفقیت تبلیغات ایجاد احساس نیاز مصرف کننده به مصرف فراورده است.

اندیشه های والتر بنیامین:
بنیامین خانواده ای از طبقه متوسط و یهودی در 1928 در برلین به دنیا آمد. زندگی او توام با مسایل خانوادگی، ازدواجی نا موفق، مهاجرت و آوارگی و انزوا و سرانجام خودکشی بود. بنیامین آثاری چون پاساژها، خیابان یک طرفه، سرچشمه نمایش سوگبار آلمان، نهادهای فلسفه تاریخ و ... را از خود به جای گذارده است. بنیامین برای مدت ها رابطه مستقیمی با فرانکفورتی ها نداشت، خیلی دیر به عنوان یکی از برجسته ترین منتقدان ادبی قرن بیستم شناخته شده است.(کانرتون، 9:1385) بنیامین همچنین مانند آدورنو و مارکوزه در گسترش جامعه شناسی انتقادی هنر نیز نقش جدی داشت. این اندیشمندان تخیل زیبا شناسانه را قوه ای اتوپیایی و بنابراین آزادی بخش می دانستند. اما اگر هنر منبع مشروعی برای بصیرت انتقادی بود، می توانست به ایدئولوژی نیز آلوده شود ( کانرتون، 6:1385-25) .
بنیامین، بینشی انتقادی نسبت به مدرنیته و خصوصاً تکنولوژی و سرمایه داری پیشرفته داشت و نظرات او در این زمینه راه را برای سایر متفکرین مکتب فرانکفورت باز نمود. وی تمدن، ماشینیزم، تقسیم کار و تولید کالایی را به نقد می کشد و همواره از تقلیل بشر به ابزار کار و نیز تقلیل ارزش کارها به جنبه فنی آنها، به بدی یاد می کند. وی به پیشرفت همخوان تکنولوژی در دوره سرمایه داری عقیده ندارد و معتقد است که قدرت تکنولوژی با تهذیب اخلاقی رابطه ای ناهمخوان خواهد داشت. اما بنیامین صرفاً با دیده منفی به تکنولوژی و رشد آن نمی پردازد. بلکه وی معتقد است که تکنولوژی می تواند پیشرفت هایی در شناخت بشر را به انجام رساند. وی می گوید: «... در جامعه آزاد، تکنولوژی دیگر «بتواره، هلاکت و نابودی» نخواهد بود و «کلید شادی و خوشبختی» خواهد بود. بشر آزاد و رها، با کمک تکنولوژی و « به واسطه طرحی انسانی از چیزها» رازهای طبیعت را کشف خواهد کرد و مورد استفاده قرار خواهد داد ...»(لووی،1376: 270) اما او این راه را چندان بی مسئله نمی دانست و معتقد بود که وقوع انقلابی برای متوقف کردن روند خطرناک پیشرفت تکنولوژی سرمایه دارانه ضروری است.
بیشترین نظریات بنیامین در رابطه با تأثیر پیشرفت تکنولوژی های ارتباطی را می توان در رابطه با هنر و در اثر مشهور وی به نام « اثر هنری در دوران بازتولید مکانیکی» یافت. وی در این اثر یادآور می شود که پیشرفت فن آوری های جدید ارتباطی باعث امکان تکثیر فنی و مکانیکی سریع شده است. به گونه ای که از هر اثر هنری، به سرعت و در کیفیتی پائین هزاران نسخه تکثیر می گردد و در دسترس همگان قرار می گیرد و از سویی نیز وسایل ارتباط جمعی عمومی به پخش اثر دست می زنند و این امر از نظر بنیامین منجر به از دست رفتن منش اصلی هنر یا اصالت اثر هنری می گردد. به نظر او «مفهوم دقیق اصالت در مورد بازتولید های فنی و غیر فنی مفهومی بی معناست»(بنیامین، منتشر نشده: 4).
بنیامین حاصل تکثیر آثار هنری را از دست رفتن تجلی اثر هنری می داند. اثر هنری فاقد اصالت شده و ارزش آئینی آن اثر نفی می گردد. وی معتقد است: «... تکنیک بازتولید، شیئ بازتولید شده را از قلمرو اصلی جدا می کند، نخست با ساختن نسخه های بی شمار، تعداد زیادی از کپی ها جایگزین وجودی منحصر به فرد می شود و هم با ایجاد این امکان که تماشاگر یا شنونده بتواند در هر شرایطی ویژه و دلخواه خویش با تکثیر اثر هنری روبرو شود، به اثر هنری فعلیت می بخشد. این دو فرایند به از هم پاشیدن سنت منجر می شود که روی دیگر بحران معاصر حیات بشر است. هر دو روند با جنبش های توده ای معاصر، پیوند نزدیکی دارند و قدرتمندترین عامل آن سینما است» (همان، 5).
بنیامین به دو ویژگی آثار هنری یعنی تجلی و نیز ارزش نمایشی و آئینی اثر توجه می نماید. به عقیده وی آثار دارای ارزش آئینی یا پرستشی و نیز ارزش نمایشی هستند. ارزش آئینی به جنبه پرستش آمیز و دینی اثر هنری تأکید دارد و در مراسم آئینی و سپس جادو و نیز سپس دین استفاده می شده است، اما نمایش ویژگی دوران بازتولید مکانیکی است. در این دوران ارزش نمایشی از ارزش آئینی پیشی گرفته است و در نتیجه در دوران مدرن، تجلی نیز از بین رفته است. به عقیده وی تجلی دارای سه ویژگی عمده است:
1. یکتایی و منحصر به فردی،
 2. فاصله با افراد و
 3. جاودانگی و یکسانی آثار. وی معتقد است که بازتولید مکانیکی هر سه حالت تجلی را از بین می برد. این بازتولید مکانیکی از سویی منجر به از بین رفتن تجلی در آثار هنری می گردد و از سوی دیگر منجر به رشد نوعی بحث دموکراتیک در بین توده مردم می گردد. چرا که با تکثیر اثر و انتشار آن بین عموم مردم، اثر در دسترس همگان قرار می گیرد و امکان ابراز نظر برای همگان شکل می گیرد. از سوی دیگر با همگانی شدن اثر هنری، اثر از هاله احترام خود خارج شده و وارد گردونه نقد می گردد. بنیامین معتقد است «... این نکته موجب دگرگونی بینش بنیادین زیبایی شناسانه شده است. به طوری که تکثیر مکانیکی به تدریج در تلقی هنرمند و مخاطب از آثار هنری در تمام شاخه های دیگر تولید هنری نیز تأثیر می گذارد و دوران جدیدی را در آفرینش و دریافت آثار هنری می گشاید.» (احمدی، 1380: 61) وی می گوید«... توده ها  دیگر به آن دقت و تمرکز نیازی ندارند که برای اثر هنری اصیل، یکه و دارای ارزش آئینی لازم است. سرعت درک اثر هنری خود پدیده ای است مثبت.»(همان،74)
به این ترتیب بنیامین بر خلاف آدورنو با نگرشی مثبت به این دسترسی همگانی به آثار هنری می نگرد، چرا که آن را نه باعث تنزل هنر بلکه باعث ارتقاء آن می داند و موجب افزایش ذوق هنری و زیبایی شناختی جامعه می داند. هنر در اثر این فرایند از دست نخبگان و نظارت سرمایه خارج می گردد و به توده مردم راه می یابد.
در جای دیگر، در مقاله «هنرمند در مقام تولید کننده» بنیامین به بررسی رابطه اثر هنری با مناسبات تولیدی می پردازد. وی می گوید: «هنر مثل دیگر اشکال تولید، متکی بر تکنیک های تولیدی معینی است – اسلوب های معین نقاشی، روش های مختلف انتشار و ... این تکنیک ها بخشی از نیروهای مولد بوده و زمینه تحول تولید هنری را فراهم می آورند. به عبارت دیگر، مستلزم مجموعه ای از روابط اجتماعی بین هنرمند و مخاطبان او می باشد».(ایگلتون،1358: 61)
بنیامین نظریه تحول نظام های اجتماعی مارکس را در مورد هنر به کار می برد و رابطه دوسویه زیربنا/ روبنا را در هنر تأکید می کند. وی معتقد است: هنرمند انقلابی نباید نیروهای موجود تولید هنری را به شکل غیر انتقادی بپذیرد بلکه باید انقلابی عمل کرده و این نیروها را تکامل دهد. با انجام چنین کاری هنرمند روابط اجتماعی نوینی بین خود و مخاطبان خود خلق می کند و مانع از آن می شود که نیرو های هنری قابل استفاده همگان، مثل سینما، رادیو، عکاسی، ضبط صوت و... تبدیل به دارایی خصوصی اقلیتی از جامعه شوند. وظیفه هنرمند انقلابی این است که این وسایل نوین را توسعه دهد، همانطور که وجوه کهن تولید هنری را توسعه می دهد. مسأله، ارسال یک پیام انقلابی از طریق وسایل هنری موجود نیست، بلکه مسأله، انقلابی کردن خود این وسایل است( ایگلتون،1358: 154) .


آدورنو و هورکهایمر در مقایسه با بنیامین:

در بررسی انتقادات وارد آمده به مکتب فرانکفورت می توان در دو وجهه 1. انتقادات وارد شده به این مکتب و 2. انتقادات وارده از سوی بنیامین به آدورنو و هورکهایمر به بررسی پرداخت. در این چکیده تنها به بررسی اجمالی مناقشات و انتقادات بین آدورنو و هورکهایمر با بنیامین می پردازیم. بنیامین در واقع با نگاهی منطقی تر و دو سویه تر به مباحث مرتبط می نگرد و در مسایلی که آدورنو و هورکهایمر تنها بر لبه تاریک آن توجه کرده اند و به نقد بی پروا پرداخته اند، با نگاهی معتدل تر می نگرد. بنیامین به عنوان نمونه از کارکرد رسانه های همگانی دفاع می نماید و برای آن اثر گذاری مثبت  نیز قائل است. بنیامین به استفاده از فن آوری و گسترش آن به جای حذف آن معتقد است. بنیامین با پذیرش اثرات مثبت این تکنولوژی ها و نیز عدم امکان حذف آن به دنبال استفاده موثر و مثبت از آن میگردد. وی به هنر دور از فهم همگان معترض است و تلفیق هنر و تکنولوژی را باعث رشد دموکراتیزاسیون و نیز آگاهی انسان ها می داند. حال آنکه آدورنو این فرایند را توده ای شدن هنر می داند و آن را بسیار منفی می پندارد. آدورنو معتقد است توده ای شدن هنر باعث می شود که هنر تابع قانون بازار گردد. این هنر چنانکه آدورنو به درستی مطرح می نماید تا حدی باعث تنزل هنر به کالا یعنی کالایی شدن هنر می گردد و آن را در خدمت انتقادات قرار میدهد. اما تحلیل بنیامین متفاوت است. بنیامین معتقد است معنای فراورده فرهنگی در وجه تولید آن نیست بلکه در شیوه مصرف آن است. مصرف ضرورتا انفعالی نیست، بلکه قابل تغییرات و جزیی از فرایند دموکراتیزه شدن فرهنگ است. بنیامین معتقد است معنی در لحظه مصرف تعیین می شود. اما آدورنو معتقد به مصرف انفعالی کالاهای فرهنگی است و مصرف کننده را در دست بازار کالا می داند.
بنیامین خواستار از بین رفتن تضاد کاربرد تکنولوژی در تولید هنری با نیروی آفریننده هنرمند است. بنیامین پیروزی هنرمند بر تنگناهای آفرینش و خلق اثر هنری را ناشی از کسب سلطه وی بر ابزار تولید مکانیکی می داند و معتقد است کسب این سلطه دستاوردی بزرگ برای هنرمند خواهد بود، اما آدورنو هنرمند را در لحظه خلق محدود و محصور به نیاز از پیش تولید شده بازار مبادله کالا می داند. بنابراین از نظر آدورنو و هورکهایمر هنرمند نخواهد توانست استقلال از دست رفته خود را در برابر سلطه بازار مبادله باز یابد و به خلق هنرمندانه هنر والا و اصیل بپردازد. در نهایت آدورنو در قضاوتی بی رحمانه بنیامین را به کل فاقد مایه اصلی می داند.
+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 19:40 |

محدوديت‏هاي تحليل ماركسيستي 

بنابر استدلال منقدان، ماركسيسم تنها يك ايدئولوژي ديگر است (گرچه بنابر ادّعاي برخي، مادي‏گرايي تاريخي علمي عينيت گراست). بعضي از ماركسيست‏ها متّهم به جزم‏گرايي بيش از اندازه شده‏اند. ماركسيسم بنيادگرا، صراحتاً جبرگرا و از جنبة مادي‏گرايانه تقليل گراست و چارچوب محدودي براي عامليّت انساني و ذهنيت قايل است. ماركسيسم را اغلب فرا نظريه‏اي مي‏دانند كه از پژوهش تجربي اجتناب مي‏ورزد. با اين وجود در پژوهش‏ها به ويژه در حوزة اقتصاد سياسي ماركسيستي از روش تجربي استفاده مي‏شود. به علاوه تجزيه و تحليل بازنمايي‏هاي رسانه‏اي مستلزم بررسي عميق متن‏هاي خاص است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 12:26 |
 

مدل انقلابي كارل ماركس

مدل ماركس از پديده ي انقلاب مبتني بر استحاله ي ساختارهاي اجتماعي است كه هسته ي اصلي نظريه او را اين پيش فرض در بر مي گيرد كه « شيوه ي توليد هر جامعه نوع مناسبات و ساختارهاي اجتماعي آن جامعه مي سازد ». اين ساختارها مي توانند ساختارهاي فرهنگي ، اجتماعي و سياسي باشند.

حال فرضيات او در اين مدل انقلابي بر عبارت زير مبتني است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 10:50 |
جمله نظريات مطرح در زمينه انقلاب،  ونظريه جامعه تودهار است2. اين نظريه وقوع جنبش هاي توده اي و انقلابي را محصول پاشيدگي ساختار اجتماعي، تضعيف همبستگي‌هاي جمعي، ذره اي شده جامعه و انزواي افراد معرفي مي کند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 10:49 |

نظرات آدورنو و هوركهايمر درباره صنعت فرهنگي
1) آدورنو مي‌گويد صنعت فرهنگي همه هنرها براي مثال هنر عامه را (موسيقي عامه و ...) را تبديل به كالا مي‌كند و بعد آن كالا را يكدست و همگن مي‌سازد و به شكل استانداردي در مي‌آورد. بعد هم حماقت  را از طريق ايجاد شبه فرديت بر مي‌انگيزاند تا فكر كنيد آ‌ن كالا اوريژينال است؛ تا بتواند آن را بفروشد.
2) اين موضوع در دريافت و درك ما يك تغيير سريع ايجاد مي‌كند. آدورنو در مورد موسيقي به اين پديده شنوايي تنزلي مي‌گويد. در واقع اين امر واكنش روشنفكري را عليه هنر بورژوازي كاهش مي‌دهد.
2) و باز واكنش ما را در حد يك بچه تنزل مي‌دهد زيرا فرم تركيب‌هايي كه اراده ميكند فرد را تحت فشار قرار مي‌دهد تا كودكانه فكر كند. تخدير آن قدر در صنعت فرهنگي بالاست كه تفكر آدم را در حد يك بچه كاهش مي‌دهد.
3) صنعت فرهنگي در واقع يك ماشين فرهنگي است كه دست و پاي آگاهي را قطع مي‌كند، آن را دفن مي‌كند و تفكر انتقادي را نابود مي‌كند.
 
آدورنو و صنعت موسيقي (بخشي از صنعت فرهنگي)
1) هنر مغتبر به سختي مي‌تواند در برابر سرمايه‌داراي دوام بياورد. چرا كه متاسفانه افراد پيشرو به وسيله جامعه جويده مي‌شوند و خودشان كالا زده مي‌شوند.
2) سرمايه‌داري يك طبقه‌بندي از موسيقي كلاسيك يا جدي در برابر موسيقي لايت و مردمي مي‌سازد.
3) غير قابل فهم بودن موسيقي كلاسيك يك بخش از واكنش آوانگاردها نسبت به گريز ناپذيربودن مد است. چون از نظر آوانگاردها موسيقي كلاسيك براي عامه غير قابل فهم است آن‌ها به ناچار موسيقي‌هاي مد روز را مي‌پذيرند.

انتقادات به آدورنو
1) روي صحبت آدورنو فقط با نخبگان تحصيل كرده است.
2) او اجازه داد برخي عناصر نوستالژيك در كارش نفوذ كند.
3) او رابطه ميان فرهنگ والا  و فرهنگ عامه را غلط مي‌داند. چون به عقيده او فرهنگ عامه،  قبل از سرمايه‌داري هم وجود داشته است.
4)آدورنو فقط بر روي  عواطف خاصي كه مربوط به نخبگان تحصيل كرده است. تمركز مي‌كند. براي مثال مي‌توان از او پرسيد آيا عاشق شدن بتهوون با عاشق شدن مردم عادي كوچه و خيابان متفاوت است؟ به نظر مي‌رسد آدورنو اين گونه فكر مي‌كند.
5) واكنش‌هاي فرهنگ روشنفكري عليه فرهنگ كوچه و بازار خيلي بيشتر از آن چيزي است كه آدورنو مي‌گويد.
6) آدورنو درباره شانس نابود كردن سركردگي صنعت فرهنگي تا حدي نا اميد است در صورتي كه اگر اين سركردگي تا اين حدفراگير است چطور آدورنو مي‌تواند آن را تشخيص دهد و خودش بيرون از آن بايستد؟

تاریخ درج: 5 خرداد 1386 ساعت 21:16 تاریخ تایید: 5 خرداد 1386 ساعت 21:42 تاریخ به روز رسانی: 21 مرداد 1386 ساعت 16:40  
     
  
 
+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 10:34 |

نتیجه گیری ( ارزیابی انتقادی از منتقدان )

-         یکی از ویژگیهای بارز مکتب که به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته این است که علیرغم هدف اصلی موسسه فرانکفورت مبنی بر گسترش و رواج تحقیقات بین رشته ای، دامنه علایق این مکتب بی اندازه مجدود گردید.(منفی)

-         متفکران مکتب فرانکفورت همانگونه که تاریخ را نادیده گرفتند یا آن را کنار گذاشتند، از تحلیلهای اقتصادی نیز غفلت کردند، تنها در نخستین سالهای کار موسسه بود که نظریه پردازان اقتصادی ( همانند مورخان ) از اهمیت زیادی برخوردار بودند، به ویژه هنریک- گروسمان که مطالعاتش در خصوص انباشت وفرو پاشی سرمایه داری در سال 1929 به عنوان نخستین مجله از مجموعه انتشارات دانشکده به چاپ رسید.(منفی)

-         توجه فرانکفورتیان بر نقش دولت مداخله گر و بر مشکلات ناشی از مشروعیت (مثبت )

-         باید پرسید که با پذیرش اصل بنیادین هابرماس مبنی بر اینکه شکل گیری و تکامل جوامع بشری را بایستی بر حسب دو فرایند متمایز و غیر قابل فرو کاستن به یکدیگر، یعنی کار ( کنش ابزاری ) و کنش ارتباطی درک نمود، چه اختلافاتی در تفسیر تحولات تاریخی رخ خواهد داد، این امر اعمال چه نوع اصلاحاتی را فی المثل در مطالعات مارکیستی ( یا مطالعات قویا متاثر از مارکسیسم ) در خصوص ظهور سرمایه داری ایجاب می کند.( سؤالی بی پاسخ؛ منفی)

-         هر گونه ارزیابی از وضعیت فعلی یا اخیر طبقه کارگر در نظام سرمایه داری پیشرفته مستلزم تحلیل کل ساختار طبقاتی و تحولات آن است که مکتب فرانکفورت و نظریه نو انتقادی در انجام آن یا حتی اقدام به آن به روشنی ناکام ماندند.(منفی)

-         تکامل مشهودی دراندیشه هابرماس، از هگل گرایی مکتب فرانکفورت به سمت نوعی نوکانت گرایی دیده می شود. گرایش مذکور در تمایزی مشهود است که وی بین ادعای حقیقت، که ما در احکام تجربی مطرح می سازیم(یعنی در حوزه عقل نظری) و ادعای درستی ومناسبت، که با هنجارهای کنش و ارزیابی ( یعنی در حوزه عقل عملی ) مطرح می کنیم،ایجاد کرده است. مطمئنا هابرماس تلاش می کند تا این دو حوزه را به کمک نظریه گفتاری حقیقت خود متحد سازد. لیکن مخالفتهای جدی با این نظریه وجود دارد و هدفی که وی می خواهد بدان برسد- یعنی اثبات این نکته که قضاوتهای هنجاری صرفا موضوع تصمیمات دلبخواه نیستند، بلکه همانند قضاوتهای تجربی، از طریق استدلال عقلانی قابل حصولند.( پویایی مثبت )

-         نظریه اجتماعی یا اخلاقی تاکنون در بحثهای هابرماس راجع به کنش ارتباطی و علایق رهایی بخش آشکارا وجه غالب را داشته است. همینطور در بحثهای مداوم وی مبنی بر اینکه مسائل کنونی سیاست اجتماعی را باید به عنوان مقولاتی جهت منازعه سیاسی عمومی نگریست، نه به عنوان مشکلات فنی ناشی از روند تکامل ضروری جامعه که متخصصین علوم اجتماعی می توانند حلشان کنند. و بدون تردید این نکته تا کنون مؤثرترین و نافذ ترین جنبه تفکر وی بوده است که به مراتب فراتر از محدوده های علوم اجتماعی در حال بسط و گسترش است. )باتومور،1370 : 81-99)

                                                            

+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 10:31 |

ساختارگرایی و نشانه شناسی

 گفته می شود که ساختارگرایی درباره ماهیت جهانی وسببی ساختارها نظرات کلی دارد.اما نشانه شناسی به عنوان مطالعه علمی نظام علائم مانند فرهنگ ها تعریف شده است. «سوسور» میان زبان ( به عنوان یک ساختار) و گفتار( به عنوان امر تحقق یافته انسانها) تمایز قایل است.

از نظر او معنی بعضی از واحدهای زبان شناسی به یک واقعیت خارجی بستگی ندارد. این دنیا وجود دارد اما معانی که زبان به آن می دهد معانی هستند که مانند ساختار عینی و قواعد معین و ذاتی زبان اند. یعنی درنشانه زبان شناسی دال تصویر آوایی است. یعنی واژه به صورتی که در واقع گفته یانوشته می شود و مدلول مفهوم شیء یا ایده ای است که نشانه به آن اشاره می کند و رابطه میان این دو کاملاً اختیاری است. اما هنگامی که جایگاه این علائم در ساختار کلی زبان مشخص شد این علائم دیگر اختیاری نیستند و معنی پیدا می کنند.

هر واحد زبانی فقط برحسب این ساختار قابل درک است.تعریف او ازگفتار رد شده است زیرا که گفتار و نوشتار درواقع پدیده های اجتماعی هستند و نه فردی و همین ماهیت اجتماعی باعث می شود که تغییر پذیر باشند. درحالی که زبان اینطور نیست، سوسور همیشه فقط زبان را دارای ماهیت اجتماعی می داند و نظریه کلی او ظاهراً از تغییر اجتماعی پرهیز می کند.

در این زمینه لوی استرواس به مطالعه اسطوره های شایع در جوامع غیر صنعتی برای وارد کردن روش ها و نگرش های ساختاگرایی در مردم شناسی می پردازد. او توجیه های کاربردی و یکپارچه گر را ردکرده و در عمل می گوید رابطه بین گروه ها یعنی مدلول و توتم یعنی دال در این سطح انتخابی است.او معتقد است که یک پدیده قابل رویت از نظر تجربی فقط یک ترکیب ممکن است که درکنار امکانات منطقی دیگر وجود دارد.

اما علم نشانه شناسی معتقد است که واقعیت مادی راهرگز نمی توان بدیهی فرض کرد.واقعیت همیشه از طریق یک نظام معنایی خاص ساخته و برای انسانها قابل درک می شود. تجربه ما از دنیا هرگز بی طرفانه یاخالص نیست و نظامهای معنایی آنها را قابل درک می کنند. از این منظر اسطوره ها اشکال فرهنگ عامه هستند که با موضوع پیام خود تعریف نمی شوند، بلکه نحوه بیان در انتقال یپام آنها را تعریف میکند و در آنها دال به صورت مدلول به مفهوم  و علامت به معنا تبدیل می شود .نقش اسطوره ایجاد اختلال در صورت است، نه ناپدید کردن آن. آنهاتاریخ را به طبیعت تبدیل می کند و این دقیقاً همان نقشی است که ایدئولوژی بورژوازی ایفا می کند. ایدئولوژی بورژوازی در بطن اسطوره جامعه مدرن قرار دارد.

فرآیندی که از طریق آن بورژوازی واقعیت دنیا را به تصویری از دنیا و تاریخ را به طبعیت تبدیل می کند.او دریک موقعیت خاص و تاریخی، انسانی را به مانشان می دهد که جهانی و جاوادنه است.

 

مارکسیسم، اقتصاد سیاسی و ایدئولوژی:

در این بخش از کتاب نظرات مارکس راجع به ایدئولوژی که مبنایی برای نظریات آلتوسر و گرامشی است توضیح داده می شود: «مرداک» و«گلدینگ» سعی کرده اند از نظرات «مارکس» درباره ایدئولوژی برای رویکرد اقتصاد سیاسی در تحلیل رسانه های جمعی استفاده کنند. این نظریه معتقد است که مناسبات اقتصادی سرمایه داری مناسبات اجتماعی دیگری را که دراین جوامع یافت می شد، تعیین می کندو«مرداک» و«گلدینگ»  معتقدند که پژوهش های تجربی نشان می دهند که مالکیت و کنترل صنایع ارتباطات جمعی در دستان گروه های نسبتاً کوچکی از شرکتهای قدرتمند اقتصادی است.این صنعت طبیعتاً از الگوی نظرات حاکم که مارکس در ایدئولوژی آلمانی مطرح کرده است، پیروی می کند.اینها معتقدند: تمرکز بر پایه اقتصادی به این معنی است که کنترل بر تولید مادی و توزیع متغیر آنها درنهایت قدرتمندترین روشهایی هستند که در تولید فرهنگی به کار می روند، اما این کنترل به طور قطع همیشه به صورت مستقیم اعمال نمی شود و در وضعیت اقتصادی سازمانهای رسانه ای نیز همیشه اثر فوری روی بازده خود ندارد.با این حال تلاش فزاینده برای افزایش سود نیازمند تلاش درافزایش پیامگیران است. بنابراین به رغم تاکیدی که بر تولید می شود، مصرف فرهنگ عامه یک عامل بسیار مهم اقتصادی درتلاش برای افزودن سود است. اگر منابع ارتباط جمعی نتوانند آن را در نظر گیرند سود نخواهند برد.براین مبنا ساختار مالکیت و کنترل چگونه می تواند محبوبیت فرهنگ عامه را توجیه کند؟

اقتصاد سیاسی می خواهد سازمان های رسانه ای را به عنوان موسساتی که بین ساختار اقتصادی رسانه ها و بازده فرهنگی آنها واسطه هستند، مورد مطالعه قرار دهند. اما در سازگار کردن این هدف با ادعای خود مبنی بر اینکه دامنه فعالیتهای آنها به دلیل نیاز به تولید و انتشار  ایدئولوژی طبقه حاکم محدود است، با دشواری رو به رو می شود.یعنی در اینجا به نحو بارزی تقلیل گرایانه عمل می کند. طبق نظر آلتوسر اقتصاد گرایی مشکلی است که بایددر نظریه مارکسیسم از بین برود.

نکته ای که آلتوسر برآن تاکید دارد این است که باید به جوامع به لحاظ مناسبات بین ساختارها نگریست، نه یک جوهر و در سطح آخر پایه اقتصادی، جبری خواهد بود. زیرا بر سایر ساختارها و قوای محرکه جامعه به طور کلی اثر می گذارد.اما این امر باعث نمی شود که رو ساخت نتواند از پایه نسبتاً مستقل باشد یا قدرت وتاثیرخود را بر پایه و سرعت و جهت تغییرات اجتماعی اعمال نکند. دراین بین ایدئولوژی مظهر روابط خیالی افراد با شرایط واقعی موجودیتشان است و در واقع یک نیروی مادی در جوامع است.آنچه در ایدئولوژی معرفی می شود نظام مناسبات  واقعی حاکم بر موجودیت افرادنیست، بلکه رابطه خیالی آن افراد بامناسبات واقعی است که درآن زندگی می کنند و به آنها به صورت افراد شکل می بخشد. ایدئولوژی در این دیدگاه به عنوان آموزش و پرورش آنقدرکارکردگرایانه است که برخلاف میل او می تواند تداوم دائمی سرمایه داری راتضمین کند.

اما گرامشی باتفسیرهای علمی و جبرگرایانه مارکسیسم بسیار مخالف است. او در مقابل ترجیح می دهد تفسیری ارائه دهد که بر نقش اساسی انسانها در تغییر تاریخی تاکیددارد. او معتقد است که بحرانهای اقتصادی به تنهایی نمی توانند باعث فروپاشی سرمایه داری شوند ومبارزات طبقاتی باید سیاسی و فرهنگی باشند تا به مبارزه جهت کسب هژه مونی تبدیل شوند. درعین حال که اقتصادی و صنعتی هستند. او هژه مونی را جنبه ای از نظارت اجتماعی که از تضادهای اجتماعی ناشی می شود تلقی می کند و بین کنترل زورمدارانه که به صورت اعمال زور یا تهدید به اعمال زور ظاهر می شود وکنترل اجتماعی که درآن افراد با میل باطنی دیدگاههای جهانی یا استیلای گروه های حاکم را می پذیرد، تمایز قایل است.

بدین ترتیب یک معادله ساده شکل می گیرد که در آن دولت از سرکوبی و جامعه مدنی از هژه مونی استفاده می کنند. با این مقدمه هژه مونی، مجموعه ای از عقایدمخالف است که گروه های حاکم می توانند بااستفاده از آنها در جهت جلب رضایت گروه های تابع در مقابل رهبریشان کوشش کنند نه به عنوان یک ایدئولوژی کارکردگرایانه به نفع طبقه کارگر. اما نویسنده معتقد است آنچه این نظریه نادیده می گیرد این است که پذیرش  نظم حاکم لزوماً نتیجه شستشوی مغزی اجباری یا اعتقاد به ایدئولوژی حاکم نیست ومردم ممکن است نظم حاکم را به این دلیل بپذیرند که تمام اوقات خود را صرف زندگی کرده اند یا راه دیگر سازماندهی اجتماعی را نمی دانند. به طورکلی ریشه یابی اجتماعی و بستر عقاید و فرهنگها هنگامی مشکل آفرین می شود که به نوعی تقلیل گرایی طبقاتی منجر می شود که در آن کل فرهنگ براساس رابطه بامبارزات طبقاتی تعریف می شود.

 

فمینیسم و فرهنگ عامه

افزایش توجه به حضور زنان در فرهنگ عامه بخشی از تجدید حیات وسیعتر نظریه فمینیستی است.بسیاری از آثار اولیه درباره زنان و فرهنگ عامه برآنچه تاکمن آن را فنای نمادین زنان نامیده است متمرکز بوده اند. این نکته به عدم توجه تولید فرهنگی و بازتولید رسانه ای به زنان و درنتیجه در حاشیه قرار گرفتن و ناچیز محسوب شدن زنان و منافع آنان اشاره می کند. از نظر تاکمن این نظریه با «فرضیه بازتاب که معتقد است رسانه ها ارزشهای اجتماعی حاکم در یک جامعه را منعکس می کنند، در ارتباط است. این فرایند کلی به این معنی بوده است که مردان و زنان در رسانه های جمعی به صورتی بازنمایی شده اند که با نقشهای کلیشه ای فرهنگی که در جهت بازسازی نقشهای جنسیتی سنتی به کار می روند، سازگاری دارند.

فمینیسم لیبرال با تحلیل محتوا، این نکته رانشان داده و خواستار بازنمایی واقع بینانه  تری از زنان در فرهنگ عامه و فرصتهای شغلی بیشتری برای زنان در صنایع رسانه ها شده است. اما به اعتقاد نظرات مارکسیستی، ساختار گرایی و نشانه شناسی زبان دراین محصولات عنصری بسیار مهم است به گونه ای که شعاری فمینیستی می تواند زبانی تحکم آمیز داشته باشد. بررسی محتوایی به روش سنتی شاید عکس این نکته را تایید کند.پس ممکن است که یک پژوهشگر فمنیست با تحلیل محتوا به این نتیجه برسد که پیامی خاص عقاید فمنیستها راتایید می کند. اما با استفاده از روش کیفی تر و تفسیری تر به نظری متفاوت دست یابد. بنابراین ممکن است پیامهای رسانه ای با پذیرش یا استفاده از تصاویر فمنیستی آنها را از معنی پیشرویشان تهی کنند. «مودلسکی» معتقد است که به طور کلی و در سطح عام فرهنگ تودهای تداعی کننده زنانگی وفرهنگ والا تداعی گر مردانگی است.همچنین او به ما نشان می دهد که درست همان اصطلاحاتی که برای ارزیابی فرهنگ توده ای به کار می روند و آن را در مقایسه با فرهنگ والا در موضع پایین تری قرار می دهند از ساختار های تبعیض گرانه زنانگی و مردانگی در جوامع بزرگتر نشات می گیرد.  همچنین فمنیسم با پدرسالارانه دانستن مناسبات اجتماع معتقد است که مفهوم پدرسالاری به رابطه قدرت نابرابر بین مردان وزنان مربوط می شود و یکی از مهمترین عواملی است که ماهیت بازنمایی زنان و مردان را در فرهنگ عامه تعیین می کند. درواقع پدرسالاری یک مفهوم است و معنی آن تا حدودی براساس چارچوب نظری ای که در آن به کار رفته است تغییر می کند. آنچه فمنیسم سوسیالیستی آن را یک عامل توجیهی مهم تلقی می کند به سایر  نظام های استثماری مانند طبقه ونژاد نیز توجه می کند.

مشکلی که نگرش فمنیستی سوسیالیستی با آن مواجه است، ساختن یک چارچوب با اثبات برای توجیه نابرابریهای اجتماعی است در حال حاضر این نگرش هم مسئله جبرگرایی اقتصادی مارکسیسم را دارد و هم مشکل تقلیل گرایی جنسی نظریه های پدرسالاری در جامعه را. براین اساس تسری ایدئولوژی مردسالارانه در رسانه ها از طریق نشانه شناسی بررسی شده است.

 

پست مدرینسم

پست مدرنیسم ظهور یک نظم اجتماعی را توصیف می کند که در آن اهمیت وقدرت رسانه های جمعی و فرهنگ عامه بر تمام اشکال دیگر روابط اجتماعی حاکم اند و به آنها شکل می دهند.رسانه های جمعی درگذشته یک آیینه محسوب می شدند که واقعیت اجتماعی را منعکس می کردند. اکنون واقعیت تنهااز طریق توصیف تصاویر سطحی دراین آیینه قابل تعریف است. ما درواقع تصاویر و علائم را به این دلیل مصرف می کنیم که تصویر و علامت هستند. این نکته در فرهنگ عامه بر اهمیت و بارز بودن سطح و ظاهر و سبک به بهای از میان رفتن محتوا و معنی متکی است. این بدان معنی است که سبک جای محتوا را می گیرد و در آن صورت تمایز بین هنر و فرهنگ عامه روز به روز کاهش می یابد و دیگر معیار معینی برای تمایز هنر و فرهنگ عامه وجود نخواهد داشت و این موضوع بسیار منطبق برنگرانی های منتقدان فرهنگ رسانه ای است. با این تفاوت که نظریه پردازان پست مدرن نسبت به این دگرگونی ها خوش بین هستند. اینها معتقدندکه فرهنگ عامه پست مدرن در چارچوب زمان ومکان و تاریخ نمی گنجد و همین حاکی از این است که در دنیای پست مدرن فراروایتها رو به افول هستند( مثل مذهب، علم، هنر و مارکسیسم). نتیجه آنکه پست مدرنیسم هر نظریه ای را که به داشتن دانش مطلق مدعی ست، رد می کند. این تفکر جریان هایی را درمعماری، سینما، تلویزیون و تبلیغات و موسیقی پاپ به وجود می آورد.

این فرایند به افول هویت های منسجم منجر شده که جای خود را به یک مجموعه متنوع اما بی ثبات از هویت های رقابت کننده داده اند و همین مشکلات وخیمی  را به دنبال می آورد. زیرا هیچ شکل قابل مقایسه و جدیدی که بتواند جای منابع هویتی در گذشته را بگیرد ظاهر نشده است.

فرا روایتها هم پدیده ای هستند که ما بدون آن نمی توانیم زندگی کنیم. می توان مدعی شد که پست مدرنیسم  خود یکی از آخرین فراروایت های است، زیرا که ادعا می کند که چیزی را می داند. پست مدرنیسم درصدد برآمده است تا حقیقتی تازه را درباره دنیا به ما بگوید این خود شاهدی است برای نقض گزاره افول فراروایتها. در هر حال کتاب معتقد است که این مکتب نمی تواند اساس خوبی برای بنیانگذاری جامعه شناسی فرهنگ عامه باشد.

جمع بندی

اما در جمع بندی نویسنده با استفاده از نظرات «فوکو» و متفکر متاثر از او یعنی «آنگ» می گوید که گفتمانهای خاصی پیامگیران را به وجود می آورند تا آنها را بشناسند و برآنها اعمال نفوذ کنند. البته این به معنای تمکین پیام گیران نیست بلکه شاید آنها در مقابل قدرت استدلال گفتمانها، مقاومت کنند. اما گفتمان ها می توانند دانش پیام گیران خود را به وجود آورند تا برحسب نیازهای سازمانی خود آنها را کنترل کنند. درواقع این نگرش بانگرش مارکسیسم راجع به رسانه ها به عنوان کانالهای هدایت ایدئولوژی حاکم متفاوت است. در این دیدگاه آنها بر اساس انگیزه ای کلی تر برای اعمال قدرت عمل می کنند. گرچه مفهوم قدرت هم در اینجا هم درنظریات «فوکو» مبهم و تجریدی باقی مانده است و این سوال را پیش می کشد که اگر موسسات تلویزیونی سعی دارند با انواع استدلالی معرفت پیامگیران را کنترل کنند چه دلیل خاصی برای این کار دارند؟

در برابر در نظریه پوپولیسم فرهنگ عامه را تنها می توان به عنوان ماهیتی که در بیان خواسته های مردم کم و بیش صادق است، تلقی کرد. همچنین این نگرش مفهوم حاکمیت مصرف کنندگان را در لیبرالیسم اقتصادی می پذیرد.

نکته تناقض دراینجا است که پوپولیسم ارایه دهنده یک تصویر کاملاً یکسان با نخبه سالاری ودراصل واکنشی اغراق آمیز به نظریه های نخبه سالاری است. در حالی که این نظریه ها اغلب پیامگیران را توده  ساده لوح و بی اراده تلقی می کنند، پوپولیسم آنها را توده ای فعال و آگاه می پندارد. می توان محبوبیت فرهنگ عامه را یک معضل جامعه شاختی تلقی کرد که باعث جلوگیری از ظهور توصیفی درست از مصرف گرایی شده است. زیرا در حملاتی که به پوپولیسم شده آن را با مصرف گرایی برابر دانسته ا ند و بنابراین هر تلاشی در جهت درک نقش مصرف گرایی به مثال دیگری در پوپولیسم تبدیل و به این ترتیب نادیده گرفته می شود.همانطور که در جمله آخر کتاب آمده است: سلیقه عامه ممکن است نتواند گردش زمین به دورخورشید را تحت تاثیر قرار دهد، اما شکی نیست که این سلیقه محدودیت اشکال فرهنگی را تعیین می کند.

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 10:29 |
 وفاق ملی درجوامعی که از قومیت ها، گروه‌ها و خرده فرهنگ های متعدد تشکیل شده‌اند از جایگاه و  اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و عامل مهمی در ثبات و انسجام سیاسی و اجتماعی بدون کنترل بیرونی است. از منظر توسعه، ملی‌سازی و هویت ملی یعنی تشکیل یک ملت با سرزمین، نظام حکومتی خاص خود و برخی ویژگی های دیگر که اصطلاحاً‌«دولت ملی» نامیده می‌شود و و از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است.

وفاق ملی و دولت ملی در کشور ما در سده حاضر با تهدیداتی مواجه بوده است که یکی از مهمترین گسلها، مسئله قومیتها و ادعاهای تجزیه‌طلبانه بوده است و این امر با توجه به زمینه‌ها و برنامه‌ریزیهای ناشیانه و یا ضعف حکومتها مسئله ساز شده است.
هویت به مثابه‌ امری احساسی یا آگاهانه، واقعی یا خیالی، موجود یا جعلی، معطوف به پاسخ به چیستی و کیستی انسان‌ها به صورت انفرادی و جمعی است. مؤلفه‌هایی مانند دین، زبان، ادبیات، سمبل‌ها، نهادها و ارزش‌های مشترک، خاطرات مشترک، سرنوشت و میراث مشترک، فضای جغرافیایی و خلق و خوی از مهمترین شناسه‌های هویت فرهنگی می‌باشند. هویت فرهنگی ایران الگوی پیچیده‌ای متشکل از گروه‌های مختلف قومی است که به رغم الگوهای مختلف فرهنگی، هویت کلان فرهنگی ایران را شکل بخشیده‌اند. قوم یا گروه قومی به اجتماع کوچکتری از یک اجتماع بزرگ‌تر اطلاق می‌شود که تعلقات خونی، نیاکانی و یا اسطوره‌ای موجبات همبستگی و پیوند آنان را بر اساس سلسله مراتب اجتماعی و سیاسی فراهم می‌آورد.
نضج، دوام و استمرار هویت فرهنگی ایرانی در طول تاریخ مدیون گروه‌های مختلف قومی نظیر کردها، ترک‌ها، لرها، بلوچ‌ها، ترکمن‌ها و عرب‌ها بوده است. چرا که هر یک با افزودن لایه‌های هویتی- فرهنگی به دیرپایی، غنا و عظمت آن افزوده‌اند. کمی و کاستی‌ها و مؤلفه‌های مثبت و منفی آن نیز تنها متأثر از یک قوم نبوده، بلکه در تعامل همه گروه‌های قومی با شدت و ضعف‌های مختلف شکل گرفته است.

واضح است كه از نظر استراتژيك، ايران به عنوان قلب دنيا محسوب مي‌شود؛ زيرا نه تنها برفراز منطقه‌اي به نام خاورميانه؛ يعني محل انباشت سرمايه‌هاي طبيعي و خداداد (سطحي و زيرسطحي) و همچنين محل تقاطع آبراههاي بين‌المللي قرار دارد، بلكه يكي از قديمي‌ترين سرمايه‌هاي فرهنگي و تمدني بشري را نيز در خود جاي داده است. از اين رو، اين ديار در طول تاريخ مورد هجومهاي متعدد بيگانگان واقع شده و همواره چشم طمع متجاوزان به اين مرز و بوم و سرمايه‌هاي آن بوده است. هر وقت توانسته‌اند، ترفندهايشان را براي به راه انداختن چالش و منازعه به منظور كسب سلطه بر بخشهايي از اين كشور پهناور به كار بسته‌اند. در اين ميان، با درنظر گرفتن تحولات در وضعيت معاصر، تهديدهاي نرم افزاري و سخت افزاري عليه امنيت ملي اين سرزمين نيز كم نيست.

به همين دليل، جامعه اسلامي ايران اين روزها بيشتر از هر روزگاري، نيازمند وفاق و اتحاد ملي است تا با تكيه بر آن، تأمين امنيت ملي به صورت اطمينان بخش و فارغ از نگراني نسبت به خصم و خصومتهايشان، جامعه اي امن را براي شهروندان لايق و شايسته اين سرزمين به ارمغان آورد و بيش از گذشته، استحكام و قوام خود را به رخ جهانيان بكشد.
بدین لحاظ هویت فرهنگی مردم ایران خود به نوعی جنبه‌های  عام و فراگیر فرهنگ و هویت گروه‌های قومی بوده که در گذر زمان شکل یگانه، واحد و فراقومی- در حد و اندازه یک ملت کهن دیرپا- یافته است. از طرف دیگر هویت فرهنگی و ملی ایرانی چتر گسترده‌ای است که هویت‌های محلی- قومی را در درون خود دارد و عنصر پیونددهنده اقوام است. یا به تعبیر دیگر، هریک از اقوام، تشکیل‌دهنده هویت فرهنگی ایران در حالی که برخوردار از هویت قومی ویژه‌ای هستند در عین حال زمینه گسترده‌ای از مشترکات، هویت فرهنگی یگانه آنها را موجب شده است.

. نقش گروه‌های قومی ایرانی در اوایل قرن بیستم نیز همچون گذشته از سرنوشت ملت ایران جدا نبوده است و در تلاش به منظور رهایی از سلطه استبدادی شاهان قاجار، نقشی کارساز و ثمربخش داشته‌اند. حضور آذری‌ها، بختیاری‌ها و گیلانی‌ها در انقلاب مشروطیت نمونه بارزی از این تلاش جمعی برای هدفی مشترک است که هویت سیاسی ـ فرهنگی مشروطه و مشروطه‌خواهی را شکل بخشید. انقلاب اسلامی و پس از آن هشت سال دفاع مقدس میراث سیاسی و فرهنگی گرانبهایی است و توسط تمام اقوام ایرانی خلق شدند و همه آنها اعم از آذری، کرد، بلوچ و عرب نقش اساسی و محوری در خلق آن داشته‌اند.
.
بنابراین به طور کلی تمام اقوام ایرانی در ساختن هویت فرهنگی ـ سیاسی ایران سهم داشته‌اند و هر کدام لایه‌هایی به این هویت افزوده‌اند اما نابخردی‌هایی که در سده معاصر صورت گرفته است، بهانه به دست عوامل و نیروهای فرصت طلب داده تا بتوانند بین هویت‌های قومی و هویت ایرانی جدایی ایجاد کنندو در راستای اهداف خود به کار گیرند. پس در صورتی که با درایت و تدبیر نسبت به مسأله قومیت‌ها برنامه‌ریزی و سیاستگذاری نشود چه بسا، با توجه به شرایط جدید جهانی شدن و.. چالش‌هایی پیش روی هویت فرهنگی ـ سیاسی ایرانی واحد ما قرار گیرد و این امر با مشارکت بیشتر اقوام مختلف در تمام امور کلان جامعه و توجه مضاعف به ‌آنها و رفع کاستی‌ها مرتفع خواهد شد

.در شرایط کنونی مسائل مختلفی لزوم توجه مضاعف به این مسئله را (وفاق ملی) ایجاب نموده است که جهانی شدن و امکانات هویت‌خواهی آن برای گروه‌های مختلف و وضعیت مرزهای پیرامون کشور ما و مساعدت بین المللی مخصوصاً امریکا برای زنده شدن بحران های ناشی از هویت‌خواهی قومیت ها برای کشور ما و لزوم همبستگی‌ ملی از مواردی است که تقویت بیشتر مسئله وفاق ملی  و برنامه‌ریزی در این راستا را ضروری‌تر ساخته است. از اینرو برای تقویت آن بایسته است تا مولفه های تقویت ان را شناخت و در این راستا برنامه ریزی کرد .یکی از مهمترین مولفه های تقویت این امر خطیر برنقشی است که رسانه در این راستا موظف به انجام آن هستند .

رسانه ها در عصر حاضر، حکم تيغ دو لبه اي را دارند که نحوه و نوع کاربرد آن بر افکار عمومي بسيار مؤثر است و نقش بسيار موثري د رمهندسي و هدايت افکار عمومي ايفا مي کند. هم مي توانند مخرب جامعه در ابتذال فرهنگي و اشاعه فرهنگ اباحي گري باشند و هم مي توانند نقش اساسي در توسعه همه جانبه کشور در راستاي چشم انداز توسعه داشته باشند  

ورسانه هاي محلي در اين ميان بطور بالقوه مخاطبين خاص خود را دارند

.  شبكه هاي محلي باتوجه به برخورداري از قابليت ها ،‌خرده فرهنگ ،‌تنوع قومي و زباني و ديگر ويژگيهاي متمايز از كل جامعه از اهميت خاصي برخوردارند و حفظ واشاعه ارزش هاي بجاي مانده از گذشته ،‌زمينه را براي همگرايي ملي فراهم مي سازد . امروزه استراتژي رسانه ملي براين است كه با حفظ تنوع قومي و فرهنگي به تداوم اجتماعي و فرهنگي جامعه كمك نمايد.شبکه هاي محلي علاوه بر ايفاي نقش ويژه در حفظ فرهنگ بومي و محلي و تقويت و تحکيم وفاق ملي ،جايگاه مؤثري در توسعه استان ها،پيگيري مطالبات و خواسته هاي مردم از مسئولين محلي،بيان گزارش مسايل و مشکلات منطقه اي در سطح کلان از طريق شبکه هاي سراسري،معرفي ظرفيت هاي منطقه اي و استاني،تقويت هنر هاي مربوط به رسانه و ارائه آن در سطح ملي و اطلاع

مديريت رسانه محلي پيچيدگي هاي خاص خود را دارد و بخاطر محدوديت هاي متعدد گهگاه دشوارتر از مديريت رسانه در سطح ملي است.صدا و سيماي مراکز استانها ؛ مينياتوري از همه فعاليتهاي رسانه ملي در همه ابعاد سياسي ،فرهنگي ،هنري، فني ،پشتيباني است

يکي از محورهاي مهم رسانه اي بحث وحدت ملي در چارچوب جغرافياي سياسي کشور است . در کشورهايي که مرکب از اجزاي به هم پيوسته اي متفاوت از نظر منطقه اي نژادي و دين و اعتقادي است اگر در جهت تثبيت همگرايي و تقويت محورها و مولفه هايي که مي توانند نهايتاً منجر به همگرايي بشوند تلاش نشود يقيناً به طرف واگرايي و گريز از مرکز به وسيله مناطق خواهد رف . اين قوانين و قانونمندي هم در زمان مشروطيت و هم در مسير تاريخ معاصر و هم بعد از انقلاب تجزيه شده است . هر وقت در حاکميت مرکزي مولفه ها و محورهاي وحدت دچار اشکال بشوند مناطق به طرف واگرايي پيش خواهند رفت . پس به عنوان يک اصل و هدف اين موضوع در رسانه مورد توجه بوده و هست .  

رساني به زبان محلي دارند که جذابيت هاي خاص خود را در استانها مي تواند داشته باشد

و در این میان صدا و سیمای آذربایجان شرقی به مرکزیت تبریز یکی از مراکز در این زمینه است.

 


+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 و ساعت 11:0 |
+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 10:54 |

مروري بر ديدگاه‌هاي هربرت شيلر Herbert Schiller

Herbert Schillerمكتب اقتصاد سياسي رسانه‌ها از سال 1969 تحت تأثير انديشه‌هاي هربرت شيلر، انديشمند فقيد آمريكايي، گسترش يافت. وي در آن سال با انتشار كتاب «وسايل ارتباط جمعي و امپراطوري آمريكا»، ابعاد سلطه جهاني آمريكايي را با تأكيد بر نقش قدرت فرهنگي رسانه‌ها مطرح كرد.

دالاس اسمايت درمورد اين كتاب مي‌گويد كه با چاپ اين كتاب براي اولين‌بار ساختار و سياست ارتباطات جمعي در ايالات متحده به‌طور جامع باتوجه به مهم‌ترين كاركرد آن – كاركردهاي اقتصادي و سياسي - به‌صورت انتقادي مورد بررسي قرار گرفت. (معتمدنژاد، 1377، ص 17) او در سال  1973 در كتاب "گردانندگان افكار"، چگونگي سوءاستفاده متخصصان نمايشگري‌هاي سياسي، تبليغات بازرگاني، ارتباطات جمعي و افكارسنجي ايالات متحده در جلب عقايد عمومي را آشكار كرد.

شيلر در سال 1976 در كتاب ارتباطات و سلطه فرهنگي، ريشه‌هاي استيلاي فرهگني و ارتباطي جهاني آمريكا و همچنين شرايط كنوني اين سلطه جهاني و شيوه‌هاي گوناگون آن‌را مطالعه كرده است. كتاب ديگر او حاكميت ملي و ارتباطات بين‌المللي نام دارد كه در سال 1979 انتشار يافت.

در اين كتاب او زيربناي اطلاعاتي شركت‌هاي چندمليتي، بين‌المللي شدن سرمايه و صدور مصرف، مداخله مستقيم در وسايل ارتباطي محلي از طريق شركت‌هاي چندمليتي، فن آوري رايانه‌اي و سيستم‌هاي اطلاعاتي و نقش آن در وابستگي كشورها را بررسي كرده است.

در سال 1981، كتاب ديگري با عنوان "چه كسي مي‌داند؟ اطلاعات در عصر 500 شركت بزرگ" را منتشر كرد و در آن از ديدگاه‌هاي خوشبينانه متفكران محافظه‌كار غربي، راجع به آثار اجتماعي و اقتصادي مثبت فن‌آوري‌هاي ارتباطي در جوامع كنوني و توصيف‌هاي اميدبخش آنان از عصر اطلاعات انتقاد كرد. شيلر در سال 1979 در كتاب ديگرش، "شركت تجارتي فرهنگ، قبضه بيان عمومي توسط مؤسسات سوداگري"، پس از بررسي مباني ايدئولوژيك عملكردهاي جهاني  مؤسسات بزرگ تجاري فرهنگي- اطلاعاتي، پيش‌نيازهاي ضروري براي معارضه با آنان را يادآوري كرده است.

قلمرو مورد علاقه شيلر،  اقتصاد سياسي ارتباطات است. او به عنوان بنيانگذار مكتب انتقادي اقتصاد سياسي ارتباطات، توجه خاصي به جايگاه سرمايه‌هاي مالي، انحصارهاي بزرگ تجاري و صنعتي، توليد كالاي انبوه فرآورده‌هاي فرهنگي و پيام‌هاي ارتباطي و پخش و توزيع آنها در بازار وسيع جهاني دارد.

كتاب ديگر او اطلاعات و اقتصاد بحران (1984) نام دارد كه در اين بخش از مقاله به گوشه‌هايي از آن اشاره مي‌شود. در اين كتاب، شيلر درصدد است تا منابع فناوري‌هاي نوين، نيروهاي مؤثر بر اختراع و كاربرد آنها و كساني را كه در اين ميان سود مي‌برند، به دقت مورد بررسي قرار دهد.

او به گونه‌اي فزاينده، به چگونگي تداخل متقابل مؤلفه‌ فرهنگي و محيط سياسي- اقتصادي توجه دارد. به نظر او، به ويژه  درجوامعي كه بازار صنعتي پيشرفته وجود دارد، مؤلفه‌ فرهنگي- اطلاعاتي، مؤلفه حاكم است، اما به شدت تحت تأثير عوامل سياسي- اقتصادي قرار دارد.

او نقطه افتراق مطالعات فرهنگي را با مكتب اقتصاد سياسي در اين مي‌بيند كه مكتب مطالعات فرهنگي مي‌خواهد محصولات منفرد صنايع فرهنگي را بررسي كند بي آنكه شرايط توليد آنها را در نظر گيرد، بنابراين مكتب مطالعات فرهنگي براي قدرت حاكم خطر چنداني ندارد.

اما مكتب اقتصاد سياسي، نهادهاي سرمايه‌داري را به مثابه ساختار تعيين كننده فرض مي‌كند. شيلر سعي دارد براي درك مسائل و شرايط نهادي واقعي، يك مبناي تجربي فراهم كند. مثلاً وقتي كه  تلويزيون ماهواره‌اي را بررسي مي‌كند، شرايط و تاريخ دقيق توسعه آن را مي‌كاود.

روش‌شناسي او يك نگرش نهادي مشتمل بر تاريخ، فناوري، سياست و اقتصاد است، يعني آميزه‌اي از عرصه‌هاي گوناگون تا براساس آنها شرايط كنوني و آينده را تحليل كند. همچنين روش ‌شناسي او نگرشي است كه نيروهاي ساختار موجود و حاكم و همين‌طور طبقات اجتماعي قابل شناسايي را در بر مي‌گيرد.

او مي‌گويد: من از منابع متعدد براي تفكر بهره مي‌جويم، اما به اقتصاد سياسي كلاسيك كه به ساختار طبقاتي توجه دارد، نزديك هستم. اين روش به من كمك مي‌كند تا دريابم چه كساني سود مي‌برند و چه كساني مي‌پردازند. (شكر خواه، 1371، ص 81)

به نظر شيلر، راه حل‌هاي فناورانه كه فاقد حسابرسي اجتماعي است، براي ميليون‌ها  انسان مخارج دهشتناكي در برخواهد داشت. او معتقد است كه ارزيابي افراد از تغييرات محيطي‌‌شان به يك بسيج اجتماعي منجر مي‌شود، منتهي در صورتي كه به ارزش‌هاي انساني و معيارهاي اجتماعي به عنوان ملاك‌هاي ارزيابي توجه شود.

او عقيده دارد كه ارزش‌هاي انساني و معيارهاي اجتماعي بايد در فرآيند تصميمات فناورانه- صنعتي گنجانيده شود و اگر چنين كاري صورت نگيرد، حركت پيوسته‌اي كه ممكن است شتاب گيرنده هم باشد، به سوي كاراتر كردن توليد خواهد رفت كه براي چندين هزار شركت فراملي در بردارنده سود هميشگي است.

چنين اتفاقي فقر و فلاكت هم به بار خواهد آورد؛ فقر و فلاكت براي رانده شدگان نظامي كه هم غير قابل انعطاف است و هم به پيامدهاي محاسبات اجتماعي بي‌توجه است.شيلر درك مردم را از آنچه در حال وقوع است، ضروري مي‌داند.

اما عقيده دارد اطلاعات به شكل كنوني، مردم را از واقعيت آگاه نمي‌كند زيرا اطلاعات به طرز ويژه‌اي به خدمت جنبه توليدي اقتصاد درآمده است، در خدمت پيشرفت شركت‌ها  و بخش خصوصي است، اطلاعات به اين دليل به كار گرفته شده تا مخالفت‌ها و انتقادها را به حداقل برساند و راه‌حل‌هاي جايگزين را انكار كند؛ راه‌حل‌هايي را كه ممكن است براي اين اقتصاد مبتني بر اطلاعات، سمت و سويي انساني ايجاد كند.

به اين ترتيب، تلاش در راستاي ايجاد يك جامعه اطلاعاتي مبتني بر كنترل‌هاي شركتي و سازماني، از يك خيابان دوطرفه عبور مي‌كند. يكي از اين مسيرها اقتصاد و مسير دوم آگاهي مردم است. وقتي حركت در مسير توليد شتاب مي‌گيرد، مسير دوم نيز كه آگاهي از آن مي‌گذرد، مورد توجه همزمان واقع مي‌شود.

شيلر از جريان مستمر و پرحجم اشاعه پيام‌هاي اقناع‌كننده از سوي شركت‌هاي چند مليتي براي پذيرش فناوري اطلاعات به مثابه كليد پيشرفت، انتقاد مي‌كند و مي‌گويد كه اين پيام‌ها تحت حمايت شركت‌ها، حجم متشابهي از تلاش‌هاي دولت آمريكا را در زمينه اطلاع‌رساني تشكيل مي‌دهند.

به نظر شيلر، درنتيجه چنين روندي، آنچه هست به عنوان تنها بينش غالب حاكم مي‌شود و بينش‌هاي جايگزين براي مردم و اقتصاد وجود نخواهند داشت. او با اشاره به گسترش نفوذ قدرت  و انديشه شركت‌ها، عقيده دارد كه در چنين شرايطي، محاسبه توان تجاري عملاً  معياري براي ارزيابي نيات و دستاوردهاي افراد شده است. (شيلر، 1375، صص13-9).

از مهم‌ترين روشنگري‌هاي نقادانه شيلر، آشكارسازي جنبه‌هاي اقتصادي- سياسي گسترش فناوري‌هاي جديد ارتباطي و اطلاعاتي در جهان معاصر است. او چندين ملاحظه كلي را به عنوان چارچوب‌هاي تحليل ارائه مي‌كند. از نظر او، مشخصه اصلي تكاپوي بين‌المللي براي دستيابي به فناوري پيشرفته الكترونيك، نقش مسلط جرياني است كه به شركت‌هاي فراملي (TNC)  معروف شده‌اند.

اگرچه دولت‌ها در تأمين مقوله پشتيباني نقش دارند، اما اين شركت‌هاي فراملي هستند كه اصلي‌ترين عنصر بخش فناوري اطلاعات را تشكيل مي‌دهند و به عنوان بازيگران اصلي، انتقال قدرت از دولت ملي به موجوديت فراملي را استمرار و شتاب مي‌بخشند.

فراملي‌ها براي مقابله با سياست‌هاي ملي كه از نظر آنها نامطلوب است، از طريق فناوري‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي، قدرت خود را اعمال مي‌كنند. به نظر شيلر، نتيجه چنين وضعيتي، كشمكش‌هاي مربوط به حاكميت ملي، قلمروهاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي خواهد بود.

نظر به اين كه فراملي‌ها با اتكا بر شبكه‌هاي ارتباطي جهاني بين شركت‌ها، در موقعيتي قرار گرفته‌اند كه مي‌توانند بر سر توليد، سرمايه‌گذاري، انتقال سرمايه و ساير تصميمات مربوط به اين عرصه‌ها، در يك گستره جهاني دست به عمل بزنند، هيچ تضميني وجود ندارد كه در برخورد منافع ملي و فراملي، منافع ملي حفظ شود.

به عقيده او، دسترسي به اطلاعات بيش از هر زمان ديگري به عامل ثروت و درآمد تبديل شده است، لذا شكاف درون جامعه ميان داراها و ندارهاي اطلاعات همانند شكاف بين ملت‌ها پيوسته عميق‌تر مي‌شود و كشورهاي كمتر توسعه يافته را بيش از پيش به جمع محدود توليد‌كنندگان، ذخيره‌كنندگان و فرستندگان اطلاعات وابسته مي‌سازد.

او مي‌افزايد: نيروهاي تحت كنترل فراملي، نظام‌هاي  دولتي را براي خصوصي‌سازي و تجاري شدن ارتباطات تحت فشار قرار داده‌اند. علت اين اعمال فشار اين است كه سه مقوله مورد توجه فراملي‌ها، مستقيماً  با مسئله حاكميت ملي برخورد دارد.

اين سه مقوله عبارتنداز مالكيت (كاربران شبكه‌ها بايد ابزار ورود خود را به شبكه‌ها داشته باشند و ترجيحاً سهمي از شبكه‌ را)، جريان اطلاعات (ابزارهاي ارتباطي بدون توجه به محتواي آنها بايد بتوانند از مرزهاي بين‌المللي عبور كنند.

تعرفه‌بندي و اخذ ماليات  در قبال اطلاعات، بايد بر حجم اطلاعات مبتني باشد و نه محتواي آن)، و مسئوليت (مديريت شبكه‌هاي جهاني در تقابل با آژانس‌هاي دولتي بايد در اختيار مالكان و گردانندگان شبكه‌ها باشد).

هربرت شيلر اصلي‌ترين پيامد خصوصي‌سازي امكانات و فرآيندهاي ارتباطي را تحميل معيار بازار مي‌داند. پيامد ديگر، واگذاري مسئوليت برنامه‌ها و بينندگان به شركت‌هاي فراملي است كه از طريق واسطه‌اي به نام آژانس تبليغاتي عمل مي‌كنند.

او با اشاره به گسترش همزمان رسانه‌ها، افزايش قدرت خريد مصرف‌كنندگان و گسترش استراتژي‌هاي تبليغاتي در سراسر جهان مي‌گويد: هدف اين است كه مصرف‌گرايي از نوع جاري در زندگي آمريكا را همه‌گير  كنند.

تشويق مصرف‌گرايي و توليد نامناسب كالاها و خدماتي كه قرار است در خدمت اين مصرف‌گرايي باشد، به برخوردهاي ناگهاني و بنيادين در جهان منجر مي‌شود. جهاني كه نيازهاي اساسي و وسيع آن بي‌پاسخ مانده است.

شيلر فروش سرسام آور سخت‌افزارهاي الكترونيك توسط كشورهاي صنعتي به كشورهاي خارجي را در راستاي كاهش بحران در متروپل‌هاي صنعتي مي‌داند و عقيده دارد كه چون كاربرد اين ابزارها در خدمت توسعه برنامه‌ريزي شده داخلي، هدفمند نيست، فقط كشورهاي رو به توسعه را درگير وام‌ها و نرخ‌هاي بهره آنها مي‌كند.

شيلر ترويج اين پيام‌هاي نويدبخش براي مردم جهان سوم را دروغ مي‌داند (كه فن‌آوري اطلاعات و استفاده از ابزارهاي ارتباطي، گام‌هاي بلند در فرايند توسعه خواهد بود)، زيرا خريد اين ابزارها نياز به سرمايه دارد و اين سرمايه بايد از طريق سيستم بانكداري بين‌المللي تأمين شود.

به‌نظر شيلر خريد فن‌آوري‌هاي نوين اطلاعاتي توسط كشورهاي جهان سوم، فقط جوابگوي بخشي از اشتهاي توليدكنندگان تجهيزات و سخت‌افزار در اروپا و آمريكاست و بنا به دلايل زير مشكلات جهان سوم را حل نمي‌كند:

  • تجهيزات خودكار بر روي وضعيت اشتغال كشورهايي با نيروي بيكار فراوان تأثير منفي دارد. زيرا نمي‌تواند توازن فن‌آورانه با نظام‌هاي اطلاعاتي شكل‌گرفته آن كشورها ايجاد كند.
  • نا برابري‌ها تشديد مي‌شوند و مزايا ناعادلانه توزيع مي‌شوند.
  • سرمايه‌گذاري خصوصي فراملي تقويت مي‌شود و مصرف‌گرايي را دامن مي‌زند.

شيلر ترويج فن‌آوري‌هاي نوين را در پوشش عصر اطلاعات تلاشي براي مهار جنبش‌هاي آزاديبخش ملي مي‌داند و مي‌گويد كه نظام‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي در خدمت تجسس و مراقبت جهاني، استقرار سريع نيروهاي مسلح و نفوذ شركت‌هاي فراملي به بازارها درآمده‌اند و به سلاحي ايدئولوژيك تبديل شده‌اند.

او پس از ارائه اسناد و شواهد متعدد در اين خصوص نشان مي‌دهد كه بخش عظيمي از فعاليت و سهمي عمده از محتوا و اعتماد عمومي به «عصر اطلاعات»، ناشي از مناسبات ارتش آمريكا و آژانسهاي اطلاعاتي است.

به نظر او فن‌آوري‌هاي نوين اطلاعاتي به اين دليل اختراع شده، توسعه يافته و ارائه شده‌اند كه از مؤلفه بازرگاني سيستم جهاني حمايت كنند و شبكه ارتباطي نظامي جهانشمول را به قدرت تحميل‌كننده نهايي مبدل سازند.

شيلر تأكيد دارد كه بهره‌وري تجاري از ارتباطات دوربرد، بر اشتغال در بخش‌هاي خصوصي و دولتي تأثير مي‌گذارد و ماهيت شغل، و الگوي زندگي (متغيرهاي مربوط به خانه و ترتيبات و امور خانوادگي) را تغيير خواهد داد. آنچه تغيير نخواهد كرد، همانا مناسبات قدرت، مالكيت و سلسله مراتب مهارت خواهد بود.

به نظر او، اين ادعا كه «قابليت بالقوة خوب يا بد بودن ابزارها، توسعة آن را (به اميد آن كه جنبه مناسب اجتماعي آن به دست آيد) ضروري مي‌سازد، يا ناشي از بي‌اطلاعي از تاريخ است و يا اين كه از طريق محافلي كه منافع خاصي در اين زمينه دارند، دامن زده مي‌شود.

به تعبير شيلر، يك مدار الكترونيكي دنيا را به هم پيوند داده است تا در خدمت كنترل امور براي جامعة شركت‌هاي فراملي باشد. جريان داده‌هاي فرامرزي، در درون و بين اين غولهاي بازرگاني، بخش لاينفك نظام تجاري جهاني هستند. ساير شبكه‌ها باعث استحكام اين مناسبات و گسترش نفوذ نظام مزبور مي‌شوند.

هر چقدر اين شبكه‌هاي الكترونيك مستحكم‌تر شوند، احتمال تحقق خودمختاري ملي و تصميم‌گيري مستقل كم‌تر مي‌شود و امكان گشت‌زني و كنترل شركت‌ها در جهان سوم بيش از پيش تشديد مي‌شود. از جنبه داخلي و بين‌المللي، جاسوسي و نظارت مداخله‌گونه و بازاريابي، نتايج قطعي استفاده از فن‌آوري‌هاي ارتباطي هستند.

شيلر عقيده دارد كه سيستم‌ها و فرايندهاي پيشرفته ارتباطي به طرزي فراگير درخدمت تجارت و بازاريابي، قانون و نظم و سرگرمي‌هاي ايدئولوژيك قرار گرفته‌اند و وسايل ارتباط جمعي زمينه رواني اين تحولات را فراهم كرده‌اند.

رسانه‌ها از بسياري از شكل‌هاي ابزارين ارتباطات دوربرد در توليد خدمات خود (اعم از خبر، سرگرمي، درام، موسيقي و فيلم) بهره مي‌گيرند و براي همه، اين نكته را كه چرا به فن‌آوري‌هاي نوين احتياج داريم، تبيين و تحليل مي‌كنند.

در هنگامه جنگ منافع، رسانه‌هاي الكترونيك و چاپي، به‌عنوان بخشي از صنايع نوين اطلاعاتي، با استفاده از ظرفيت اطلاع‌رساني بالايي كه دارند به خوانندگان، بينندگان و شنوندگان مي‌آموزند كه چرا زرادخانه‌هاي عظيم به نفع همه هستند، چرا نيازهاي فقرا (ملت‌ها و مردم) را نبايد جدي گرفت و چرا آمريكا بايد رهبري جهان را داشته باشد.

شيلر تصريح مي‌كند كه عصر اطلاعات عبارتي بي‌مسمي و «انقلاب ابزارهاي ارتباطي» عبارتي بي‌معناست و نظام‌هاي اطلاعاتي به اين دليل از راه‌هاي مختلف توسعه يافته‌اند كه حافظ و ضامن منافع اقليتي ناچيز باشند، اقليتي كه ضررها را به اكثريت بزرگ تحميل كرده است.

او مي‌گويد نبايد باور كنيم كه از طريق توسعه نظام‌هاي ارتباطي، مي‌توان بر نابرابري‌هاي محلي، ملي و قومي غلبه كرد، زيرا اين ابزارگرايي‌ها و فرايندها، باعث عميق‌تر شدن تفاوت‌ها و نابرابري‌ها مي‌شود. تنها با تغييرات بنيادين در درون ملت‌ها و با تغيير و حذف مناسبات كهن و تحميلي اجتماعي است كه مي‌توان به بررسي مزايايي پرداخت كه ممكن است از كاربرد فن‌آوري‌هاي نوين ارتباطي حاصل شود. مسلماً كاربرد فن‌آوري‌ها در آن شرايط، به آنچه اينك به كار مي‌رود شباهت نخواهد داشت.

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 و ساعت 10:35 |


اسطوره مدرن چيست؟

ديدگاه بارت در انتقاد از فرهنگ طبقه متوسط ديدگاهي نشان شناسانه است. او با استفاده از اصول نشان شناسي و دقيق ترين روشهاي تجزيه و تحليل سعي دارد به كنه فرهنگ طبقه متوسط نفوذ كند و ماهيت تصاويري را كه رسانه ها با ظاهري زيبا و آراسته به جاي واقعيت به مردم عرضه مي دارند نمايان سازد . زماني كه سخن از دقايق و ظرايف به هنگام تجزيه و تحليل امري به ميان مي آيد. انتظار طبيعي شنونده آن است كه موضوع مورد تحليل موضوعي پيچيده ، ارزشمند و دور از ذهن باشد. آنچه كه بارت براي تحليل انتخاب كرده عبارت است از تبليغات رسانه اي كه در مورد معمول ترين امور زندگي روزمره صورت مي گيرد، از كالاهاي مصرفي مانند كره مارگارين گرفته تا عكس برخي هنرپيشگان، فيلمها و شوهاي تلويزيوني و روزنامه ها. دليل استفاده بارت از اين موارد آن است كه آنها بيش از هر پديده ديگري نمايانگر سوء استفاده ايدئولوژيكي اعمال شده توسط رسانه ها هستند.

قبل از هر گونه اظهار نظر ديگري در اين زمينه لازم است بدانيم نظريات بارت در مورد نشان شناسي دنباله سخنان سوسورو يكوبسون هستند. اين نظريات به پايه گذاري ساختار گرائي منجر شده ، تاثير به سزائي بر رهبران فلسفه مدرن فرانسه از قبيل دريدا) و فوكو گذاشته اند. البته بر خلاف سوسور كه زبانشناسي را بخشي از نشان شناسي مي دانست ، بارت معتقد است نشان شناسي بخشي از زبانشناسي است. بارت نشان شناسي را نه هدف خود مي داند ، نه جنبش ، و نه يك رشته درسي. به عقيده او نشان شناسي يك طرز تلقي و اهميت آن در عملي بودن آن نهفته است. از ديدگاهي نشان شناسانه ناخود آگاه بشر ، چنانچه غالبا پنداشته مي شود، مكاني پر رمزو راز ، مملو از اسرار و غير قابل نفوذ نيست. بلكه محصولي است ساخته دست فرهنگ. به عبارت بهتر ناخود آگاه ما دال نيست و مركزيت ندارد. مدلول است . دال آن، نشان ها و بايد و نبايدهاي موجود در فرهنگ هستند. بدين ترتيب تلقي ما از واقعيت امري قرار دادي و رمز گذاري شده و عبارت از قرار دادها ، رمز ها ( لازم به ذكر است كه رمز(Code) يكي از مفاهيم اساسي نشان شناسي و داراي بار فرهنگي است ) و نشان هاي اجتماعي است. اين پديده ساخت اجتماعي واقعيت نام دارد. واضح و مبرهن است كه قراردادها و رمزها بيشتر از طريق رسانه ها در اختيار طبقه متوسط قرار مي گيرد و در نتيجه واقعيت ايجاد شده كاذب و بيشتر به اسطوره شبيه است. فرهنگ طبقه متوسط از ديدگاه بارت زبانيست براي ارتباط . براي رهائي از اسطوره بايد از محدوده اين زبان خارج شد و با خلق لغات و اصطلاحات نو به گونه اي ديگر و از جنبه اي ديگر به واقعيت نگريست. با اين همه بايد به خاطر داشت كه به عقيده بارت چنين واقعيت از نو خلق شده اي نيز رمز گذاري شده است. به عبارت بهتر نه تنها واقعيت، بلكه هر آنچه كه تجربه مي كنيم قبلا توسط زبان رمز گذاري شده.

پس اسطوره عبارت است از نشان هائي كه بار فرهنگي بيشتري دارند و كلي ترند. بارت اين نشان ها را دال مرتبه دوم نيز مي نامد. هر چيزي را مي توان به عنوان يك اسطوره در نظر گرفت. به عنوان مثال در كشورمان ايران وجود حمام سونا و جكوزي در يك خانه دال اسطوره اي ثروت است. به عقيده او اسطوره نه مفهوم است نه طرز تفكر و نه شيء. اسطوره را مي توان يك نوع پيام تلقي كرد .اما بايد در نظر داشت كه در اين ميان آنچه اهميت دارد چكونگي رساندن اين پيام است. اسطوره محصول گفتار است نه زبان. هنگام بيان يك طرز تفكر ، زبان تنها و تنها نقش يك وسيله شفاف را ايفا مي كند كه از پشت آن مي توان طرز تفكر را ديد. پس مورد حائز اهميت بيشتر، مطلبي است كه قرار است بيان شود نه زبان و چگونگي بيان مطلب. يعني اينكه صورت و معنا را مي شود به راحتي از يكديگر تميز داد. هنگام بيان يك اسطوره چگونگي بيان و استفاده از زبان اهميت دارد زيرا از زبان بايد به گونه اي استفاده شود كه نشود مانند شيشه از پشت آن طرز تفكر سازنده پيام را تميز داد . در اسطوره يك نشان زبان شناختي به علاوه معناي مرتبه اول خود داراي يك معناي مرتبه دوم ميشود. اما نقش اسطوره آن است كه معناي مرتبه اول را چنان مغشوش سازد كه معناي مرتبه دوم آشكار شود و تاثير گذار. به عبارت بهتر ميان دال و مدلول تفاوتي مشاهده نشود تا اسطوره هر چه طبيعي تر جلوه كند. براي مثال بارت به تصوير روي جلد يك مجله اشاره مي كند. اين تصوير سرباز سياه پوستي را نشان ميدهد كه در حال سلام دادن به پرچم فرانسه است. معناي رديف اول اين تصوير آن است كه اين شخص يك سرباز است و در ارتش فرانسه خدمت مي كند. معناي رديف دوم آن اما، اقتدار امپرياليسم فرانسه است. در اينجا بين دال يعني سياه پوستي كه به پرچم فرانسه سلام مي كند و مدلول يعني اقتدار فرانسه تفاوتي وجود ندارد. اين امر به نوبه خود باعث مي شود خواننده ، شنونده يا بيننده اسطوره هر آنچه را كه در ظاهر مي بيند بدون توجه به پشت پرده قبول كند زيرا با اين اوصاف اسطوره نيازي به تفسير و توضيح ندارد و خود كاملا گوياست. دليل تاثير بسزاي اسطوره آن است كه چيزي را پنهان نمي كند. اما آنچه را كه مي گويد به گونه اي بيان مي كند كه بر ناخود آگاه اشخاص اثر گذار است. عملكرد اجتماعي اسطوره اينجا آشكار مي شود. نقش اسطوره تثبيت و حفظ فرهنگ طبقه متوسط است. اسطوره اين فرهنگ را چنان طبيعي جلوه مي دهد كه كس را ياراي چالش با آن نباشد.

از طريق نشان شناسي ميتوان به تحليل دقيق روند معني سازي پرداخت كه طبقه متوسط با استفاده از آن به فرهنگ خود طبيعتي جهاني ميبخشد. تفاوت واژه اي است كه در نشان شناسي مدرن اهميت بسزائي دارد. يعني از ديدگاهي نشان شناسانه تفاوت و عدم محدوديت در انتخاب ميان فرهنگهاي مختلف امري است مثبت و داراي ارزش. حال آنكه طبقه متوسط فرانسه سعي در سركوب كردن اين تفاوت دارد زيرا تنها فرهنگ خود را داراي ارزش ، غالب و جهاني بودن آنرا امري طبيعي مي داند. بدين ترتيب غرب گرائي طبقه متوسط تفاوت را كم كرده انتخاب را محدود مي كند چون ابزاري كه براي فهماندن و فهميدن در اختيار مي گيرد نيز محدود است.از اجداد اين ابزار همان فن بلاغت است كه در ايام كهن در يونان قديم به منظور متقاعد كردن مردم ايجاد شد و هم اكنون نيز وجود دارد. هدف فن بلاغت بيان حقيقت نيست. بلكه متقاعدکردن است. حتي اگر آن چيزي كه قرار است بدان متقاعد شويم كذب باشد.

مي دانيم كه از نظر سوسور و ديگر ساختار گرايان رابطه ميان دال و مدلول تصادفي است و جدائي اين دو ارزشمند تر از ارتباطشان. نيز بايد بدانيم كه طبق نظريات بارت ادبيات كهكشاني است از دال ها كه براي هر كدام مي توان مدلول هاي بيشمار در نظر گرفت و خواننده آزاد است هر گونه كه مي خواهد معنايشان را بسازد. ولي در ديدگاه طبقه متوسط چنانچه پيشتر گفته شد براي هر دال دقيقا يك مدلول وجود دارد و كليه اشكال كلام به سمت داشتن يك معنا رانده مي شوند. به دلايلي كه گفته شد فرهنگ طبقه متوسط داراي طبيعتي ضد نشان شناسي ساختار گرايانه بارت و در نتيجه محكوم است. بارت در كتاب خود به نام اسطوره شناسي ها به نقش خود به عنوان اسطوره شناس اشاره مي كند و مي گويد كه منتقد فرهنگي نيست .اما قصد دارد با عيان سازي نقش منفي اسطوره كه دروغ بزرگي است ، دنيا را به سوي فهم صادقانه و مثبت تري از واقعيت سوق دهد.

+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 11:57 |

از آنجاييكه معمولاً مولفه هاي فرهنگي كمتر بصورت عريان و نمايان قابل شهود هستند ، كاري كه بارت در حوزه فرهنگي انجام داده است يعني داشتن ديدي كنايي و روشي نكته بينانه، مي تواند براي مطالعات فرهنگي بسيار سودمند افتد.

همانطور كه توضيح داده شد بارت به بسياري از عناصر فرهنگي زندگي پيرامونيش با ديدي كنايي پرداخته و سعي داشته با طرز تفكر خاصي همه اين تحليلها را به نوعي به هم پيوند دهد.

بارت مولفه هاي فرهنگي مورد بررسي خود را اسطوره ناميده است . چرا اسطوره ؟ اسطوره نوعي گفتار است و پيامي را مي رساند كه ما در عصر خود اسطوره را نوعي پيام مخدوش نيز مي دانيم كه بارت همه اين معاني را مدنظر دارد.

از نظر بارت مولفه هاي فرهنگي مورد بررسي اش اسطوره هستند ‍، آنها پيامي را منتقل مي سازند اما اين پيام مخدوش است و وظيفه اسطوره شناس برملا ساختن تحريف ايجاد شده بدست اسطوره و كشف معناي پيام است. بايد بگويم آغاز تاملات بارت در اسطوره شناسي ها آن بود كه با حالتي عصبي مشاهده مي كرد كه روزنامه ها ، عكسها و فيلمها واقعيتي را كه تاريخي است ، بگونه اي عرضه مي كنند كه انگار چيزي طبيعي است ؛ (( من از اينكه مداوماً طبيعت و تاريخ خلط مي شدند در خشم بودم )). بنابراين او مي خواهد با تحليلي نشانه شناسانه ، اسطوره را كه زبان ايدئولوژيك بورژوازي است نقد كند .

نشانه شناسي (Semiligy) توسط فردينان دوسوسور در جريان تحقيقات زبان شناختي خود جعل كرد و متذكر شد كه اين علم مي بايست تحول يابد و به تحقيق درباره نشانه در هر جاييكه وجود داشته باد يعني عملاً  كل فرهنگ بشري بپردازد. ( تا پيش از اين نشانه شناسي مختص زبان شناسي بود و به ساير حوزه ها راه نيافته بود.) بارت جزو نخستين كساني بود كه دست به پايه ريزي اين علم زد و بديهي است كه از گفته هاي سوسور استفاده هاي بسيار كرد.

سوسور تحليل نشانه شناختي خود را در تقسيم بندي دوگانه استوار ساخت ؛ دال ، مدلول ، نشانه . يعني في المثل وقتي ما مي گوئيم يا مي نويسيم ((سگ)) ، در واقع به تصوير ذهني موجود چهاردست و پاي پشمالويي اشاره مي كنيم. سوسور آن صدا يا نقش را دال و آن تصوير ذهني را مدلول و جمع اين دو را نشانه ناميد. آنچه سوسور در كنار اين بدعتگذاري بر آن تكيه داشت اينكه ؛ رابطه دال و مدلول دلبخواه است.

بارت معتقد است ؛ اين امر دلالت اوليه (Primary Signification) نام دارد. اينك نشانه سگ كه در اين فرمولاسيون پديد آمده است خود مي تواند به سگ در مقام دال در دلالت ثانويه (secondry Signification) بدل شود و در نتيجه سگ در مقام مدلول در مرتبه دلالت ثانويه را موجب شود : يعني همان انسان عصبي و پرخاشگري كه با همه سر ناسازگاري دارد. بارت مدعي است كه در سطح دلالت ثانويه است كه اسطوره بوجود مي آيد ؛ بنابراين اسطوره (( نظام نشانه شناسانه مرتبه دوم )) است.

تفاوت كار بارت با سوسور در اين است كه از نظر بارت نه فقط زبان بلكه هر چيز ديگري مي تواند نشانه باشد. اعم از آنكه نوشتاري باشد يا تصويري يا عرفي. بنابراين اسطوره فرازباني است.

در نظام نشانه شناسانه بارت ، دال ؛ معنا- شكل Meaning-Form خوانده مي شود. مدلول ؛ مفهوم Concept ناميده مي شود و به نشانه ؛ دلالت Signification اطلاق مي گردد. بنابراين بارت فرمول مشهور سوسور يعني : دال / مدلول / نشانه را به اين فرمول تبديل مي كند : معنا- شكل/ مفهوم / دلالت.

سرباز سياهپوستي كه به پرچم فرانسه سلام نظامي مي دهد معنا-شكل است ، نيروي نظامي فرانسه مفهوم است ، و شكوه و بيطرفي امپرياليسم فرانسوي دلالت است. جملگي اينها در همان عكس گرد آمده اند.

بارت معتقد است كه دال اسطوره اي خود را به شيوه اي مبهم عرضه مي كند : دال هم معناست و هم شكل ، از يكسو پُر است و از سوي ديگر تُهي. معناي اين گفته آن است كه سلام نظامي جوان سياهپوست واقعيتي محسوس است و مهمتر از آن به تاريخ تعلق دارد. جوان سياهپوست قبل از آنكه وارد نظام شود زندگي خاصي داشته است كه چنين و چنان بوده است و اگر اسطوره به آن چنگ نيندازد ، كاملاً داراي معناست. منظور از بارت از پُربودن معناي دال اسطوره اي اشاره به همين تاريخمند بودن است . اما زمانيكه معنا به شكل مبدل مي شود تهي مي شود با بعبارت ديگر تاريخ مستتر در آن فقير مي گردد. اما آنچه بارت بر‌آن تاكيد دارد اين است كه شكل ، معناي اوليه را سركوب نمي كند بلكه آن را فقير مي سازد ، معناي اوليه نبايد بميرد زيرا كه شكل اسطوره مي بايست نيروي حياتي خود را از آن كسب كند و خود را در آن پنهان سازد. به همين سبب جوان سياهپوست نماد فرانسه نيست. او حضوري دارد كه غني و معصوم است اما در عين حال حضور او رامشدني است ؛ او نشان امپراتوريت فرانسه است.

نكته مهم اين است كه نسبت ميان دال و مدلول در نظام زباني دلبخواه است اما اين نسبت در اسطوره يعني نسبت ميان شكل و مفهوم دلبخواه نيست و انگيزشمند است. امپراتوريت فرانسوي همان انگيزش است كه پسِ پُشتِ اسطوره قرار دارد . بارت معتقد است كه مفهوم اسطوره اي ، تاريخ كاملاً جديدي خلق مي كند و اسطوره از اين طريق به جهان پيوند مي خورد. اين تاريخ جديد عبارت است از : تاريخ فرانسه و مخاطرات استعماري آن . 

البته آنچه بايد توجه شود اين است كه ؛ اگر عكس جوان سياهپوست را مجله اي چپي منتشر مي كرد احتمالاً منظور او نشان دادن حضور امپراتوريت فرانسوي و خدمت صادقانه فرانسويان جوان اعم از سياه و سفيد به آن نبود ، بلكه مسخره كردن چنين معنايي بود. سخن كوتاه آنكه اسطوره ابدي نيست.

در پايان يگانه طرح بارت براي مقاومت در برابر اسطوره عبارت است اسطوره اي كردن خود اسطوره. بعنوان مثال اگر شعر نوعي نظام نشانه شناسانه قهقرايي باشد (يعني آنچنان شفافيتي كه فاصله بين كلمه و شيئ از بين برود ) اسطوره اي كردن اسطوره نوعي حركت به پيش است يعني ساختن فرا-زبان مرتبه سوم. وي اقدام گوستاو فلوبر در كتاب ((بووار و پكوشه)) را از همينرو مي ستايد زيرا وي در سطح نشانه شناسانه درصدد ساختن اسطوره از اسطوره موجود زباني است و هدف او اين است كه اين اسطوره زباني را منهدم كند. تلاش فلوبر اگرچه از حيث نشانه شناسانه اقدامي براي برانداختن اسطوره است اما از حيث ايدئولوژيك چنين نيست ، زيرا فلوبر بورژوازي را فقط از حيث زيبايي شناسي چيزي كريه بشمار مي ‌آورد نه از جنبه هاي ديگر. بعدها بارت نكاتي در اين زمينه مي گويد : ناقدان اسطوره بايد در دو سطح نشانه شناسانه و ايدئولوژيك اسطوره را مورد نقد قرار دهند .

 

+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 11:49 |
کارل مارکس  فیلسوف آلمانی – نظریه پرداز اجتماعی- سیاستمدار – و دانشمندعلوم اجتماعی –یکی از روشنگران وتئوریسن های مهم قرن 19 بود. وی مینویسد کسیکه میخواهد سرمایه داری را اصلاح کند- مدافع آن میشود. او پیرامون کارکودکان نیزگفته بود که کار کودکان تبدیل خون آنان به سرمایه است. ودرهرنظام اجتماعی یک قانون طبقاتی حاکم است و مقوله مرکزی جامعه – طبقه است.

 هیچ نویسنده ای مانند مارکس درطول 150سال گذشته اینهمه تاثیر روی خوانندگان نگذاشته است. زمینه کار او نظریه تغییروتحول اجتماعی است. بخشی از صاحبنظران لیبرال مدعی هستند که حتا اگر واژه جامعه شناس آنزمان مرسوم بود اوخودرا جامعه شناس نمیدانست بلکه فیلسوف و اقتصاد دان. درپایان عمر گویا او خودرا فقط اقتصاددان بحساب می آورد. وی اهداف اصلاحگرایانه را تعقیب نمی نمود بلکه در تمام طول عمر در عشق انقلاب اجتماعی کوشش نمود. محققین دانشگاهی امروزه مارکس را یکی از کلاسیکهای علوم اجتماعی بحساب می آورند.

  مارکس درپاریس شاهد انواع سوسیالیسم بود ولی برای سوسیالیسم انقلابی تصمیم گرفت. تئوری مارکس حاوی خصوصیات انقلابی است که خیلی از شکلهای تحول اجتماعی از جمله اصلاحات و سوسیال دمکراسی را نفی میکند. وی اشاره میکند که مبارزه طبقاتی دعوا و اختلاف شخصی نیست که بتدریج موجب تحولاتی شود بلکه مبارزه ای است بنیادین برای هستی یا نیستی یک طبقه . مارکس غالب اوقات عمرخودرا صرف تجزیه و تحلیل نظام کاپیتالیسم نمود. او طبقه کارگر مزدبگیررا پرولتاریا نامید و در کتاب مانیفست کمونیسم نوشت که تحول و تغییر آزاد هر شخصی شرط تحول و تغییر همه انسانهای آن جامعه است.او کمونیسم را جامعه غیرطبقاتی نامید که درآن عدالت و برابری اجتماعی سیاسی و اقتصادی حاکم باشد. در نظراو روابط تولید شامل : سازماندهی کار- روابط انسانها با یکدیگردر جریان تولید- روابط مالکیت حاکم دریک دوره خاص میباشد . روبنا را او "آگاهی متفکرانه" نامید که شامل:افکار-ایدهها-و تئوری ها- است.

  مارکس جوان یکی از هگل گرایان ماتریالیست بود که با عنوان شاعری رمانتیک و ژورنالیستی شجاع و جنجال برانگیز آغاز کرد و بعدها کوشید تانظرات هگلی را تبدیل به یک تئوری شناخت قدرت سیاسی و اقتصاد نماید. اگر برای هگل بهشت روی زمین - در دولت پروس بود – برای مارکس یک جامعه بی طبقه توحیدی ! هگلی که مدعی بود پایان غم انگبزتاریخ را میشناسد برای مارکس در تمام طول عمر متفکری مهم باقی ماند. مارکس دربرخورد باهگل گفته بود که او خود ولی نوستالژی زمان حال دارد و نه صیر انتظار روز قیامت . وی به طنز نوشت که رابطه فلسفه با مطالعه جهان واقعی مانند رابطه استمناء با عشق جسمی حقیقی است!.مارکس مخالف نظرهگل پیرامون آشتی ایده با واقعیت دردولت بود.ادعا میشود که اگرخواننده نظریه تحول مارکس راازاقتصادگرایی و هگل شنا سی اش آزاد کند-آن یک وسیله تجزیه و تحلیل کننده علمی قوی است.در رابطه با بیگانگی علوم اجتماعی با هگل گرایی گفته میشود که کسیکه در سنت کانت و پوپر باشد به عنصر ماهیت و سرنوشت شناسی آثار مارکس باور نخواهد داشت.

  مارکس دردانشگاه حقوق-فلسفه-ادبیات- و تاریخ هنر خوانده بود.موضوع پایاننامه دکترای اودرسال 1841 " فرق بین فلسفه طبیعی اپیکور و دمکریت " بود. وی درآغاز علاقه خاصی به ماتریالیسم باستان و ایده آلیسم آلمانی داشت . او فیلسوف به معنی سقراطی نبود که به جستجوی حقیقت صوری –مجازی – و آبستراکت بپردازد. مارکس هر فلسفه ای را نوعی ایدئولوژی به شمارمی آورد. بدین سبب بی دلیل نبود که او ایده آلیسم آلمانی را ایدئولوژی آلمانی نام نهاد. او کوشید تا با کمک :سوسیالیسم اتوپیستی فرانسوی – دیالکتیک هگلی – آته ایسم فویرباخی – والاهیات سکولار – نظریه ای بنیادین علیه ایده آلیسم کشف کند که یک ایدئولوژی مبارزاتی ماده گرایانه باشد.  اوسالها به مبارزه با جپ های هگلی مانند فویرباخ- برنو- باور- و اشتیرنر پرداخت. وی پیرامون کتاب "تشکیل انواع و نژادها"ی داروین گفته بود که آن کتاب حاوی پایه و اساس تاریخ طبیعی برای نظراتش بود. ماتریالیسم دیالکتیک یک سیستم فلسفی است که هوادران آن حدو یک قرن مدعی صحت و اعتبار جهانی آن هستند . محافل لیبرال مدعی شدند که اقتصادگرایی مارکس را هواداران او معمولا ماتریالیسم مینامند.

منقدین مارکسیسم مدعی هستند که تئوری مارکس اگر متافیزیک نباشد حداقل آبستراکت و صوری است .آنان خوشحالند که بقول خود انقلاب 1989 ضداستالینیسم گرایی سرانجام به شبح مارکسیسم دراروپا پایان داد. گرچه اعتراف میکنند که نظرات اتوپیستی مارکس یکی از مهمترین ایدئولوژیهای جهان بود و شکایت میکنند که تاکنون غالبا بجای تکامل و آزمایش تئوری مارکسیسم کوششی فقط برای تفسیر جدید از آن شده است.درنظرآنان خصوصیت انقلابی یک تئوری جای خودرا به جنبش اراده گرایانه مانند جنبش دانشجویی سال 1968 داد. براساس نظرآنان تفسیر عامیانه یا مبتذل مارکسیسم که فقر اجتماعی را با دوره آخرالزمان می بیند- تداعی کننده یک عقیده قدیمی مسیحی است . و غالب انقلابات در کشورهایی بودند که نه انقلاب صنعتی و نه انقلاب بورژوایی را تجربه کرده بودند.

   کتاب کم حجم "مانیفست کمونیسم" حاوی برنامه سیاسی جنبش انقلابی پرولتاریا است. آن را میتوان کتابی در حوزه سیاسی بحساب آورد . این کتاب برنامه یک جنبش توده ای بین المللی است که تاکنون حداقل به دویست زبان زنده جهان ترجمه گردیده .

   گرچه اکنون مارکس را یکی ازجامعه شناسان کلاسیک بحساب می آورند ولی ماکس وبر اندیشمند دیگر آلمانی را قهرمان اصلی رشته جامعه شناسی مدرن بشمار می آورند. منظور ماکس وبر درآثارش انتقاد ازمارکس بود و میگفت که باید به روح پروتستانتیسم برای تحول سرمایه داری یک نقش مرکزی داد چون خلاف نظر مارکس- دین نه تنها تریاک برای خلق نبود بلکه ویتامینی ! مهم برای آن شد .اشخاصی یافت میشوند که آثار وبر را جوابی به مارکس می بینند و گروهی دیگر معتقد اند که مارکس برای وبر فاقد اهمیت مهم روشنفکری بود. و هواداران ماکس وبر مدعی هستند که تئوری تحول اجتماعی مارکس گرچه نبوغ آمیز بود ولی کاربرد محدودی داشت .

  مارکس شخصا تجربه انقلاب صنعتی انگلیس و انقلاب فرانسه را بطورزنده درخاطر داشت.اودراصل درتئوری خود قبل ازهرچیز به انقلاب بورژوایی فکرمیکرد.دراین رابطه سئوال میشود که آیاانقلاب فرانسه رامیتوان معلول مبارزه طبقاتی دانست؟ به انقلاب دوگانه بورژوازی یعنی انقلاب فرانسه و انقلاب صنعتی که هردو دریک کشور واقع نشده اند – معمولا توجه تحقیقاتی نمیشود – چون انقلاب فرانسه موجب صنعتی شدن – و انقلاب صنعتی انگلیس محصول مبارزه طبقاتی نبودند. درتمام طول عمر مبارزاتی-هدف هومانیستی مارکس انتقاداز کمبودهای جامعه بورژوایی-دولت-و کلیسا- بود.

  مارکس مینویسد که پرولتاریا بایدکوشش کند تا ایدههای بورژوایی را که هنوز عملی نشده اند-عملی نماید –ازآنجمله: آزادی 0 هومانیسم-عدالت- عقلگرایی . و آزادی و نجات پرولتاریا نتیجه عملی نمودن فلسفه است . مغز این نجات و برابری باید فلسفه باشد و قلب آن- پرولتاریا است. پرولتاریا نه تنها یک فرم اقتصادی رانمایندگی میکند بلکه یک جامعه صنعتی بدون مبارزه طبقاتی را آرزو می نماید. در حین مبارزه طبقاتی-درپایان طبقه حاکم شروع به انحلال میکند و گروهی از روشنفکران آن طبقه به طبقه جدید و پیروز می پیوندند- گرچه پیروزی طبقه حاکم جدید- همزمان آغاز مبارزه و اختلافی جدید نیز است. باید اشاره نمود که پرولتاریا درکشورهایی که کشاورزی دهقانی به حداقل خودرسیده باشد بوجود می آید. بااینهمه انقلاب روسیه تنها انقلابی بود که برپایه نظریه مارکس بوقوع پیوست . شعار مشهور لنین یعنی "سوسیالیسم یعنی شوراها بعلاوه برقی شدن مملکت" به معنی حکومت شورایی به اضافه تحقیقات و پیشرفت صنعتی بود. شاید بدین دلیل این شعار درکشورهای جهان سوم هنوز که هنوز است مورد توجه مبارزان اجتماعی میباشد.

 دو اثر مهم دیگر مارکس – کتاب سرمایه و کتاب ایدئولوژی آلمانی بودند. ایدئولوژی آلمانی اورا محققین پایه و اساس تمام افکار بعدی وی بحساب می آورند. و کتاب سرمایه کتابی است فلسفی که زیر عنوان "نقداقتصادسیاسی" را نیز حمل مینمود. این کتاب سه جلدی حدود 1757 صفحه را در خود جا داده است .

  مارکس نویسنده و روزنامه نگاری بود که سالها برای گروههای سوسیالیستی تبلیغ نمود. وی بعنوان ژورنالیست درلندن برای مطبوعات آمریکایی-انگلیسی-اتریشی- وآلمانی مقاله نوشت. او بعدها نه تنها روی متفکران مکتب فرانکفورت بلکه روی جنبش دانشجویی بین المللی نیز تاثیرگذاشت .

  

+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 11:48 |
از نظر هگل‌ ديالكتيك‌ به‌ درگيري‌ در بحثي‌ ميان‌ دو متفكر، يا حتي‌ انديشه‌ي‌ يك‌ متفكر به‌ موضوع‌ مورد بررسي‌اش، مربوط‌ نمي‌شود. او ديالكتيك‌ را به‌عنوان‌ يك‌ روش‌ در تحقيق‌ امور معرفي‌ نمي‌كرد، بلكه آن‌ را تكاملِ‌ در خود و به‌طور مستقلِ‌ (گونه‌اي‌ از خود فراتر رفتنِ) موضوع‌ مورد بررسي‌ مي‌دانست، موضوعي‌ كه‌ مي‌تواند به‌عنوان‌ مثال‌ يك‌ شكل‌ آگاهي‌ يا يك‌ مفهوم‌ باشد. ديالكتيك‌ هگلي‌ نظريه‌اي‌ است‌ درباره‌ي‌ پيشرفت‌ موضوع‌ استوار به‌ تناقض‌هايي‌ كه‌ هر چند نخست‌ تركيب‌ناپذير مي‌نمايند، اما سرانجام‌ با هم‌ جمع‌ مي‌شوند، و شكلي‌ تازه‌ و پيشرفته‌تر مي‌يابند. اين‌ ديالكتيك‌ سه‌ مرحله‌ دارد: 1) يك‌ مفهوم‌ يا مقوله‌ هم‌چون‌ شكلي‌ ثابت، به‌ دقت‌ تعريف‌شده‌ و مستقل‌ از مفاهيم‌ يا مقوله‌هاي‌ ديگر به‌ نظر مي‌آيد. در فلسفه‌ي‌ هگل‌ اين‌ مرحله‌ي‌ فهم‌ است. 2 ) وقتي‌ به‌ اين‌ مفهوم‌ يا مقوله‌ مي‌انديشيم‌ ديگر شكلي‌ ثابت، تعريف‌شده‌ و قطعي‌ ندارد بلكه‌ به‌ صورت‌ دو يا چند مفهوم‌ يا مقوله‌ ظاهر مي‌شود كه‌ با هم‌ متناقض‌اند و اين‌ مرحله‌ي‌ خرد منفي‌ يا نقادانه‌ است. 3) نتيجه‌ي‌ اين‌ ديالكتيك‌ پيدايش‌ مفهوم‌ يا مقوله‌اي‌ جديد و برتر يا پيش‌رفته‌تر است‌ كه‌ نخست‌ به‌ نظر مي‌رسد شامل‌ همان‌ مفهوم‌ها يا مقوله‌هاي‌ پيشين‌ است‌ اما تناقض‌ آن‌ها رفع‌ شده‌ است. در واقع‌ مفهوم‌ يا مقوله‌اي‌ جديد متولد شده‌ است. اين‌ مفهوم‌ يا مقوله‌ي‌ جديد نتيجه‌ي‌ ?وحدت‌ تناقض‌ها? است، و اين‌ مرحله‌ي‌ خرد تعمقي‌ يا اثباتي‌ است. هگل‌ به‌ فراشدي‌ معتقد بود كه‌ در آن‌ هر حكم‌ اثباتي‌ نفي‌ مي‌شود و از تركيب‌ آن‌ اثبات‌ و نفي‌ حكم‌ اثباتي‌ تازه‌اي‌ ساخته‌ مي‌شود كه‌ اين‌ يكي‌ هم‌ باز نفي‌ مي‌شود و فراشد ادامه‌ مي‌يابد. اين‌ همه‌ در بندهاي‌ 79 تا 82 جلد نخست‌ كتاب‌ هگل‌ دانش‌نامه‌ علوم‌ فلسفي‌ (1817) آمده‌اند، و يادآور كار بزرگ‌ فلسفي‌ او علم‌ منطق‌ (1812) نيز هستند كه‌ در فصل‌ نخست‌ آن‌ از هستي، نيستي‌ و شدن‌ چون‌ سه‌ گانه‌اي‌ فلسفي‌ ياد شده، و شدن، "وحدت‌ تناقض‌ها" معرفي‌ شده‌ بود. هگل‌ در هر فراشد تكاملي‌ هم‌نهاده‌ (سنتز) را نتيجه‌ي‌ تركيب‌ نهاده‌ (تز) و برنهاده‌ (آنتي‌تز) مي‌ديد. بسياري‌ از نويسندگان‌ معتقدند كه‌ درك‌ هگل‌ از ديالكتيك‌ به‌ قلمرو خرد منحصر مي‌شد و او ديالكتيك‌ را در حد ?در خود تمايزساختن?، ?از خود انتقاد كردن? و سرانجام‌ ?پيشرفت‌ دروني‌ خرد? مطرح‌ مي‌كرد. ولي‌ من‌ با برداشت‌ مايكل‌ اينوود(Michael Inwood) در صفحه‌ي‌ 82 كتاب‌ او "واژه‌نامه‌ي‌ هگل" (A Hegel Dictionary, Oxford, 1992.)‌ موافق‌ام‌ كه‌ از نظر هگل‌ "ديالكتيك‌ فقط‌ مشخصه‌ي‌ مفاهيم‌ نبود بلكه‌ مشخصه‌ي‌ چيزهاي‌ واقعي‌ نيز بود." اين‌ برداشت‌ البته‌ نقد ماركس‌ و انگلس‌ را كه‌ ديالكتيك‌ هگل‌ را به‌ روشي‌ در فهم‌ تكامل‌ ايده‌ها كاهش‌ مي‌دهند نادرست‌ مي‌نماياند. مثال‌ مشهور هگل‌ در پيش‌گفتار "پديدارشناسي‌ روح‌" كه‌ تكامل‌ جوانه‌ به‌ گل‌ را پيش‌ مي‌كشد مثالي‌ است‌ از امري‌ يا حركتي‌ واقعي‌ و نه‌ از تكامل‌ ايده‌ها. از نظر هگل‌ ديالكتيك‌ چيزها و رويدادهاي‌ طبيعي‌ مستقل‌ است‌ از ديالكتيك‌ انديشه‌ي‌ ما درباره‌ي‌ آن‌ها، و اين‌ جنبه‌ي‌ امروزي‌ بحث‌ هگل‌ را نشان‌ مي‌دهد. تكرار مي‌كنم‌ كه‌ ديالكتيك‌ از نظر هگل‌ يك‌ "روش"‌ نيست. يعني‌ ابزاري‌ نيست‌ كه‌ يك‌ متفكر براي‌ تحقيق‌ در مورد موضوعي‌ به‌ كار گيرد، بلكه‌ نظريه‌اي‌ درباره‌ي‌ فراشد يا ساختار متحول‌ و تغييرپذير دروني‌ موضوع‌ (يعني‌ تكامل‌ آن) است. به‌ شكرانه‌ي‌ كار فلسفي‌ هگل‌ ما مي‌توانيم‌ ديالكتيك‌ را هم‌چون‌ فراشد حل‌ شدن‌ تعارض‌هاي‌ مفهومي‌ و اجتماعي‌ بدانيم. يعني‌ مناسبات‌ دروني‌اي‌ را درك‌ كنيم‌ كه‌ به‌ دليل‌ تعارض‌ها (و درواقع‌ تركيب‌ امور متناقض‌ و نفي‌ در نفي) منجر به‌ تعالي‌ وجه‌ انديشه‌ يا شكل‌ زندگي‌ مي‌شوند. اين‌ تعالي،‌ شكل‌ پيشرفت‌ و تكامل‌ دارد اما به‌ معناي‌ فراشدي‌ نيست‌ كه‌ مدام‌ و به‌طور پيگير در حال‌ پيشرفت‌ باشد. پيشرفت‌ در تماميت‌ حركت‌ نهفته‌ است‌ و در هر لحظه‌ مي‌تواند قابل‌ مشاهده‌ يا استنتاج‌ و اثبات‌ نباشد. با وام‌ گرفتن‌ تمثيل‌ مشهور هگل‌ يعني‌ ?اديسه‌ي‌ روح? مي‌توان‌ پيشرفت‌ را حركتي‌ يا سفري‌ به‌ سوي‌ مقصود و هدفي‌ نهايي‌ دانست. اما مسير اين‌ حركت‌ تك‌خطي‌، مدام‌ پيش‌رونده‌ نيست. انگار مسافري‌ توقف‌ كند و حتي‌ به‌ عقب‌ برگردد و دوباره‌ حركت‌ به‌ جلو را آغاز كند. در اديسه‌ي‌ هگلي‌ سرانجام‌ به‌ مقصد مي‌رسيم‌ اما بارها اجزا مسير را پيموده‌ايم.

‌? ماركس‌ چه‌ تحولي‌ در ديالكتيك‌ هگل‌ به‌ وجود آورد؟

‌? ‌ماركس‌ در پس‌گفتار به‌ چاپ‌ دوم‌ سرمايه‌ (1873) نوشته‌ كه‌ روش‌ ديالكتيكي‌ او به‌ گونه‌اي‌ بنيادين‌ با روش‌ ديالكتيكي‌ هگل‌ تفاوت‌ دارد. به‌ نظر او هگل‌ ديالكتيك‌ را به‌ حركت‌ تكاملي‌ ايده‌ها محدود مي‌كرد، چون‌ ايده‌ها را آفريننده‌ي‌ واقعيت‌ مي‌شناخت، در حالي‌ كه‌ بايد ايده‌ها را نتيجه‌ي‌ تكامل‌ امور مادي‌ و واقعي‌ (و مناسبات‌ راستين‌ اجتماعي) دانست و درنتيجه‌ ديالكتيك‌ را به‌ عنوان‌ روشي‌ براي‌ فهم‌ تناقض‌هاي‌ ملموس‌ و موجود زندگي‌ اجتماعي‌ مطرح‌ كرد. از نگاه‌ ماركس، هگل‌ به‌ اين‌ دليل‌ ديالكتيك‌ را رازآميز كرده‌ بود كه‌ سرش‌ را بر زمين‌ نهاده‌ بود و دنيا را باژگونه‌ مي‌ديد. بايد او را دوباره‌ روي‌ پاهايش‌ ايستاند تا دنياي‌ واقعي‌ را ببيند. ماركس‌ پيش‌تر، در پيش‌گفتار كتاب‌ درآمدي‌ به‌ نقد اقتصاد سياسي‌ (1859) اين‌ نكته‌ را مطرح‌ كرده‌ بود كه‌ دگرگوني‌ها و تكامل‌ فراساختار اجتماعي، سياسي، فكري، هنري‌ و ... (كه‌ در ترجمه‌هاي‌ فارسي‌ ?روبنا? خوانده‌ شده) در تحليل‌ نهايي،‌ نتيجه‌ي‌ دگرگوني‌ها در بنياد اقتصادي‌ هستند (كه‌ به‌ ?زيربنا? ترجمه‌ شده.) بنياد اقتصادي‌ هر جامعه‌ مناسبات‌ توليدي‌ مستقر در آن‌ (به‌ زبان‌ حقوقي: مناسبات‌ مالكانه) است. كليد فهم‌ تكامل‌ تاريخي‌ جوامع‌ بشري‌ دقت‌ به‌ شيوه‌ي‌ دگرگوني‌ مناسبات‌ توليدي‌ است. بايد دانست‌ كه‌ چگونه‌ مناسبات‌ توليدي‌اي‌ كه‌ موانعي‌ در راه‌ پيشرفت‌ نيروهاي‌ توليد هستند از ميان‌ مي‌روند و جاي‌ خود را به‌ مناسباتي‌ تازه‌ مي‌دهند. اين‌ دقت‌ به‌ بنياد اقتصادي‌ و مناسبات‌ توليد نتيجه‌ي‌ بينش‌ ماترياليستي‌ ماركس‌ بود، و با بحث‌هاي‌ مدرسي‌ درباره‌ي‌ تقدم‌ و تأخر ماده‌ و آگاهي‌ تفاوت‌ داشت. ماترياليسم‌ ماركس‌ (چنان‌‌كه‌ خود او در ?نهاده‌هايي‌ در انتقاد به‌ فويرباخ? مطرح‌ كرد) طبيعت‌گرايانه، جزمي‌ و مكانيكي‌ نيست، بلكه‌ براي‌ زندگي‌ فكري، اجتماعي‌ و تاريخي‌ انسان‌ ارزش‌ قائل‌ است‌ و آن‌ را ناديده‌ نمي‌گيرد. درك‌ ماركس‌ از ديالكتيك‌ نيز به‌ اين‌ معناي‌ خاص‌، دركي‌ ماترياليستي‌ است. يعني‌ ديالكتيك‌ روش‌ فهم‌ تكامل‌ ناشي‌ از وحدت‌ تناقض‌ها است‌ و اين‌ همه‌ در تماميتي‌ تاريخي‌ (تاريخ‌ انسان‌ كه‌ تاريخ‌ پيكار طبقاتي‌ است) معنا دارند. اصطلاح‌ ?درك‌ ماترياليستي‌ از تاريخ? كه‌ در ايدئولوژي‌ آلماني‌ آمده‌ راهنماي‌ شيوه‌ي‌ بيان‌ ديگري‌ است، درك‌ ماترياليستي‌ از ديالكتيكِ‌ تاريخ. الگوي‌ مورد نظر ماركس‌ در بررسي‌ و فهم‌ تاريخِ‌ انسان‌ فرض‌ وجود رشته‌اي‌ از وجوه‌ توليد است‌ كه‌ هر كدام‌ بنا به‌ تناقض‌هايي‌ كه‌ پديد مي‌آورند (و راه‌

را بر رشد نيروهاي‌ توليد يعني‌ نهادهاي‌ اقتصادي، نيروي‌ كار، شيوه‌هاي‌ توليد و تكنولوژي‌ مي‌بندند) جاي‌ خود را به‌ ديگري‌ مي‌سپارند. انسان‌ها از كمونيسم‌ آغازين‌ گام‌ به‌ جامعه‌هايي‌ باستاني‌ نهادند كه‌ به‌ طبقات‌، شكافته‌ شده‌ بودند. آنان‌ در اين‌ جامعه‌هاي‌ طبقاتي‌، تاريخ‌ خود را مي‌ساختند اما نه‌ در شرايط‌ گزينش‌ آزادانه‌ي‌ خودشان، بلكه‌ در محدوده‌اي‌ از امكانات‌ موجود كه‌ در آن‌ محصولات‌ ذهني‌ توليد انسان‌ در برابر او هم‌چون‌ ابژه‌هايي‌ بيگانه‌ ظاهر مي‌شدند. وجوه‌ توليد گوناگون‌ كه‌ استوار بر اين‌ شكاف‌ طبقاتي‌ بودند (و هستند) توانايي‌ راستين‌ انسان‌ را نمايان‌ نمي‌كنند، بلكه‌ او را از فراشد كار و توليد، محصول‌ كارش، ديگران، و از خودش‌ بيگانه‌ مي‌سازند. در جامعه‌ي‌ كمونيستي‌ آينده‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ معناي‌ واقعي‌ كلمه‌ انسان‌ خواهد بود و تاريخ‌ راستين‌ او آغاز خواهد شد. فراشد جاي‌گزيني‌ كمونيسم‌ آغازين ـ پي‌رفت‌ جامعه‌هاي‌ طبقاتي ـ كمونيسم‌ راستين، فراشدي‌ ديالكتيكي‌ است. هم‌چنين، كشف‌ تناقض‌هاي‌ بنيادين‌ (زيربنايي) يعني‌ تضاد ميان‌ رشد نيروهاي‌ توليد و شكل‌ موجود مناسبات‌ طبقاتي‌ و مالكانه‌ نيز ديالكتيكي‌ است

+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 11:46 |

آلتوسر و ماركسيسم

شاخص کار لویی آلتوسر، ماهیت تأکیدش بر کار مارکس است. نظر آلتوسر این است که بیشتر مارکسیست‌ها کار مارکس را به درستی تفسیر نکرده‌اند؛ آلتوسر می‌خواست با آن‌چه که به اعتقاد او «درست»‌خوانی آثار مارکس است، از پس این مسأله برآید.(ریتزر، جورج؛ 219: 1384) آلتوسر در واقع نه مارکسیست، نه ارتدوکس، نه تجدیدنظر طلب، نه سوسیال دموکرات و نه استالینیست بود، بل‌که ادعا می‌کرد که نظریه‌ی مارکسیستی را به پایه‌ای علمی که به نظر او خالی از هر گونه جریان یا عنصر ایدئولوژیکی است، برکشیده است.(ثابت‌سعیدی، شهرزاد؛ ‌اینترنت) لوئي آلتوسر رسالت خود را پیراستن اندیشه‌های مارکس از غبارهای اومانیستی، تاریخ‌گرایی، کلیّت‌گرایی، و اقتصاد‌باوری می‌دانست که از دید او به غلط به آثار مارکس نسبت داده می‌شود. بازخوانی دقیق آثار مارکس توسط او به مناقشات فراوانی منتهی شده است. اما آشکارا صورت بندی و مفهوم‌پردازی ایدئولوژی و ساختار و نحوه‌ی عملکرد آن در جوامع معاصر، سهم قابل توجهی در نظریه‌پردازي معاصر داشته است. (کلیگز، ‌مری؛ اینترنت)
آن مارکسیست‌هایی که مارکس را یک ساختارگرا می‌دانند، بر کارهای آخرین‌اش، به ویژه سرمایه تأکید می‌ورزند. آلتوسر بحث «دو مارکس»‌را پیش کشید. رويکرد آلتوسر به مارکس چنان است که اکيداً ميان «مارکس جوان» و «مارکس ميان‌سال» تفاوت قايل مى‌شد، چرا که به زعم او تنها آثار پسينی مارکس به معنای دقيق کلمه برخوردار از ملاک‌های علمی‌اند. بدين ترتيب او در سنت ساختار‌گرايى فرانسوی قرارگرفت و بر اين نظر بود كه فلسفه و فلسفه‌ى علم را بايد در آثار پسينی مارکس جستجو كرد، يا به عبارت ديگر او مى‌خواست از طريق ساختارگرايى، ماترياليسم تاريخی را با تحولات تازه‌ی علوم هم‌ساز كند. بدين منظور نقد اقتصاد سياسی مارکس را چنان بازنويسی کرد تا از مؤلفه‌های ناظر بر فلسفه‌ی تاريخ بی‌نياز گردد («برای مارکس»، «کاپيتال را بخوانيم»، هر دو در سال ١٩٦٥). آلتوسر از اواسط سال‌های ٧۰ قرن گذشته پاره‌ای از برنهادها يا تزهايش را مورد تجديد نظر قرار داد، به‌گونه‌ای که نظرگاه مبتنی بر طبقات را برجسته‌تر ساخت تا بر پايه‌ی آن انسان‌گرايی و تاريخى‌گری غربی را نه به مثابه جهان‌بينی‌های فلسفی و علمیِ منسوخ مورد انتقاد قرار دهد، بل‌که آن‌ها ‌را به منزله‌ی بيان فلسفی مبارزه طبقاتی مختص طبقه بورژوايی، ميان ماترياليسم (پرولتری) و ذهن‌گرايی معرفی کند. به ويژه برداشتى كه او از مفهوم «ايدئولوژی» باب کرد، که سازگار کردن ذهنی فرد با دستگاه‌های ايدئولوژيک دولتی (و در درجه‌ی نخست رسانه‌های گروهی و در دانشگاه‌ها) معنا می‌دهد، بازتابش را مى‌توان در چرخش بسياری از روشنفکران فرانسوی آن عصر به سوی پسا‌ساختارگرايی دید، که حتی علیه قرائت آلتوسری مارکسیسم بود.
به عقیده‌ی آلتوسر، ‌جان کلام نظریه‌ی مارکس در ساختارهای جامعه و قوانینی نهفته است که بر عملکرد این ساختارها حاکمند، و کنشگران آزاد در این قضیه چنان نقشی ندارند. آلتوسر می‌گوید که در تاریخ کار مارکس یک نوع «انقطاع معرفت شناختی» آشکارا دیده می‌شود، بدین‌سان که مارکس به طرز نمایانی از ذهن‌گرایی فلسفی (یک موضع ایدئولوژیک) به نظریه‌ی انتزاعی (یک موضع علمی) تغییر جهت داده است.
آلتوسر گذشته از آن که می‌کوشید یک تفسیر ساختاری از کار مارکس بیرون بکشد، بر آن بود تا بر اساس آن، یک تحلیل ساختاری نیز از جامعه‌ی سرمایه‌داری به عمل آورد. آلتوسر این موضع را پذیرفته است که اقتصاد «در آخرین مرحله»، تعیین‌کننده است. او طی بررسی‌هایش، ‌دو شاخگی ساده‌ی زیر‌ساختار و رو‌ساختار را رد کرد. به عقیده‌ی آلتوسر، رو‌ساختارهای جامعه‌ی سرمایه‌داری تنها مبنای اقتصادی را بازتاب نمی‌کنند، بل‌که از خودمختاری نسبی نیز برخوردارند و حتی در هر زمانی می‌توانند عامل مسلط گردند. البته در پایان کار، ‌اقتصاد مسلط خواهد شد. به نظر آلتوسر، ‌یک تشکل اجتماعی از سه عنصر بنیادی ساخته می‌شودـ اقتصاد، سیاست و ایدئولوژی. کنش‌های متقابل این اجزای ساختاری، ‌کل اجتماعی را در هر زمانی می‌سازد. (ریتزر، ‌جورج؛225: 1384)
آلتوسر جبرگرایان اقتصادی را به این خاطر مورد انتقاد قرار داد که آنها عوامل اقتصادی را همیشه دارای جایگاه مسلط می‌پنداشتند و عوامل دیگری چون سیاست و ایدئولوژی را همیشه در نقش عوامل ثانوی می‌دیدند. به نظر آلتوسر، به جز اقتصاد، این امکان برای نهادهای اجتماعی دیگر وجود دارد که دست‌کم برای مدت زمان معینی نقش مسلط پیدا کنند. از این گذشته باید به روابط میان نهادهای گوناگون اجتماعی نیز توجه داشت.
نظریات آلتوسر را می‌توان به چهار دسته زیر تقسیم کرد:
1. مساله گسست معرفت‌شناختی در اندیشه مارکس
2.مشاجره آلتوسر با دیگر نحله‌های مارکسیستی
3. نظریات ساختارگرایانه‌ی او
4. مباحث در باره‌ی دولت و ایدئولوژی (ثابت سعیدی، ‌شهرزاد؛ اینترنت)
نخست این که هدف او تمیز نظریه‌ی مارکسیستی از« سوبژکتبویسم » فلسفی در اشکال گوناگون آن از امپریالیسم گرفته تا تاریخی‌انگاری، اراده‌گرایی و پراکسیس‌گرایی، بود تا اهمیت نظریه‌ی مارکسیستی در مبارزه‌ی طبقاتی به عنوان عمل نظری آشکار شود. به طور کلی هدف آلتوسر در این زمینهْ هگل‌زدایی از مارکس بوده است. دوم این‌که آلتوسر در نظر داشت خط تمایزی میان مبانی نظری علم تاریخ مارکسیستی و مفاهیم ایده‌آلیستی ماقبل مارکسیستی که مبنای تفسیرهای اومانیستی از مارکس است بکشد تا به گفته خودش « گسست شناخت‌شناسانه» موجود در اندیشه‌ی مارکس و به ویژه در کتاب سرمایه را باز نماید. به نظر آلتوسر، سطح نظریه مارکسیستی با سطح ایدئولوژی‌هایی چون مذهب، اخلاق، ایدئولوژی سیاسی و غیره که حوزه عینی اجتماع را اشغال می‌کند، تفاوت اساسی دارد. از همین روست که مارکسیسم از دیدگاه آلتوسر به معنی دقیق کلمه، متضمن گسست معرفت‌شناسانه است. وی این اصطلاح را از اندیشه‌ی «گاستن باشلار» فیلسوف فرانسوی وام گرفته است. گسست معرفت‌شناسانه به معنای تحول در هر پروبلماتیک به سوی تأسیس سازمان نظری و علمی جدیدی است. آلتوسر با تکیه بر این مفاهیم سیر اندیشه‌ی مارکس را بررسی می‌کند.(بشیریه،‌ حسین؛ 22: 1373)
به نظر لویی آلتوسر ریشه‌ی اصلی ایدئولوژی بورژوایی را باید در این مفهوم جست که « انسان سوژه‌ی تاریخ است». به عقیده‌ی آلتوسر نظریات مارکسیستی روشنفکران غرب مانند لوکاچ، گرامشی و کاتوتسکی همگی مظاهر مختلف کلی‌گرایی ژدانوویسم است. آلتوسر هم اکونومیسم و هم تاریخی‌نگاری و هم اراده‌گرایی اومانیستی ( از نوع اگزیستانسیالیستی) آن را نفی می‌کند. به همین دلیل است که برخی از منتقدان آراء آلتوسر را به عنوان نوعی « ارتدوکسی جدید» یا نواستالینسم توصیف کرده اند. لویی آلتوسر ماتریالیسم تاریخی را نظریه‌ای عمومی در باره‌ی جامعه می‌داند و در این خصوص در مقابل لوکاچ و اصحاب مکتب فرانکفورت قرار می‌گیرد که نفس مقولات اقتصادی بورژوایی را بازتابی از خصلت خاص این جامعه می‌شمردند و این مقولات را در باره‌ی سایر جوامع قابل کاربرد نمی‌دانستند.
با توجه به این‌که آلتوسر وجه تولید را مرکب از سه ساخت با سطح مجزا می‌داند و به نظر او هر یک از آنها ممکن است با وجود تعیین کنندگی ساخت اقتصادی در آخرین تحلیل، بسته به نوع وجه تولیدی «ساخت مسلط» باشد، گرایش اصلی او ضد اکونومیستی است. در نتیجه وی برای سیاست و دولت و ایدئولوژی نسبت به ساخت اقتصادی استقلال نسبی قائل است. آلتوسر همانند گرامشی وجه ایدئولوژیک عمده‌ای برای ساخت دولت در نظر می‌گیرد. این وجه ضامن بازتولید روابط تولیدی در سطح ایدئولوژیک است.
از دیدگاه آلتوسر، روبنای حقوقی ـ سیاسی یعنی دولت نیز نقش مهمی در بازتولید روابط تولید دارد. به طور کلی آلتوسر دستگاه‌های دولتی را به دو بخش ایدئولوژیک و سرکوبگر تقسیم کرده است. سرکوب و ایدئولوژی هم در فرایند تولید به طور کلی و هم در سطح روبنای حقوقی و سیاسی ضامن بازتولید روابط تولیدند. نظام آموزشی به عنوان یکی از مهم‌ترین نهادهای دستگاه ایدئولوژیکی دولت، هم در بازتولید نظام تقسیم اجتماعی نیروی کار و هم در بازتولید روابط دارای مهم‌ترین نقش است. بدین‌سان دستگاه ایدئولوژیک آموزشی در نظام سرمایه‌داری پیشرفته، دستگاه ایدئولوژیک دولتی مسلط است. دستگاه‌های سرکوب دولتی در جوامع مدرن به نظر آلتوسر از نقش سنتی خود یعنی جلوگیری از بروز مبارزات طبقاتی و تضمین تداوم فرایند استثمار و تأمین منافع طبقه حاکم را ایفا می‌کند. دستگاه‌های سرکوب دولتی شامل اداری، ارتش، پلیس و دادگاه‌هاست. دستگاه‌های ایدئولوژیک دولتی عبارت است از دستگاه‌های آموزشی، دستگاه‌های ایدئولوژیک خانواده، دستگاه‌های حقوقی، دستگاه‌های حزبی، دستگاه‌های اتحادیه‌ها و دستگاه‌های ارتباط جمعی. لازم به ذکر است که آلتوسر همه‌ی این دستگاه‌ها را اجزاء دستگاه‌های ایدئولوژیکی دولتی می‌داند، هر چند آنها عمدتاً خصوصی هستند. همچنین وی معتقد است، اعمال کنترل طبقه حاکم جدید بر دستگاه‌های ایدئولوژیکی دولت، در مقایسه با دستگاه‌های سرکوب، دشوارتر و کندتر است و به همین دلیل در هم شکستن سلطه در دستگاه‌های ایدئولوژیکی نیز دشوارتر است تا در دستگاه‌های سرکوب دولتی. (بشیریه، ‌حسین؛ 28: 1373)
از نظر آلتوسر، دولت نوعي از شكل‌بندي حكومتي است كه به همراه سرمايه‌داري ظهور كرد. هر دولتي توسط شيوه‌ی توليد سرمايه‌داري تعيين شده و به منظور محافظت از منافع آن شكل گرفته است. اين مسئله كه مفهوم ملّت‌ها به عنوان واحدهايي مجزا با سرمايه‌داري متناظر است، به لحاظ تاريخي درست است. به نظر او ايدئولوژي‌ها خاص، تاريخي و متفاوتند. ما مي‌توانيم در باره‌ی ايدئولوژي‌هاي متعددي نظير ايدئولوژي مسيحي، ايدئولوژي دموكراتيك، ايدئولوژي فمينيستي و موارد ديگر سخن بگوييم. اما ايدئولوژي ساختاري است. آلتوسر مي‌گويد كه ايدئولوژي يك ساختار است و در نتيجه ابدي است. يعني بايست به صورت هم‌زمان مورد مطالعه قرار گيرد. دليل آن‌كه آلتوسر اعلام مي‌كند ايدئولوژي تاريخ ندارد همين مسئله است. او مفهوم ايدئولوژي به عنوان ساختار را از اين انديشه ماركسيستي استنتاج مي‌كند كه ايدئولوژي را بخشي از روبنا مي‌داند، اما او ساختار ايدئولوژي را با مفهوم ناخودآگاه فرويد و لكان پيوند مي‌دهد. از آن‌جا كه ايدئولوژي يك ساختار است، محتواهاي آن مي‌توانند تغيير كنند. مي‌توان آن را با هر چيزي پُر كرد، اما فُرم آن، همچون ساختار ناخودآگاه، هميشه يكسان باقي مي‌ماند.

منابع
بشیریه، حسین؛ مارکسیسم ساختارگرا: لوئی آلتوسر، اطلاعات سیاسی اقتصادی، 3 و 4، جلد
+ نوشته شده توسط ابراهیم منصوری در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 11:39 |

مارکسیسم یک نظریه اجتماعی ، یک جهان بینی ، یک ایدائوژی ، یک مکتب  فلسفی است .

مارکسیت ها مجموع جهانیان را به 2 گروه تقسیم می کنند و می گویند یا استثمارگر هستند یا استثمارشده ، می گویند تاریخ چیزی جز محصول مبارزه طبقاتی بین انسانهای استثمارگر و استثمارشده نیست ، یعنی عده ای منافع اقتصادی شان ایجاب می کند که در همان مرحله بمانند و مخالف پیشرفت ابزار تولیدند (گروه حاکم استثمارگر ) و یک عده خواهان رشد و ترقی ابزار تولید و خلاصی از این وضع هستند ( گروه استثمارشده ) که این دوباره هم درگیر و مبارزه ای به وجود می آید که منجر به یک نظام جدید (جامعه جدید ) می شود که در آن جامعه جدید علاوه بر ابزار تولید و منافع اقتصادی، آداب و رسوم و فرهنگ و مذهب و افکار و اندیشه در یک کلام همه چیز نسبت به جامعه قبلی تغییر می کند و بعد ازمدتی دوباره این نظام جدید با مبارزه و درگیری که در خودش عامل ایجاد آن است  میدهد به نظام دیگری تبدیل می شود.

مارکسیسم آموزش رهایی طبقه ی کارگر از دست سرمایه داری است.(مالکیت خصوصی و سرمایه داری عامل بدبختی مردم و کارگران است و باید با یک انقلاب از بین برود ).

مارکس خودش مارکسیسم نبوده یعنی اینکه مارکسیسم بعدها بوسیله ی طرفداران او طرح ریزی شده است که معتقدند افکار و نظریات مارکس یک راه و روشی را برای نجات کارگران درست کرده است .البته مارکسیسم هر چند با اندیشه ی مارکس پیوند دارد ولی با آن یکسان نیست و از جمله دلایل آن می تواند: 

1- فکر و اندیشه ی مارکس دارای یک شکل منظم نبوده است زیرا وقتی با واقعیت روبرو می شده است مشاهده می کند که مطلبی را که بیان داشته دارای اشکالاتی است و در راستای حل آن  یکسری تغییر جهت هایی در اندیشه هایش روی می دهد .

2- افکار و نوشته هایش خصوصیت نا تمام داشته یعنی مارکس خود در زمان حیاتش اقدام به نوشتن نظامند افکار و اندیشه هایش انجام نداده است مثلا جلد اول ودوم کاپیتال(سرمایه) را انگلس از روی یادداشت های او جمع آوری و منتشر کرده است .

3- به دلیل از بین نرفتن سرمایه داری و شکل نگرفتن اجتماع و نظام سوسیالیستی و سپس کمونیستی منطبق بر روالی که او پیش بینی کرده بود .

4- کنار آمدن طبقه ی  کارگر با طبقه ی سرمایه دار و دعدم وقوع انقلاب کارگری در سطح اروپا

 

پیامد عدم تحقق پیش بینی های مارکس منجر به این شد که در طول زمان درمورد اندیشه مارکس دیدگاه های مختلفی مطرح شود و مارکسیسم به سه شاخه ی اصلی تقسیم می شود که هر کدام از این سه شاخه به شاخه های گوناگونی تقسیم می شوند.

1- مارکسیسم اومانیسم(عقل گرا) که خود به دو شاخه ی مارکسیسم فلسفی و مکتب فرانکفورت تقسیم می شود.

2- مارکسیسم کلاسیک(ارتدکس) که خود به دو شاخه ی مارکسیسم سوسیال دموکرات و مارکسیسم لنینیسم تقسیم می شود.

3- مارکسیسم ساختار گرا.

امروزه در دنیا مراکزی وجود دارد بنام مراکز مارکس شناسی.{درانگلستان نه مرکز - درآمریکا هشت مرکز – در فرانسه شانزده مرکز- در ایتالیا هفت و در ژاپن چهار مرکز )  و جالب اینجاست که در روسیه و کشورهای وابسته به شوروی اثری از چنین مراکزی دیده نمی شود.

خلاصه ای از زندگی کارل مارکس:

مارکس در سال 1818 درآلمان متولد شد و پدر ومادرش یهودی بودند . پدرش در همان سال تولد مارکس به دین مسیح گروید و با این وجود مارکس نه تنها به یهودیت بلکه به دین های دیگر هم اعتقاد پیدا نمی کند و دارای اندیشه ماتریالیستی در زمینه جهان خلقت بود .

به ادبیات و موسیقی و شعر علاقه داشته و از طبقه ی مرفه جامعه بوده است . پدرش وکیل دادگستری بود. در هجده سالگی  مارکس جوان را به دانشکده حقوق فرستاد تا نام نویسی کند اما او این کار را نپذیرفت ( گویا که تحصیلات دانشگاهی ندارد ). در هجده سالگی پنهانی با دختری بنام ژنی نامزد می کند و در سن بیست وپنج سالگی با او ازدواج می کند و به پاریس می رود و در آنجا با انگلس که فرزند یک  تاجر ثروتمند آلمانی بود آشنا می شود و عقاید اقتصادی خود را ازتجربیاتی که انگلس داشت  می گیرد. در پاریس انقلاب های 1848 را ازنزدیک دنبال می کند. اما پس از شکست و سرکوب انقلاب ها درسال 1849 به لندن می رود و تا آخر عمر در آنجا می ماند. سالهای بین 1850 تا 1860 دوران فقر شدید مارکس بود . او در این ایام به دلیل اشتغال زیاد به امر مطالعه و تحقیق پیرامون موضوع کارگران و سرمایه داران قادر به اشتغال تمام وقت و گاها پاره وقت نبوده است و این امر باعث می شود که چند فرزندش به دلیل فقر و بیماری از دست بدهد . ( تمام سعی او این بود که راهی برای نجات کارگران از فقر و بد بختی پیدا کند و شعارش این بود که کار گران دنیا متحد شوید ) .وی سرانجام در سال 1883به علت مرض سرطان از دنیا رفت .

**********************

بازشناسی افکار و اندیشه های ی کارل مارکس:

کارل مارکس در افکار و اندیشه هایش از چندین متفکر قبل از خود تاثیر پذیرفته و از نظرات آنها در بیان دیدگاه های خود استفاده نموده است به عبارت دیگر می توان گفت که وی با جمع نمودن و در کنار هم قرار دادن و نظام دادن به اندیشه های متفکرین قبل از خود به برخی سوالات پاسخ علمی - تاریخی داده است .از جمله ی موثر ترین اندیشمندان می توان به

1- هگل  2- پرودون   3- فوئر باخ    4- کانت  نام برد .

با نگاهی بر منطق ارسطویی ، ارسطو معتقدر است که هرگز هیج دو چیز متضاد با هم ، در کنار جمع نمی شوند.مثلا:هروقت شب است دیگر روز نیست و برعکس.

 هگل در تشریح این مطلب با تفاوت نهادن بر مبحث تضاد و متناقص ، قانونی با عنوان دیالکتیک  ارائه داد . این قانون  می گوید که هر شیئی یا ماده ای که به وجود می آید ، پس از جندی از اثر وجود آن ضد خودش را می سازد ( یعنی دو چیز متضاد در مقطعی در کنار هم ) و بعد از مدتی این دو به دلیل ماهیت متضاد با هم تعارض پیدا می کنند و منجر به یک چیز  جدیدی می شود و این فرایند را به صورت (  تز- آنتی تز- سنتز) معرفی می نماید  و معتقد است این فرآیند اساس حرکت بوده و جنبه تکاملی وپیشرفت دارد و جبری است.

پرودون اندیشه ی ماتریالیسم را مطرح می کند . ( برای پدیده های طبیعت علت مادی جست وجو می کند  یعنی اینکه هیچ روح یا خدایی برای حرکت تاریخ و جهان وجود ندارد ) .

« فوئرباخ » می گوید مبنای تاریخ اقتصاد است (منافع اقتصادی باعث مبارزه ی طبقاتی می شود و تاریخ رابه حرکت در می آورد).

کانت آزادی خواهی را مطرح می کند و می گوید هر کس باید آزادی خود را محدود به آزادی دیگران ببیند.

کارل مارکس افکار و روحیه انقلابی داشته است و هرچیزی را که با انقلاب سازگاری داشته مورد پذیرش قرار داده  و هر چیزی که با انقلاب تضاد داشته اعم از اینکه خوب یا بد بوده رد می کرد . به همین دلیل ازهگل دیالکتیک را می پذیرد چون انقلاب را موجه می سازد مثلا  با ایجاد طبقه سرمایه داری ( تز ) در روند تاریخ باعث ایجاد طبقه کارگر شده ( آنتی تز) و پس از چندی تضاد بین این دو ( کا حاصل استثمار کارگر توسط سرمایه دار بوده ) باعث انقلاب و وقوع جامعه سوسیالیستی ( سنتز ) می شود .

اگر ماتریالیسم را از پرودن می پذیرد  به این دلیل است که  کسانی که به دین یا خدا اعتقاد دارند توانایی خود را نشناخته و مردمی نادان و فرومایه و توجیه گر شرایط بد اجتماعی و اقتصادی خود هستند ( مثلا آن را دست تقدیر می دانند و حرکتی در جهت رفع آن نمی کنند .)  به همین جهت چون آگاهی ندارند خاصیت انقلابی هم ندارند و نمی توانند انقلاب کنند ( از دین مسیحیت به دلیل اینکه مردم را به صبردر برابر سختی ها وبدبختی ها دعوت میکند انتقاد می کند ).

در مورد پیدایش انسان طرفدار سرسخت نظریه ی تکامل داروین است.  

اگر نظریه اقتصاد فوئر باخ را می پذیرد می خواهد بگوید که به خاطر منافع اقتصادی است که گروهی گروه دیگر را استثمارمی کند و طبقات اجتماعی درون جامعه ایجاد می شودند و حتی همه جنگ ها را ناشی از منافع اقتصادی می داند .

او معتقد است که  باید مالکیت خصوصی و نظام طبقاتی را از بین ببریم تا ظلم و جنگ نیر از بین برود .

اگر آزادی خواهی کانت را می پذیرد آن را برای جامه کمونیستی می خواهد.(جامه ی بدون دولت و نظارت حکومت - جامعه ی کمونیستی مدینه فاضله  اندیشه ی او  است ).

شیوه تولید :

شیوه تولید یعنی مجموع نیروی تولید + روابط تولید.

نیروی تولید یعنی ابزار تولید(دست و بازو و سنگ و فلز و چرخ در عصر کشاورزی تا دستگاه صنعتی و ... در عصر ضنعتی شدن ) و کارگر (انسانی که روی آن ابزار با تجربه ای که دارد کار می کند خواه دهقان باشد که روی زمین کار کند یا کارگر باشد که با ماشین آلات صنعتی کار کند ).

روابط تولید یعنی نحوه مالکیت فرد بر ابزار تولید ، که می تواند خصوصی یا اجتماعی باشد. ( رابطه سرمایه دار و کارگر )

وقتی که نیروی تولید به حد معینی از رشد رسید با روابط تولید تضاد ایجاد می شود و در نتیجه تضاد داخلی باعث حرکت ( اعتراض سپس انقلاب )می شود و جامعه قبلی تبدیل به یک جامعه ی جدید با ویژگی های متفاوت از قبل می شود.

 

مارکس جامعه ی بشری  را به پنج دوره  تقسیم میکند:

        1-      کمون اولیه(جامعه ی اشتراکی):

ابتدا مالکیت بر ابزار تولید ، عمومی بوده و هیچ کسی مالک چیزی نبوده است و هر چه بوده برای همه بوده اعم از سنگ و چوب و میوه و .... ولی بعد از مدتی با رشد ابزار تولید ( از سنگ تبدیل به آهن ) و پیدایش نیزه و تیر و کمان و ...عده ای  از افراد مالک این ابزارها می شوند و در نتیجه مالکیت اعمومی ( اجتماعی ) تبدیل به مالکیت خصوصی می شود و این امکان فراهم می شود که هر کدام تک تک و جداگانه به شکار روند. در نتیجه می توانستند چندین برابر احتیاجات مورد نیاز خود را تامین کنند. پس از آن مدتی بعد افرادی پیدا می شوند که از لحاظ فکری و جسمی قوی تر بوده وعده ی دیگری از افراد را به کار واداشته و استثمار می کنند.و جامعه ی یک دست تبدیل به  جامعه برده داری می شود.

2- جامعه ی برده داری:

صاحب برده میتواند او را مانند یک حیوان بخرد یا بفروشد.

در این دوره با توجه به اهلی کردن حیوانات  گله داری و دامداری بوجود آمد. بعد از مدتی به دلیل کمبود علوفه برای حیوانات و حبوبات برای خود مجبور می شوند شیوه قدیم را ترک گفته و به دنبال ابزارتولید جدیدی برای تامین نیازهای خود باشند. در نتیجه با رشد ابزار تولید مانند خیش و داس و گاوآهن و.... کار بر روی زمین میسسر می شود و منجر به پیدایش نظام فئودالی( ارباب - رعیت )  می شود.

3- جامعه ی فئودالی:

در این دوره ارباب و رعیت بوجود آمد(دهقان روی زمین کار می کرد).

بعد از مدتی عده ای از افراد کیسه ای را به پشت خود یا اسب خود می انداختند و به دنبال آنچه که ندارند و مبادله با آنچه که زیاد دارند به این طرف و آنطرف می رفتند و به این تر تیب پیله وری و تجارت اختراع شد(پول هم همین موقع اختراع شد). در نتیجه وسایل و ابزارهایی برای راحتی مبادله  مانند چرخ و گاری و...  اختراع شد و مراکزی بوجود آمد که تجارت و مبادله  در آنجا صورت می گرفت که کم کم با وسعتی که پیدا کردند تبدیل به شهر شدند و تشکیلات شهری روز به روز برای زندگی راحت و جمع آوری ثروت و اعمال قدرت مناسب تر می شد تا آنجا که علاوه بر بازرگانان و صنعتگران – صاحبان اراضی و املاک هم رو به سوی شهرها می آوردند و از طرف دیگر با توسعه ی وسائل کشاورزی مانند تراکتور و....  دیگر احتیاجی نبود که مثلا 10 نفر روی یک زمین کار کنند یک نفر بهتر و سریعتر از آنان می توانست کاری را انجام دهد. در نتیجه عده ای بی کار شدند وهجوم به سوی شهرها بردند وپیشه وری(آهنگری) را آغاز کردند درنتیجه جامعه تبدیل به سرمایه داری(بورژوازی)شد.

4- جامعه ی سرمایه داری:

با وقوع انقلاب صنعتی که به پیدایش ماشین بخار و نخ ریسی انجامید باعث رونق شهر و توسعه و تسلط صنایع ماشینی و کارخانجات بزرگ شد -  در برابر به جای کارگاه های کوچک با تعداد کمی کارگر- تعداد زیادی کارگراستخدام می کرد ومزد می پرداخت وصنعت بیش از گذشته احتیاج به کارگر داشت. چون کالاها را بهتر و ارزانتر از قدیم می ساختند - پیشه وران را از بین بردند و باعث شدند که میلیون ها  کارگر کارخانه های بزرگ گردهم آیند .

مارکس دراینجا بحثی را با عنوان « ارزش اضافی » مطرح می کند و به توضیح آن می پردازد :

1- کارفرما مدت کار را افزایش می دهد بدون افزایش حقوق . مثلا: کارگر به جای 8 ساعت 10 یا12 ساعت کار می کند واین سود کار اضافی را کارفرما - با عدم پرداخت دستمزد حقیقی یا عدم افزایش دستمزد - از آن خود می کند .

       2-      سرمایه دار کالایی را که کارگر روی آن کارکرده در بازار  گرانتر  و یا چند برابر قیمتی کهبرای آن خرج کرده- می فروشد که . مارکس آن را حق غضب شده کارگر می داند وباعث افزایش سرمایه ی کارفرما ( سرمایه دار ) می شود و در نتیجه این فشار و بی عدالتی- کارگران را از خود بیگانه و شئی گونه می کند.

با رشد ابزار تولید ( صنعتی شدن ) یک نفر می توانست کار 10 نفر را بهتر و بیشترانجام دهد پس تولید زیاد می شود و در نتیجه عده بیکار و بی پول می شوند و مصرف کم می شود و در نتیجه قیمت ها کاهش پیدا می کند وسرمایه داران کوچک خود به خود از بین می روند ( ورشکسته می شوند ) و تنها سرمایه داران بزرگ می مانند که ناچارند بازارهای خارجی را برای کالاهایشان دردست بگیرند که مرحله ی امپریالیسم ( آخرین مرحله ی سرمایه داران) است .با پر شدن  بازارهای خارجی نظام سرمایه داری دچار تزلزل می شود . این اتفاق همراه با خود آگاهی رسیدن کارگران نسبت به وضع جامعه و آنچه بین آنان و سرمایه داران بوده  است منجر به اعتراض و انقلاب کارگران می شود و نظام سرمایه داری سقوط پیدا می کند . مارکس این  آگاهی کارگران صنعتی ( پرولتاریا ) و انقلاب را جبری ( یعنی در فرایند تاریخ اجتناب ناپذیر و حتمی می دانست ولی معتقد بود که انقلاب را باید با تحریکات و اقدامات سیاسی تقویت و  رهبری کرد تا سریعتر به وقوع بپیوندد).    

پیش بینی های مارکس: